موقعیت واحد، دو نفر به شیوه متفاوت عمل می کنند؟ چرا یکی پرخاشگری خود را آشکار کرده و دیگری آن را کنترل می کند؟ چرا یکی شجاع و نترس و دیگری ترسو است؟ چرا یکی اجتماعی و دیگری خجالتی است؟ چرا ما با خواهر و برادرهای خود با این که در یک محیط پرورش پیدا کرده ایم، تا اندازه زیادی تفاوت داریم؟ چرا یک نفر در زندگی از نظر ازدواج، شغل و ارتباط با دوستان، فرد موفقی محسوب می شود، در صورتی که شخص دیگری با همان امکانات در این مورد شکست می خورد؟
شکی نیست که نیاز به شناخت خود و کنجکاوی درباره انگیزه ها و ترس ها در اکثر افراد وجود دارد، لذا مطالعه رویکردهای شخصیت می تواند حداقل نقطه آغاز مناسبی برای تکلیف مشکل و طولانی خودشناسی باشد. دلیل دیگر مطالعه نظریه های شخصیت، مربوط به کاربرد عملی آنهاست. صرف نظر از شغلی که دارید، شما یا برای دیگران و یا در کنار دیگران کار می کنید. مسلماً آگاهی از شخصیت انسانهایی که در کارتان با آنها سر و کار دارید، زمینه ساز بهبود کیفیت روابط بین فردی شما که عامل موفقیت تان در کار و اجتماع است، می گردد. هنر خوب زیستن در کنار دیگران همانند داشتن مهارت های فنی و یا توانایی مدیریت در پیشرفت و ترقی انسان نقش به سزایی دارد. (کریمی و همکاران، 1383)
2-1-2 تعریف شخصیت:
لغت شخصیت که در زبان لاتین پرسونالیته1 و در زبان انگلوساکسون پرسونالیتی2 خوانده می شود، ریشه در کلمه لاتین پرسونا3 دارد. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می شود که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می زدند. به مرور معنای آن گسترده تر شد و نقشی را که بازیگر اجرا کرد، نیز در بر می گرفت. بنابراین مفهوم اصلی و اولیه شخصیت، تصویری صوری و اجتماعی است و براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، ترسیم می شود. یعنی در واقع فرد به اجتماع خود شخصیتی ارائه می دهد که جامعه براساس آن او را ارزیابی می نماید. در زمان ما و از دیدگاه عامه، این مفهوم از شخصیت هنوز هم معنای اصلی آن را در بر می گیرد و با شهرت، حیثیت اجتماعی، خصوصیات پسندیده جسمی و روانی، سنگینی و متانت، خوشرویی و بسیاری از صفات مطلوب اجتماعی دیگر برابر است. چنان که می گوییم: “او آدم باشخصیتی است.” (شاملو، 1377)
هر انسان و رویدادی در نوع خود منحصر به فرد است. با وجود این بین بسیاری از انسانها و رویدادهای زندگی آنها، آنقدر شباهت وجود دارد که بتوان نکات مشترکی را در نظر گرفت و درست همین الگوهای رفتاری است که روانشناسان در پی درک آنند.
مفهوم شخصیت همیشه همراه با بی همتایی فرد بوده است. شخصیت یک فرد به ما کمک می کند تا تمایز او را از دیگران بازشناسیم. مفهوم کلی شخصیت ترکیبی پیچیده از ویژگی های مختلف (احساسات، انگیزش ها، ظرفیت های یادگیری، مکانیسم های ادراکی، و حتی ظرفیت های زیستی) یک فرد است. نکته قابل توجه این است که هر یک از ما ترکیب بی مانندی از ویژگی های شخصیتی را در خود داریم که خاص خود ما است. بنابراین، شخصیت به معنای سازمان کلی جنبه های مختلف رفتاری یک فرد است و نمی توان آن را جدا از این جنبه های مختلف دانست. در واقع می توان اصطلاح شخصیت را به معنای سازمان بی همتای عواملی دانست که خصوصیات خود و الگوهای تعامل او با محیط را مشخص می کند. آزمون های شخصیت همین خصوصیات شخصیتی فرد نظیر نیازها، ترس ها، واکنش های او در قبال فشار، ادراک از خود و ادراک از دیگران را مورد سنجش قرار می دهند و به ما می گویند که هر فرد چه نوع شخصیتی دارد.
نظریه های مختلف درباره شخصیت آدمی تأکید متفاوتی بر تأثیر و جریان و ترکیب این جنبه های گوناگون احساسی، انگیزشی، یادگیری، ادراکی و زیستی دارند. (لطف آبادی، 1374)
در حال حاضر تعریف واحدی از شخصیت که مورد توافق همگان باشد، وجود ندارد. به عنوان مثال گوردن آلپورت در یکی از کتابهای کلاسیک خود 50 تعریف گوناگون از شخصیت ار ارائه کرد. (باریک، مانت، 1991)
بعضی از روانشناسان شخصیت، جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی کنش انسان را مطالعه می کنند و از روش های مناسب برای پژوهش در این زمینه ها سود می جویند. بعضی دیگر شخصیت را با توجه به ویژگی هایی چون فرآیندهای ناهشیار تعریف می کنند که به طور مستقیم قابل مشاهده نیست و باید از رفتار استنباط شود و سرانجام بعضی از روانشناسان، شخصیت را از طریق ارتباط های متقابل افراد با یکدیگر یا نقش هایی که در جامعه بازی می کنند، تعریف کرده اند. بنابراین دامنه تعاریف موجود احتمالی شخصیت، از فرآیندهای درونی ارگانیسم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد، در نوسان است.
در مطالعه تعاریف شخصیت دونکته شایان ذکر است. اول این که، هر تعریف نشان دهنده رفتارهای مورد نظر روانشناس و روش هایی است که برای بررسی این رفتارها به کار می رود. دوم این که، تعریف درست یا نادرستی از شخصیت وجود ندارد. تعاریف شخصیت ضرورتاً درست یا نادرست نیستند، بلکه در ارزیابی شخصیت، در تحقیقات و در انتقال یافته های روانشناسان به دیگران کارایی کمتر یا بیشتری از خود نشان می دهند. تعاریف شخصیت وقتی برای روانشناس مفید است که توانایی درک، پیش بینی و تأثیرگذاری بر رفتار را افزایش دهد. (جعفری و کدیور، 1381)
گرچه همه نظریه پردازان شخصیت با یک تعریف واحد از آن موافق نیستند، اما می توانیم بگوییم که شخصیت عبارت است از الگوی نسبتاً پایدار صفات، گرایش ها، یا ویژگی هایی که تا اندازه ای به رفتار افراد دوام می بخشد. به طور اختصاصی تر، شخصیت، از صفات یا گرایش هایی تشکیل می شود که به تفاوت های فردی در رفتار، ثبات رفتار در طول زمان و تداوم رفتار در موقعیت های گوناگون می انجامد. این صفات می توانند منحصر به فرد باشند، در برخی گروه ها مشترک باشند، یا کل اعضای گونه در آن سهیم باشند، ولی الگوهای آنها در هر فرد تفاوت دارند. بنابراین، هر کسی با این که به طریقی شبیه دیگران است، شخصیت منحصر به فردی دارد. (محمدی، 1384)
واژه شخصیت در میان واژه های روانشناسی بیش از هر واژه دیگری توسط افراد جامعه به کار بسته می شود بنابراین می توان موضوع شخصیت را مهم ترین موضوع روانشناسی دانست. زیرا موضوعات مختلفی مانند ادراک احساس، تفکر و هوش و غیره اجزای تشکیل دهنده شخصیت بوده و به عنوان عوامل مؤثر در شخصیت مورد بررسی قرار می گیرد.
اما در روانشناسی، شخصیت با معنای متفاوتی ارائه می شود. در روانشناسی تمام افراد دارای شخصیت هستند و اصطلاحی به نام بی شخصیت وجود ندارد تعاریفی که از شخصیت ارائه شده است:
– الگوهای معینی از رفتار و شیوه های تفکر است که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می کند (براهنی و همکارانش، 1368)
– مجموعه خصوصیات و مشخصات اخلاقی هر فرد که به وسیله آن از روز تولد تا سال های متمادی با عالم خارج و اجتماع مربوط می باشد.
– رفتار انسان تحت تأثیر احساسات، ادراک، امیال انگیزه ها، نحوه برخورد ارزشها و اهداف فرد قرار می گیرد.
این عوامل در واقع عناصر تشکیل دهنده رفتار با شخصیت فرد به شمار می روند.
– الگویی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است بنابراین شخصیت یک فرد مجموعه راه هایی است که او نوعاً نسبت به دیگران واکنش یا با آنها تعامل دارد. (فرگوسن، 1970به نقل از حامدی 1382)

– مجموعه تفکیک ناپذیر خصایص بدنی و نفسانی است که مورد توجه دوستان نزدیک شخص می باشد و یا همان ماسک و نقابی است که فرد برای سازش با محیط که در حقیقت نوعی بازیگری در صحنه زندگی است به چهره خود نهاده است. (ایزدی 1351، به نقل از حامدی 1382)
اما در تعریف شخصیت بهتر است نکات ذیل مد نظر قرار داده شوند:
1- شخصیت از صفات و خصوصیاتی تشکیل می شود.
2- مجموعه این خصوصیات شخصیت نیست بلکه شخصیت از طرح یا زمینه ای تشکیل می شود که این خصوصیات در آن به شکل خاصی با هم ارتباط پیدا می کند و به صورت واحد در می آیند.
3- ملاک قضاوت درباره شخصت افراد، رفتار آنهاست و خصوصیات فرد که در رفتار ظاهر می شود جزئی از شخصیت او را تشکیل می دهد. (شریعتمداری، 1374)
2-1-3 نظریه های شخصیت:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک