ه آنها یا بودائی و یا مسیحی بودند و حال آنکه مردم ایران به اسلام گرایش داشتند. بنابراین اسلام آوردن غازانخان نه تنها میتوانست بحران مشروعیت را در داخل حل کند، بلکه این امکان را فراهم میکرد تا سریعتر به قدرت برسد چرا که از حمایت رعایای مسلمان برخوردار میگشت و از طرف دیگر، میتوانست در روابط خارجی حربه “جهاد با کفار مغول” را از دست مملوکیان مصر بستاند و رابطه خود را با آنها بهبود بخشد و حتی در صورت هر گونه نزاعی از پشتیبانی مردم جامعه سود ببرد. مرتضوی در فقره زیر میگوید:
“غازان پیش از جلوس بر اثر تشویق های امیر نوروز… به اسلام متمایل شد و چون میخواست بر بایدو و امرای مقتدر او ظفر یابد و امیر نوروز گفته بود در صورت اسلام آوردن غازان جمیع مسلمین جانب او را خواهند گرفت و قدرت او مضاعف خواهد گردید مصلحت را نیز در قبول اسلام میدید…20 “.
البته باید افزود که در یک چنین شرایطی وی نه تنها میتوانست از حمایت مردم مسلمان بهرهمند گردد بلکه قادر بود تا علمای مسلمان را با خود هم صدا کند و از آنها برای جنگ، فتوای جهاد بگیرد.
ب) اسلام ناب
در نقطه مقابل دیدگاه قبل، برخی دیگر از مورخین بر این اعتقادند که اسلام آوردن غازانخان بر اساس عنایت الهی و تعمق و تدبر وی در دین بودا است. رشیدالدین فضلالله از طرفداران این دیدگاه است که به ماجرای پیش آمده بین خود و غازانخان چنین اشاره میکند:
“… و ظن اکثر مردم خلق چنان بود که سبب اسلام او ترغیب و تحریض بعضی امرا و مشایخ بود، ولیکن بعد از تفحص معلوم گشت که آن ظن خطاست، چه وقتی در خلوتی با من بنده ضعیف که مؤلف این کتابم تقریر فرمود که چند گناه باشد که خدای تعالی آن را عفو نکند و از آن جمله معظم تر آن گناهی است که کسی سر به پیش بت به زمین نهد، چه قطعا آن را آمرزش نخواهد بود. مسکین مردم به جهل گرفتار شده که پیش بت سر به زمین مینهد و من نیز همچنین بودم، لیکن حق‌تعالی روشنایی و دانش داد و از آن خلاص یافتم… و دیگر آنکه در اصل اندیشه بت پرستان آن بوده که شخصی کامل بود و درگذشت، ما صورت او را جهت یادگار ساخته مینهیم و استمداد همت آن بزرگ را یاد آورده بدو التجا می‌کنیم… و از آن غافل که آن شخص در حال حیات… هرگز نخواسته و جایز نداشته که کسی پیش او سر بر زمین نهد… دیگر آنکه میباید که آدمی حقیقت داند و بلکه گرداند که بدن را هیچ اعتباری نیست…21 “.
در این متن برخی از استدلال های غازانخان بدین شرح است: اول اینکه دست لطف و عنایت حق متعال موجب شد تا اسلام بیاورم، دوم اینکه با تحلیل رفتار بت پرستان به ایرادات آنها پی میبریم. بت پرستانی چون بوداییت تصویری از جسم یک شخص کامل را میسازند و از آن کمک میطلبند و حال آنکه این کار آنها با دو مشکل مواجه است یکی اینکه خود شخصی که تصویر او به صورت بت جلوه نموده است، هیچگاه در حال حیات اجازهی چنین کاری را نمیداد که کسی جلوی او سر بر زمین گذارد و او را بپرستد، حال چگونه است که بت پرستان بعد از مرگ وی، در مقابل مجسمه یا تصویر وی سر به سجده میگذارند؟! دیگر اینکه حقیقت انسان به روح اوست نه به جسم او و حال آنکه بت پرستان از جسم متوفی استمداد میجویند.
با توجه به قوت استدلال های غازانخان معلوم میگردد که مردم دربارهی سلطان سخت در اشتباه بودند که فکر میکردند وی تحت تأثیر اطرافیانش مسلمان شده است. نیت غازانخان از اسلام آوردن هر چه که باشد، بالاخره مسلمان شد و عدهی زیادی از مغولان نیز به همراه او اسلام آوردند.
بعد از اسلام آوردن غازانخان نزاع فرهنگی شکل دیگری به خود گرفت. اگر تا قبل از به حکومت رسیدن غازانخان جنگ فرهنگی میان “ادیان” در گرفته بود اما وقتی که وی به اسلام رسمیت بخشید، این نزاع به “جنگ مذاهب و فرق” تبدیل شد بدین معنی که مذاهب و فرقه‌های گوناگون مسلمان می‌کوشیدند تا سلطان را به مذهب خود درآورند. غازانخان که به وسیله علمای سنی دربار حنفی مذهب شده بود، تحت تأثیر برخی از عناصر شیعی به این مذهب گرایش پیدا کرد. البته خود وی علت تمایلش را چنین توضیح میدهد:
“… من منکر هیچکس نیستم و به بزرگی صحابه معترفم، لیکن چون رسول علیه الصلوه والسلام را درخواب دیدم و میان فرزندان خود و من برادری و دوستی داده، هر آینه با اهل البیت دوستی زیادت میورزم و الا معاذالله که منکر صحابه شوم22”.