خداباورانه بود که در تابستان 1377 ش (1998م) در کانادا برگزار شد. امروزه اصطلاح علم خداباور در محافل فرهنگی غرب اصطلاح جا افتاده‌ای است.15
2. زمینه‌های طرح و بسط اندیشه‌ی علم دینی
درباره زمینه‌ها و انگیزه‌های طرح و بسط اندیشه‌ی علم دینی در جهان اسلام، نویسندگان این حوزه کمتر به بحث و تحقیق پرداخته‌اند و غالباً صرف نظر از زمینه‌ها و انگیزه‌های طرح و بسط این اندیشه، مستقیماً به بحث درباره معنا و مفهوم علم دینی مبادرت کرده‌اند. یکی از نویسندگان عرصه علم دینی، انگیزه‌های طرح و بسط اندیشه‌ی علم دینی در جهان اسلام را به سه گروه معرفتی، اخلاقی و دینی تقسیم می‌کند.16
در خصوص انگیزه و زمینه معرفتی او معتقد است عده‌ای از مدافعان علم دینی، در علوم تجربی رایج، نقصان معرفتی می‌بینند و بر این باورند که بهره‌گیری از عقاید و متون دینی این کاستی را جبران می‌کند. علم جدید بر خلاف علم سنّتی مراتب والاتر هستی را نادیده گرفته و با آن‌ها قطع رابطه کرده است؛ در نتیجه اگر یافته‌هایش در عرصه جهان مادّی قابل اعتماد باشد، مدلول‌های دیگر آن که به عوالم برتر از ماده اشاره دارد، مورد خدشه خواهد بود.
او نقیصه معرفتی علم جدید را به دو صورت حداقلی و حدّاکثری طرح می‌کند. شکل حداقلی آن همان نقیصه متافیزیکی است؛ بدین معنا که علم جدید فاقد بنیان متافیزیکی استوار است و تعمیم‌های متافیزیکی عالمان علوم جدید، نارواست. او در توضیح تصویر حداکثری این نقیصه، اطلاق یافته‌های علم جدید بر امور مادی را نیز دچار مشکل می‌داند. این نویسنده صرف نظر از دو تصویر مذکور، نقصان معرفتی علوم تجربی جدید را، ناتوانی آن‌ها از احاطه بر همه عوامل طبیعی دخیل در پدیده‌ها می‌داند. او معتقد است:
“علم تجربی در بهترین حالت به درک وجوهی از واقعیت نایل می‌شود، امّا درک همه وجوه واقعیت طبیعی حتّی اگر ممکن باشد، معمولاً دور از دسترس است؛ بدین لحاظ، علم دینی می‌تواند در مواردی این نقیصه را نیز برطرف کند و وجوه دیگری از واقعیت و بخشی از عوامل طبیعی دخیل در پدیده‌ها را که از نگاه عالمان تجربی مخفی مانده، آشکار سازد.”17
او تلویحاً دکتر سید حسین نصر و آیت الله جوادی آملی را از جمله باورمندان به علم دینی می‌داند که با انگیزه‌ای معرفتی به این مقوله پرداخته‌اند.
این نویسنده در تبیین زمینه و انگیزه اخلاقی طرح و بسط اندیشه علم دینی، علم جدید را فاقد عنصری راهنما می‌داند که پژوهش‌های علمی را جهت دهد و بهره‌گیری از یافته‌های علم را هدایت و مهار نماید. او معتقد است چشم اندازهای هولناکی که در برابر تحقیقات اتمی و مطالعات ژنتیک گسترده است، این نقیصه علم جدید را بیشتر نمایان می‌کند. فجایع ناشی از بکارگیری ناصواب تکنولوژی هسته‌ای و نظامی نیز به باور او گواهی صادق بر این کمبود است. در مقابل، او دین را حقیقتی می‌داند که در القای اصول اخلاقی تواناست و می‌تواند تربیت اخلاقی را به بهترین شکل عملی سازد، بنابراین تمسّک به دین ممکن است نقیصه اخلاقی علم جدید را مرتفع سازد.18
در خصوص انگیزه و زمینه اخلاقی ذکر شده چند نکته به نظر می‌رسد. اول آن‌که این انگیزه منحصر به جهان اسلام و اندیشه‌ی علم دینی نیست بلکه خود غرب که مادر و مهد علوم جدید است بیش از مسلمانان به آثار هولناک و خطرناک برخی مطالعات و تحقیقات خود واقف است و مدّعی است در صدد کنترل و رهایی از این آثار مخرّب برآمده است. دوم آن‌که این آثار و پیامدهای هولناک و مهیب در حوزه برخی رشته‌ها و مطالعات و تحقیقات خاص مانند تحقیقات اتمی و نظامی و مطالعات ژنتیک و امثال آن مطرح است و گویا ارتباطی به علوم انسانی که دغدغه اغلب اندیشمندان مسلمان است، ندارد. و سوم آن‌که برای مهار و کنترل کاربردهای خطرناک و هولناک تکنولوژی جدید، نیازی به تولید علم دینی نیست بلکه همان تکنولوژی موجود را می‌توان با کنترل‌ها و جهت‌دهی‌های اخلاقی، مهار و از آثار هولناک و خطرناک آن عاری کرد.
و نهایتاً این نویسنده از انگیزه و زمینه دینی طرح و بسط اندیشه علم دینی سخن می‌گوید. به باور او اندیشمندان دین باور همواره در رویارویی با ره‌آوردهای عقل در پی چاره اندیشی برای موارد تعارض دین و عقل بوده‌اند. فلسفه‌هایی که در دامن ادیان روییده‌اند، در اندیشه پی ریزی نظامی فلسفی بوده‌اند که با دین سازگار باشد. او تعارض میان دین و علم را دوگونه می‌داند: یکی آن‌که اهداف و آرمان‌های علم جدید با اهداف دین ناسازگار است و دیگر آن‌که علم و دین در ناحیه گزاره‌های توصیفی و تبیینی باهم تعارض می‌کنند. او معتقد است این نوع دوم از تعارض از دید دین‌باوران مسلمان، به ویژه پس از تأمل در روند تاریخی نزاع علم و دین در جهان مسیحیت، بسیار با اهمّیت تلقی می‌شود و “می‌توان با اطمینان حدس زد که انگیزه عده‌ای از صاحب‌نظران مسلمان از طرح اندیشه علم دینی چیزی جز دفاع از آموزه‌ها و ارزش‌های دینی در برابر دعاوی ناموجه علوم جدید نبوده است. پیش فرض این گروه آن است که علم دینی با استمداد از آموزه‌های دین، موضوع‌های علوم را به گونه‌ای خواهد نگریست که با هیچ یک از مبانی و تعالیم دینی ناسازگار نیفتند.”19
به نظر می‌رسد این زمینه و انگیزه مهم‌ترین عامل طرح و بسط اندیشه علم دینی در جهان اسلام بوده است. این انگیزه نه تنها در عده‌ای از باورمندان به علم دینی بلکه در اغلب آن‌ها وجود داشته و دارد. پس از این انگیزه، انگیزه معرفتی در رتبه بعدی قرار دارد و گویا سخن گفتن از انگیزه اخلاقی، ارتباطی به طرح و بسط اندیشه علم دینی در جهان اسلام ندارد.
3. معنا و مفهوم علم دینی
در این قسمت مهم‌ترین دیدگاه‌های باورمندان به علم دینی در ایران درباره معنا و مفهوم علم دینی به ترتیب تاریخ از قدیم به جدید بیان می‌گردد.
الف) اتکا به مبانی متافیزیکی دینی و رفع نیازهای جامعه اسلامی (دکتر مهدی گلشنی)
دکتر مهدی گلشنی در کتاب معروفش، از علم سکولار تا علم دینی معتقد است علم، فارغ از پیش فرض‌های متافیزیکی نیست و این پیش فرض‌ها بر نظریه‌های فراگیر علوم، تأثیرگذار است.20 ایشان در تأیید این مطلب با اطلاعات گسترده‌ای که دارند نمونه‌های بسیاری از تاریخ علم ذکر می‌کنند که چگونه پیش فرض‌های فلسفی یک دانشمند بر نظریه‌اش تأثیر گذار بوده است.21
دکتر گلشنی می‌نویسند:
“وقتی بحث در علوم به مسائل بنیادی کشانده می‌شود، تصمیم گیری در محدوده خود علم، مشکل و گاهی غیر ممکن است و لذا دانشمندان با توجّه به سوابق ذهنی‌شان سراغ مفروضات فلسفی مختلفی می‌روند.”22
ایشان تذکر می‌دهد مقصود او از علم دینی آن نیست که آزمایشگاه و نظریه‌های فیزیکی کنار گذاشته شود و این نیست که فرمول‌های فیزیک و شیمی یا کشفیات زیست شناسی را از قرآن و سنّت استخراج کنیم بلکه مقصود ایشان از علم دینی “قرار دادن کلّیت قضایا در یک متن متافیزیکی دینی است.”23
دکتر گلشنی در حیطه جهت‌گیری و کاربرد علم معتقد است اگر “کار علمی در پرتو جهان‌بینی الهی انجام شود، نتیجه‌اش در جهت تأمین نیازهای مادّی و معنوی بشر خواهد بود ولی اگر در پرتو جهان بینی سکولار انجام شود، تضمینی بر مخرّب نبودن آن نخواهد بود.”24
بنابراین به نظر می‌رسد دو عنصر اساسی در دیدگاه دکتر گلشنی، مقوّم علم اسلامی و دینی دانسته شده است؛ یکی آنکه از مبانی متافیزیکی دینی تغذیه کند و در چهارچوب جهان بینی اسلامی دیده شود و دیگر آن‌که نیازهای مشروع فردی و اجتماعی جامعه اسلامی را بر طرف نماید.
ب) الهام گرفتن از مضامین متافیزیکی دینی در ارائه فرضیه و پایبندی به روش تجربی (دکتر خسرو باقری)
به نظر می‌رسد دکتر خسرو باقری یکی دیگر از موافقان علم دینی، منسجم‌ترین بحث درباره علم دینی را ارائه کرده است. ایشان در کتاب مهم خود، هویّت علم دینی به صراحت مقصود از علم را در تعبیر “علم دینی” علوم تجربی می‌داند و این تعبیر را ناظر به روابط محتملی می‌داند که دانشمندان، میان شاخه‌هایی از علوم تجربی و دین بر قرار می‌کنند.25 دکتر باقری بحث خود درباره علم دینی را عام و فراگیر می‌داند که محدود به علوم تجربی انسانی نیست و علوم طبیعی را نیز دربر می‌گیرد. در جنبه دینی بودن نیز ایشان نگاه خود را مقیّد به اسلامی نمی‌کند امّا از باب مصداق، بیش‌تر بر شواهد مربوط به علوم انسانی تأکید می‌کند و از جنبه دینی به طور عمده دین اسلام را مورد توجّه قرار می‌دهد.26
دکتر باقری پس از بحث‌های مفصّل و مبسوط درباره هویّت علم و دین و نیز ذکر رویکردهای عمده در باب علم دینی و نقد آن‌ها، تلقی خود از علم دینی