ت قدیم با بیان جدید ضرورت پرداختن به این موضوع را معلوم می کند.
2- حساسیت موضوع امامت و خلافت بعد از پیامبر در حالیکه این حساسیت در موضوعات دیگر اسلامی از قبیل نماز، روزه و حج مشاهده نمی شود و روشن است که موضوع اصلی حدیث غدیر تعیین جانشین بعد از رسول اکرم (ص) می باشد.
3- وجود تحرکات ضد شیعی توسط وهابیت در بعضی از مناطق شیعه نشین ضرورت قضیه را چند برابر می کند.
سئوال اصلی
سئوال اصلی که در اینجا به دنبال آن هستیم این است که:
آیا حدیث غدیر با توجه به آیات تبلیغ و اکمال در نظر شیعه و اهل سنت قابل اثبات است؟
سوالات فرعی
اما سئوالات فرعی قابل طرح به شرح ذیل می باشد :
1- آیا منابع تفسیری و روایی شیعه و غالب اهل تسنن مؤید محتوای حدیث غدیر است ؟
2- آیا آیه ی اکمال بر اثبات حدیث غدیر در کتب تفسیری شیعه و اهل تسنن تفسیر شده است؟
3- آیا آیه ی تبلیغ بر حدیث غدیر با توجه به کتب تفسیری شیعه واهل سنت قابل تطبیق است؟
4- آیا شبهات مختلف دلالت حدیث غدیر بر امامت بلافصل علی (ع) قابل پاسخ می باشد؟
فرضیه ها
اهتمام ما در این نوشتار به اثبات رساندن فرضیه های ذیل است:
1- حدیث غدیر با توجه به آیات اکمال وتبلیغ قابل اثبات است.
2- منابع تفسیری وروایی شیعه وغالب اهل سنت مؤید محتوای واقعی حدیث غدیر است.
3- آیه ی اکمال بر اساس حدیث غدیر در کتب تفسیری شیعه و اهل تسنن تفسیر شده است.
4- آیه ی تبلیغ بر حدیث غدیر با توجه به کتب تفسیری شیعه و اهل تسنن قابل تطبیق است .
5- شبهات مخالفین دلالت حدیث غدیر بر امامت بلافصل علی(ع) قابل پاسخ می باشد.
بخش اول
کلیات
‌فصل اول : کلیات
خاستگاه و جایگاه امامت در اندیشه اسلامی
گرچه رسول اکرم(ص) از آغاز بعثت به مناسبت های گوناگون بارها خلافت و امامت علی(ع) را بیان کرده بود، اما آنچه در غدیر خم به وقوع پیوست، به منزله سندی ماندگار و قطعنامه ای جهانی بود که در حضور بیش از صدهزار مسلمان که از اطراف جهان آمده بودند، قرائت شد .
این سند تاریخی به دست مبارک پیامبر اکرم(ص) امضا شد و در تاریخ به ثبت رسید و در سیره علمی و عملی رهبران معصوم(عم) و شیفتگان ولایت در طول تاریخ جلوه گر شد . امامان(عم) همراه بر محوری بودن اصل ولایت و امامت تاکید و تکیه داشته اند، چنان که امام باقر(ع) فرمود : اسلام بر پنج پایه استوار است : نماز، زکات، روزه، حج و ولایت، و هیچ یک از آن ارکان به پای رکن رکین ولایت نمی رسد:
“بنی الاسلام علی خمس : علی الصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الولایه و لم یناد به شی کما نودی بالولایه”2
در برخی روایات نیز از مطرح شدن ولایت در روز غدیر سخن به میان آمده است :
“بنی الاسلام علی خمس … و لم یناد بشئ کما نودی بالولایه یوم الغدیر “3
زراره می‏گوید: پس از این‏که امام باقر(ع) ارکان پنج‏گانه اسلام را بیان کرد، از آن حضرت پرسیدم، کدام یک از این ارکان برتر است؟ امام(ع) فرمود: ولایت برترین پایه است، زیرا ولایت در میان ارکان دین نقش کلیدی دارد و امام راهنمای دین است؛
“قال زراره: فقلت وأیّ شئٍ من ذلک أفضل؟ قال: الولایه أفضل لأنها مفتاحهنّ والوالی هو الدلیل علیهن” .4
در ادامه حدیث امام باقر(ع) فرمود: بلندای امر و قله بلند و کلید آن و دَرِ هرچیز و رضایت خدای رحمان پس از شناخت امام(ع) پیروی از اوست و خداوند فرموده: هرکس از رسول پیروی کند. از خدا پیروی کرده است…. اگر کسی تمامی شب‏ها به نماز ایستد و همه روزها را روزه بدارد و همه اموالش را صدقه بدهد و هر ساله حج خانه خدا کند، امّا ولایت ولی خدا را نشناسد تا آن را بپذیرد و همه کارهایش را با راهنمایی او انجام دهد، از طرف خدا هیچ ثوابی ندارد و از اهل ایمان نیست؛ “ذروه الأمر وسنامه ومفتاحه وباب الأشیاء ورضی الرحمان الطاعه للإمام بعد معرفته. إنّ اللّه عزّوجلّ یقول:(ومن یطع الرسول فقد أطاع اللّه ومن تولّی فما أرسلناک علیهم حفیظاً) 5 أما لو أن رجلاً قام لیله و صام نهاره و تصدّق بجمیع ماله و حجّ جمیع دهره ولم یعرف ولایه ولیّ اللّه، فیوالیه ویکون جمیع أعماله بدلالته إلیه ما کان له علی اللّه حقّ فی ثوابه ولا کان من أهل الإیمان”6
خدای سبحان در موطن خاص گرفتن میثاق از انسان‏ها، آنان را بر خودشان گواه ساخت و به آنان فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا گواهی دادیم؛
(وإذ أخذ ربّک من بنی ادم من ظهورهم ذرّیتهم وأشهدهم علی أنفسهم ألست بربّکم قالوا بلی شهدنا أن تقولوا یوم القیامه إنّا کنّا عن هذا غافلین7.)
“به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت(و فرمود) آیا من پروردگار شما نیستم؟! گفتند آری، گواهی می‌دهیم (چرا چنین کردی) برای اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این غافل بودیم.”
خلیفهاللّه و انسان کامل، یعنی رسول‏اکرم‏(ص) نیز که آثار خدایی در او جلوه کرده است، به عنوان آیت کبرای حق در روز غدیر از مردم اقرار گرفت و فرمود: ای مردم! آیا من از خود شما به شما اولی نیستم؟ گفتند: آری؛ “ایّها النّاس ألست أولی بکم من أنفسکم؟ قالوا بلی” .
آنچه در میثاق الهی گذشت، اشهاد و اقرار و اعتراف به ربوبیّت خدا وعبودیّت انسان‏ها بود و در غدیر خم اشهاد برای ولایت و رهبری و خلافت.
شاهد گرفتن برای آن است که انسان بر اساس واقعیتی تصمیم بگیرد و تسلیم شود. خدا ربوبیّت خود و عبودیّت ما را به ما نشان داد و برای گرفتن پیمانِ اطاعت و پذیرشِ شریعت و تکلیف از ما پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ ما گفتیم: آری. پیامبر نیز مردم را بر نبوّت خود شاهد گرفت و حاضران در صحنه غدیر گفتند: آری. بعد فرمود لازمه پذیرش نبوّت و ولایت من پذیرش امامت و ولایت وصی من علی(ع) است.
بسیاری از ائمّه(علیهم‌السلام) به واقعه غدیر احتجاج و استدلال کرده‏اند. امیرالمؤمنین(ع) نیز پس از حادثه خلافت استشهاد کرد و فرمود: مردم! مگر در غدیر و موارد دیگر شاهد نبودید که پیامبر مرا وصی قرار داد، پس باید رهبری مرا بپذیرید.
وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) در نهج‏البلاغه می‏فرماید: به خدا سوگند من از همه مردم حتی از خود مردم به آن‏ها أولی هستم: “فواللّه إنّی لأولی النّاس بالنّاس”8.
این اولویت تعیینی است، نه تفضیلی. آنچه وجود مبارک حضرت امیر(ع) در این خطبه نهج‏البلاغه بیان فرمود، از خطبه غدیریه پیغمبر(ص) استفاده کرده است.
اولویّت ولیّ الهی
پس از نزول آیه (النّبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم وأزواجه أمهاتهم واُولوا الأرحام بعضهم أولی ببعض9)، مردم تفسیر آن را از رسول گرامی پرسیدند. آن حضرت فرمود: “السّمع والطّاعه”10؛ یعنی من دو سِمَت دارم: یکی رسالت که بر اساس آن احکام الهی را نقل و خود نیز به آن عمل می‏کنم، دیگری ولایت و امامت و رهبری جامعه؛ من فرمانده جنگ و صلح هستم و مسائل کشوری و لشکری بر عهده من است. فرمانم را باید اطاعت کنید. “اولی بالمؤمنین” یعنی قلمرو ولایت همه مؤمنانند؛ “بأنفسهم وأموالهم و حقوقهم”.
پیامبر اکرم‏(ص) در غدیر خم ابتدا معارف و اصول دین را بازگو کرد و همگان به آن اقرار کردند. سپس آیه ?ألنّبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم?11را تلاوت کرد و از حاضران اقرار گرفت: “ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم”12. آنگاه فرمود: هر کس صاحب اختیار خویش است، امّا پیامبر والی، متولّی، ولی و أولی بر همه است؟ اولویت(أولی) در آیه سوره احزاب و در سخن پیامبر اکرم‏(ص) تعیینی است، نه تفضیلی. اگر گفته شود دیگری نیز می‏تواند این کار را انجام بدهد، ولی زید أولی است، این افعل تفضیل است، ولی أفعل تعیین مثل ?اُولوا الأرحام بعضهم أولی ببعضٍ?13که معنایش این نیست که در ارث همگان مساوی‏هستند، لیکن طبقه اوّل سزاوارتر است، بلکه بدین معناست که با بودن طبقه اوّل، ارث به طبقه دوم نمی‏رسد و هم‏چنین با بودن طبقه دوم به طبقه سوم نمی‏رسد.
بنابراین، چون اولویت تعیینی است، با بودن پیامبر انسان صاحب اختیار نیست؛ نه این که ما صاحب اختیار خود هستیم و پیامبر نیز صاحب اختیار ما است، ولی بهتر است که او کارهای ما را اداره کند که آن اولویت تفضیلی است، نه تعیینی. پس معنایش این است که وقتی پیامبر چیزی را اراده کرد، انسان در برابر او حقی ندارد. مردم در کارهای شخصی خود، بر خود سلطه دارند، ولی هنگامی که در تحت رهبری رسول اکرم‏(ص) قرار گرفتند، حرف اول و آخر را رسول گرامی می‏زند. پیغمبر اکرم‏(ص) در غدیر همین بهره را از ششمین آیه سوره احزاب گرفت.
فصل دوم : واژه شناسی
در این قسمت ضرورت دارد تا به معنای لغوی و اصطلاحی واژه هایی پرداخته شود که