اسراء به پذیرش و حسن نیت کشور متخاصم را مرتفع نمود که در آن صورت جامعه بشری می تواند امیدوار شود که در این زمینه نیز همانند سایر زمینه ها به پیشرفت های شگرفی نائل آید.
ب-بیان مسئله
جنگ را می توان یک واقعه بین المللی یا نبرد مسلحانه بین دولتها نامیده (تعریف اسرای جنگی)…
ماده 118 کنوانسیون 1949 ژنو (در خصوص رفتار با اسرای جنگی) مقرر می دارد که با پایان درگیری های فعال اسرای جنگی بدون تأخیر آزاد شده و به وطن شان برگردانده خواهند شد. کشور اسیر کننده تعهد دارد اسیر را به کشور متبوع خود اعاده کند و اسیر حق روشنی دارد تا به وطن خود برگردانده شود. ملاحظه می کنیم که برای اسیری که مایل به برگشت به وطن خود نیست هیچ گونه حقی برای برگردانده نشدن به کشور متبوع او پیش بینی نشده است. این مسئله و عدم نص قانون جنبه ی مجهول قضیه است.
ج-ضرورت و اهمیت موضوع
با افزایش روزافزون درگیری ها و مخاصمات (چه بین الملل و چه داخلی و چه درگیری هایی که به حد این دو نمی رسند) موضوع اسیران جنگی (Pows) اهمیت دو چندان یافته اند و دیگر موضوع اسرای جنگی محدود به درگیری های بین الملل، درگیری هایی که دولت های طرف های متخاصم هستند، نیم می شود، لذا به عنوان یک مسئله حقوق بشری و خصوصاً یک مسئله حقوق بشر دوستانه بین المللی وضعیت کسانی که در جنگ و درگیری به اسارت طرف مقابل درآمده اند باید به موقع تعیین گردد و اسراء با پایان یافتن درگیری به وطن خود برگردانند بی آنکه نیازی به انعقاد پیمان صلح در این مورد باشد. ملاحظه می کنیم که فواید علمی این موضوع بسیار برجسته و مبتلا به می باشد.
به لحاظ نظری نیز اختلاف نظرها زیاد است و از همه اختلافی تر امنیت که آیا اسیر می تواند گزینه ی اقامت در کشور یا سرزمین اسیر کننده و یا انتقال به هر جای دیگر غیر از کشور و سرزمین دولت متبوع خود را برگزیند و در نتیجه به کشور یا سرزمین خود برنگردد و نصیّ در این مورد وجود ندارد و هر چه در این زمینه است استدلال در برابر نصّ مخالف می باشد. یعنی ماده 118 کنوانسیون سوم 1949 ژنو برای چنین اسیری هیچگونه حقی به شرح فوق پیش بینی نمی کند. با توجه به کاستی و نارسایی هایی که در این موضوع است در این پایان نامه سعی خواهد شد که استدلال هایی مستحکم و مخالف با نقش مذکور ارائه شود.
د-اهداف کلی و جزئی
اعطای حق عدم مراجعت اسیر جنگی به کشور متبوع خود و هدف از این پایان نامه تدوین اثر ماندگاری است که هم جنبه های نظری و هم جنبه های عملی را مدنظر قرار دهد. خصوصاً با توجه به این که در این مورد نوشته ای (کتاب، پایان نامه، مقاله) موجود نیست هدف پایان نامه این است که برای اسرای جنگی چنین حقی قائل شود.
همانطوری که قبلاً اشاره شد، شیوه درگیری های مسلحانه، میدان های جنگ و به اسارت گرفتن نیروهای متقابل از سوی طرفین ایجاب می کند که دپارتمان های نظامی، دولت ها، محاکم بین المللی و طرف های درگیری آگاهی لازم را در هنگام برخورد با این موضوع داشته باشند.

و-سوالات تحقیق
با توجه به تحولات چشمگیری حقوق بین الملل و شرایط زمانی تصویب کنوانسیون های ژنو (در زمان پایان جنگ جهانی دوم) چند سوال نسبت به اسرای جنگی پیش می آید.
1-آیا اسیر جنگی حق عدم مراجعه به کشور متبوع خود را دارد؟
2-دولت متبوع اسیر جنگی چه حقی دارد؟
3-آیا دولت ها باید تبعه یا شهروند خود را که به اسارت طرف متخاصم درآمده بود وادار به برگشت به کشور متبوع اسیر نماید؟
4-چه تصمیمات و ضمانت های اجرایی برای حقوق فرضی اسیر وجود دارد؟
ه-فرضیه های تحقیق
ماحصل حقوق بین الملل معاصر حق های فردی1 هستند که در قالب میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و نیز سایر کنوانسیون های خاص حقوق بشری، صورتی حقوقی یافته اند که از آنها (حق انسان به تنها شدن) را می توان نتیجه گرفت و بویژه در ماه 18 میثاق به ظهور رسیده است در پرتو این حق می تواند (حقوق انسان را بر حقوق دولت مقدم دانست و این مسئله ی مبهم را حل نمود. از دیرباز، دولت ها همچون بازیگران عمده جامعه بین المللی و سیستم حقوق بین المللی، براساس حکمیت مطلق عمل می کردند و شخص انسان معنا و مفهوم نداشت مگر “در قالب تبعیت” و وابسته دولت بودن و لذا در صورت نقض حقوقی انسان اتباع دولت ها، این دولت بود که در صورت صلاحدید بعنوان قربانی مطرح می شد و توانست ادعای ضرر و زیان و جبران داشته باشد یا نه. در پرتو شناسایی بین المللی حقوق بشری، انسان در مرتبتی فراتر از دولت ها در عالم حقوق قرار می گیرد و فرضیه های زیر مطرح می شود. در پرتو اصل بقای اصل انسان که بر بقای دولت ها (در صورت تعارض) مقدم است می توان در جهت درستی این فرضیه ها کار کرد.
سوال اصلی: اسیر حق دارد در کشوری که اسیر شده بماند و به کشور متبوع خود رجوع نکند.
سوالات فرعی:
1-دولت متبوع اسیر جنگی حقوقی برای اسیر جنگی قائل است.
2-دولت ها نباید تبعه یا شهروند خود را به اسارت طرف متخاصم درآمده بود وادار به برگشت به کشور متبوع خود نمایند.
3-تصمیمات و ضمانت های اجرایی برای حق فرعی اسیر نیز وجود دارد.
ی-تعریف مفاهیم
اسیر: فقها در تعریف اسیر در فقه و مکتب اسلامی می‌گویند: “هم الرجال المقاتلون من الکفار اذا ظفر المسلمون باسرهم احیاء”؛ با استفاده از این تعریف، اسیر به مردان جنگجویی از کفار گفته می‌شود که بعد از پیروزی مسلمانان، زنده به اسارت در می‌آیند. بنابراین، غیرجنگجویان از این تعریف خارجند هم‌چنان‌که امیرالمومنین علی علیه‌السلام می‌فرمایند: “لا تقاتلن الامن قاتلک”؛ یعنی “تنها با کسی که با تو می‌جنگد بجنگ” بنابراین غیر نظامیان از شمول عنوان “اسیر جنگی” خارج می‌شوند. هر چند اغلب مردان در جنگ‌ها حاضر می‌شوند، اما اگر زنی نیز به عنوان رزمنده و جنگجو در میدان نبرد مشارکت کند، مشمول عنوان اسیر می‌شود، ولی اصل اولیه عدم “مبارز” بودن زنان است. بنابراین آنچه ملاک عمل قرار می‌گیرد، عنوان “مبارزه” است و جنسیت نقشی در این مورد نداشته و حداکثر آن است که جنبه‌های حمایتی از زنان در دوران اسارت بیشتر است. کودکان، زنان، راهبان، بیماران، نامه‌رسانان، دیوانگان و نابینایان به شرطی که عملا و مباشرتا در جنگ مشارکت نداشته باشند، از جمله “غیرمقاتلین” محسوب می‌شوند و نمی‌توان آنها را به عنوان اسیر جنگی گرفت. ماده 4 کنوانسیون سوم مصادیق اسیر جنگی را ذکر کرده است و ملاک آن بسیار شبیه به آموزه‌های اسلامی است: اعضای نیروهای مسلح، اعضای چریک و دسته‌های داوطلب که جزو نیروهای مسلح مزبور باشند، اعضای نظامی کارکنان هواپیماهای جنگی، خبرنگاران جنگی و…
جنگ: این جمله که تعریف پدیده‌های علمی از مشکل‌ترین امور می‌باشد، در ظاهر منسوب به ارسطو است و چون اختلاف آرا و عقاید در علوم انسانی امری بدیهی است. پس هر دیدگاه به نوعی تعریفی ارائه می‌نماید. در تعاریف جنگ نیز آرای زیادی دیده می‌شود.
تعریف جنگ از دیدگاه جامعه شناسان:
کنشهای متقابل اجتماعی: کنشهای متقابل اجتماعی از ارتباطات متقابل اجتماعی دو یا چند تن از افراد بشر پدیدار می‌گردد که بر دو نوعند.
کنشهای متقابل پیوسته: کنشها به عنوان همکاری، همانند گردی تعبیر می‌شود.
کنشهای متقابل ناپیوسته: این نوع کنشها به رقابت، سبقت، ستیز و کشمکش منجر می‌شوند. بنابراین جنگ ستیزه خشن منظمی است که بین دو یا چند اجتماع مستقل اتفاق می‌افتد.
گاستون بوتول: جنگ مبارزه مسلحانه و خونین بین گروههای سازمان یافته است.
عقیده دورکهیم: جنگ یک پدیده اجتماعی است. چون آفریننده تاریخ است و در عین این که تمدن می‌سازد، تمدن را از بین می‌برد. به بیان دیگر جنگ مرزی است که مراحل مهم حوادث تاریخ را از هم جدا می‌کند.
عقیده وبر: وبر بر خلاف برخی از جامعه شناسان معتقد است که جوامع همواره مجموعه‌ای هماهنگ نیستند و برای رسیدن به نظم و هماهنگی ناگزیر از نبرد و درگیری می‌باشند. وی نبرد را یک رابطه اجتماعی بنیادی می‌انگارد. رابطه اجتماعی نبرد به گونه‌ای است که از طریق تحمیل اراده یکی از دو طرف درگیر بر طرف دیگر ایجاد می‌گردد. او مبارزه را در همه جا و در تمام صحنه‌های زندگی اجتماعی می‌دید. اما حق تقدم را به سیاست خارجی ‌داده و وحدت ملی را وجه نظر خود قرار می‌داد. او اعتقاد داشت که سیاست قدرت بین ملتها، که جنگها مظهر و نمود ظاهری آنها می‌باشد، به منزله بازمانده حقایق سپری شده گذشته نیستند. بلکه شکلی از مبارزه برای بقا در بین طبقات و