ی متأخر به دور است (اسماعیل پور،1382 ،9).
مکتب الیاده (پدیدارشناسی) اسطوره را پدیدهای دینی میشمارد و تجزیه و تحلیل دینی از آن میکند. این مکتب اکنون در میان جامعهشناسان و مورخان تاریخ ادیان پیروان بسیار دارد.
نخستین بار الیاده بود که مفهوم زمان ادواری در اساطیر را مطرح کرد. او معتقد بود که انسانِ اسطوره‌ای مسئله‌ی زمان را برای خود حل کرده بود و خود را در یک زمانِ خطی و تاریخی احساس نمیکرد. به همین سبب انسان عصر اساطیر در زندگیاش احساس پوچی و از خود بیگانگی نداشت. الیاده میگفت که اسطوره هنوز هم برای بشر قرن بیستم درسهای فراوان دارد (همان،12 ).
اسطوره میگوید بودا، زرتشت و انبیاء بنی‌اسرائیل ، معاصران مایند، زیرا مسائلی که مطرح کردند، هنوز مسائل ما محسوب میشوند. با مطالعهی آن ادیان، به مسائل فلسفی امروز، برمیخوریم (الیاده، 1381 ،16).
بهزعم الیاده حیات دینی انسان مدرن، اینک ناخودآگاه است و تنها این ناخودآگاهی دینی یا این دین ناخودآگاه، هنوز باقی است(همان، 16).
به باور الیاده جامعهی غیر‌دینی هنوز وجود ندارد. زیرا به باور الیاده قداست عنصری از ساختار وجدان است و نه لحظهای در تاریخ وجدان. از این رو تجربه با ادراک قداست با کوشش انسان برای ساختن جهانی معنادار پیوندی ناگسستنی دارد. اما زبان این تجلیات قداست و رمزهای دینی، به آسانی دریافتنی نیست، زیرا پیش از مرحلهی تفکر بشر پدید آمده است و چون زبانی خاص و یگانه و بیهمتا است (Suis generis) هرمنوتیک برای درک و فهمش ضروری است (همان،17).
ناخودآگاه از نظر فروید عبارت است از ” مخزن تأثرات پس زده و فراموش شده ” که به غایت شخصی است. یونگ این مفهوم را تعمیم داد و معتقد بود که یک ” ناخودآگاهی جمعی” میان همهی انسانها مشترک است، که ژرفتر از ناخودآگاهی شخصی است. ضمیر ناخودآگاه جمعی، خود در بردارندهی کهن‌نمونهها است. این کهن‌نمونهها را انسان از نیاکان به یادگار دارد. اسطورهها و افسانههای پریان تجلی همین کهن‌نمونههاست ( اسماعیل پور،1387،51).
پس لایههای ژرف ناخودآگاه نمادین است، زبان و بیانی نمادین دارد. نمادها گاه جهان شمولاند و متعلق به قوم یا ملت ویژه‌ای نیستند.
کهن‌نمونهها در روان آدمی پنهاناند، بی آنکه انسان از آن آگاه باشد. و به گمان یونگ همان‌گونه که رویا بیانگر آرزوهای پنهان آدمی است، اسطوره نیز میتواند بیانگر آرزوها، ترس‌ها و امیدهای یک قوم یا یک جامعه باشد. یونگ اسطوره را به‌عنوان تشریح نمادین نیازهای ژرف روانی در منابع باستانی به شمار میآورد.
برای انسان سنتی یا پیشامتجدد اسطورهها غالباً معنای حقیقی داشتهاند. انسان پیشامتجدد جز در موارد استثنایی صرفاً سعی در جهت تغییر خود دارد، ولی انسان متجدد سعی در جهت تغییر جهان بیرون از خود را دارد و اگر ببینیم در پس پشت این اسطوره ها افکار و امیالی بوده که هنوز هم در ما راسخ بوده و هنوز هم از وجود ما ریشه‌کن نشده میتوان گفت وجدان جمعی ما هنوز تا حدی اسطورهای اندیش است(تلخیص، ارشاد،1382،281،308).
به زعم الیاده انسان عصر دیرینه سنگی یا گنوستیسیسم نیز هم عصران مایند، چون هیچ سلوک دینی، هرقدر کهن، هرگز به‌طور قطع نابود نمیشود، بحرانی عمیق یا ذوق سازش و التقاط میان مکاتب و مذاهب مختلف که منشأش یأس و واخوردگی باشد، ممکن است زمینهساز ظهور هر خدایی، ولو بیگانه و یا ما قبل تاریخی باشد، ولی اگر هنر – و در وهله‌ی نخست ادبیات و شعر و رمان – امروزه، تجدید حیات کرده است، این رنسانس جدید، مرهون کشف مجدد اساطیر و رمزهای دینی و سلوک کهن‌گرا است (الیاده،131381،16).
به نظر الیاده هیچ پدیدهی دینی خالص و ناب وجود ندارد، هر پدیدهی دینی، واقعهای از تاریخ بشر است. بنابراین مورخان ادیان، نخست باید تاریخدان باشد.
در نظر الیاده، مهمترین منابع مستند از یک سو، ادیان بزرگ آسیاییاند و از سوی دیگر، فرهنگهای اقوام فاقد کتابت و آثار مکتوب. بنابراین در تاریخ ادیان ، نخستین گامی که باید برداشت شناسایی تاریخ است. یعنی نخست باید تاریخ اشکال و صورتهای دینی و زمینه‌ی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی هر یک را معلوم کرد (همان،106).
و باید در نظر داشت که هر دین و مکتبی که وارد منطقه و محدودهی جغرافیایی دیگر میشود، تا حدودی شبیه و هم رنگ فرهنگ و رسوم و افکار و اندیشههای آن قوم و ملت میشود و از فلسفهی دینی و آیین و فرهنگ گذشتهی آن قوم تأثیر میپذیرد و با فرهنگ اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی آن مرز و بوم تطبیق و هماهنگ میشود. که اگر چنین نباشد پذیرش دین و مذهبی جدید برای مردم آن محدوده سخت و غیر‌قابل پذیرش خواهد بود.
بنابراین برای بررسی هر آیین و مکتبی باید به محدودهی جغرافیایی، تاریخ و تشابه و اختلاف آن مکتب با ادیان و آیینهای پیشین توجه کرد.
حال ما در این پژوهش برای شناسایی آیین گنوسی در ایران و تأثیرپذیری او از مکاتب پیشین و
همچنین تأثیرگذاری آن بر مکاتب و عرفان بعد از خود در این سرزمین، به تاریخ ایران باستان و آیینها و رسوم و فرهنگ رایج در آن دوره پیش از ورود آیین گنوسی میپردازیم.
مهمترین عنصر شکل‌دهنده در آیین گنوسی دوگانه انگاری عالم نور و ظلمت است و اعتقاد بر عالم خیر و نور، که آنان معتقدند با شناخت این عالم که همان عالم متعالی است، میتوان از جسم و تن که همانا زندان روح نورانی انسان است رهایی یافت و به رستگاری رسید.
بدین ترتیب، پیش از تعریف آیین گنوسی میبایست ریشههایی از این اعتقاد را در ایران باستان پیدا کرده و تشابهات آن را با این اندیشه مورد بررسی قرار داد و در نتیجه دلیل پذیرفته شدن این آیین در بین ایرانیان را پیدا کرد.
در ادامه به بیان آیین میترائیسم، زروانی و دین زرتشت در ایران میپردازیم. و بیان اینکه اعتقاد و پرستش نور و ستیزه با ظلمت و تاریکی در ضمیر انسانها و ناخودآگاه آنان قرار دارد که نوعی از اسطورههای جمعی است. اما در ابتدا لازم است نگاهی اجمالی به مفهوم ثنویت و دوآلیسم و
آیینهای دوبنی در فرهنگ آسیای غربی داشته باشیم.
2_2_ ثنویت و دوآلیسم
دنیا و جهان هستی متشکل از عناصر گوناگون و متضاد است که از ابتدای خلقت بر جهان و جهانیان تسلط داشته است. مجموعهای متضاد و ناهمگن که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده و او را به تفکر دربارهی این جهان نامتجانس وا‌داشته است.
ثنویت مصدر جعلی از صفت نسبی ثنوی (منسوب به اثنین) و ریشهی آن ث ن ی است. و به مفهوم قبول دو مبدأ خیر و شر و یا اعتقاد به وجود دو خالق و مدبر در عالم است، که در بحثهای فلسفی یونان باستان و مقولات عقیدتی ادیان کهن جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است.
و دوآلیسم (Dualism) یک دیدگاه فلسفی است در مباحث فلسفهی ذهن که تفاوت میان روان و جسم را توضیح میدهد. این گرایش و دیدگاه در فلسفه قدمتی بس طولانی دارد و گفتهاند که به عنوان بحثی جدی از افلاطون آغاز گردیده و در فلسفهی جدید توسط رنه دکارت با طرحی نو مطرح شده است. دکارت قائل به وجود دو جوهر مستقل نفس و بدن است و نفس جوهری مجرد و غیر‌مادی است، از این رو دوگانه انگاری دکارتی را،دوگانه انگاری جوهری نیز مینامند.
به طور کلی تضادها دو قسم اند: تضادهای نسبی و تضادهای مطلق. که دوآلیسم جزء تضادهای مطلق است. زیرا که مفاهیم در دو سیستم و محور مجزا قرار میگیرد و ترکیب و تقلیل دادن آنها به یکدیگر امکان پذیر نمیباشد.
گفته شده است که نخستین بار توماس هاید (1636_1703 م) دو اصطلاح دوآلیست (Dualists) و دوآلیسم (Dualism) را در اثر “ادیان ایران باستان” که در سالهای (1700م/1112ق) منتشر شده است به‌کار برده و در آن ستیز میان خیر و شر (اورمزد و اهریمن) در دین زرتشت را بیان کرده است.
در فرهنگ لغات دو تعریف برای دوآلیسم آمده است.
1) نظریهای که مبنی بر آن تعادل و توازن بین نیروهای خیر و شر وجود دارد.
2) نظریهای که مبنی بر آن دو اصل زیربنایی مستقل، در هستی وجود دارد.
1_Oxford Encyclopedia English Dictionary
و در الفهرست ابن‌ندیم به معانی مختلف آمده است. از جمله:
1) قول به دو خدا یا دو مبدأ
2) قول به ثنویت در خدایی واحد
3) قول به اراده ای در برابر اراده ی خدا
4) قول به وجودی غیر از وجود خدا
5) قول به دو مبدأ ماده و صورت، که همان دوگانگی و دوآلیسم است که آن هم به سه دسته تقسیم
میشود:
الف) دوگانه انگاری افراطی و دوگانه انگاری میانه رو
ب) دوگانه انگاری جدالی و دوگانه انگاری معاد‌باور
ج) دوگانه انگاری کیهانی و ضد کیهانی
(تلخیص،اتان کلبرگ،506،509)
ثنویت در