ا……………………………………………………………………………………103
6-5-4: فساد گسترده…………………………………………………………………………………………………………..103
6 ـ 6: بیداری اسلامی در لیبی………………………………………………………………………………………………..105
6-7: چگونگی آغاز حرکت‌های مردمی در لیبی ………………………………………………………………………106
6-8: عوامل شکلگیری این حرکت‌ها……………………………………………………………………………………..107
6 ـ9: شاخصه‌های مهم انقلاب لیبی………………………………………………………………………………………..107
6 ـ 9 ـ 1: جنگ داخلی ………………………………………………………………………………………………………..108
6 ـ 9 ـ 2: حمایت ناتو از انقلابیون ………………………………………………………………………………………..109
6 ـ 9 ـ 3: حمایت قطر و عربستان سعودی……………………………………………………………………………..109
6 ـ 9 ـ 4: اسلام سنتی ، مشروعیت بخش مبارزه مردم …………………………………………………………..110
6 ـ 9 ـ 5: کشته شدن قذافی و پسرش…………………………………………………………………………………..110
6-10:مواضع و نقش گروهها به ویژه اخوانالمسلمین در تحولات لیبی…………………………………………111
فصل هفتم: جمع بندی، نتایج و پیشنهادها
7-1: مقدمه ………………………………………………………………………………………………………………………….115
7 ـ 2: جمعبندی……………………………………………………………………………………………………………………115
7 ـ 3: نتایج تحقیق………………………………………………………………………………………………………………126
7 ـ4: پیشنهادها………………………………………….. …………………………………………………………………….130
منابع و مآخذ………………………………………………………………………………………………………………………..133
فصل اول
کلیات
1 ـ 1 : مقدمه:
حرکت بیداری اسلامی یا خیزش اسلامی، پدیده‌ای عظیم و فراگیر و جریان اصلاحی است که به دنبال ضعف استراتژیک کشورهای اسلامی در قرن نوزده پس از حمله ناپلئون و ماهیت استبدادی حاکمیت در بستر تاریخی کشورهای اسلامی اتفاق افتاده و حدود دو قرن از پیدایش آن می‌گذرد و در طی این دو قرن فراز و نشیب‌های فراوانی فراروی این حرکت بوده و با ضعف و قوت‌های همراه شده است، در برخی از مقاطع زمانی پیروزی‌های عظیمی نصیب آن گشته و گاه نیز در برخی مناطق ناکام مانده و یا با شکست روبه رو بوده است.
در این پویه، جریان‌های فکری، فقهی،کلامی و سیاسی متعددی شکل گرفته و نوعی ارتباط مفهومی با مقوله‌هایی مانند: اصلاح دینی، احیاگری دینی، اسلامگرایی سیاسی و… برقرار نموده و هدف آن بازگشت به هویت فراموش شده دینی مسلمانان و تلاش برای احیای آموزه‌های دینی اصیل اسلامی، همچون حفظ استقلال جوامع اسلامی، مبارزه با وابستگی و استبداد و تقویت فرهنگ دینی و بومی در این جوامع می‌باشد.
بیداری اسلامی از آغاز تا عصر انقلاب اسلامی ایران، مراحل گوناگونی را پیموده، و در این میان مصلحان و متفکران جهان اسلام در پی چارهجویی برآمده تا بار دیگر عزّت و عظمت را به اسلام و مسلمین برگردانند. مصلحانی که آشنایی با تعالیم اسلام داشته و گذشتهی پرافتخار مسلمانان را باور داشتند، تنها راه نجات را در “احیای هویت اسلامی” و یا “بازگشت به اسلام” دیده و جریان بیدارگرانهای را به راه انداختند. این حرکت که مشخصا با اندیشه‌های کسانی چون سید جمالالدین اسدآبادی شروع شده بود، همواره در میان حلقه‌های محدود و معین تبارز یافت و هیچگاه نتوانست به مثابه یک گفتمان مسلط عمل کند، حتی در زمانی که این جریان توسط کسانی چون حسن البناء و سید قطب در مصر ابعاد گسترده‌تری یافت، باز هم نتوانست وارد زندگی همه توده‌های مسلمانان شود و طرحی نو دراندازد. حضرت امام خمینی(ره) برای نخستین بار توانست،گفتمان بیداری اسلامی را تبدیل به عمل سیاسی کرده، و در مدتی بسیار کم، دستاوردهای کلانی برای جامعه اسلامی و جامعه بشری به بار آورد، و مهم‌ترین دستاورد آن این بود که گفتمان بیداری اسلامی تبدیل به گفتمان مسلط شد و اکنون با وقایعی که با عنوان بیداری اسلامی در منطقه رخ داده است، آنچه که در میان تمامی اندیشمندان و محققان بهویژه در جوامع اسلامی پذیرفته شده است، تلقی این جنبش‌ها و انقلاب‌ها به مثابه نوعی بیداری اسلامی و بازگشت به اندیشه‌های ناب و پاک اسلامی می‌باشد. هر چند عده‌ای در برخورد با پیشرفت‌های تمدن غرب، دنبالهروی از غرب، کنار گذاشتن سنت‌های خود را تجویز می‌نمایند، و گروهی نیز اندیشه میهنپرستی و ناسیونالیسم موجود در اروپای مسیحی نوین قرون شانزدهم به بعد را زمینهساز تحولات اساسی و پیشرفت شگفتانگیز همه جانبه غرب قلمداد نموده و معتقد بودند، در حالی که جهان اسلام همچنان اندیشه امتخواهی و حکومت دینی را سرلوحه خود قرار داده و درگیر عقب ماندگی سیاسی و فکری بود، غرب از جهان وطنی دینی دور شد و به سوی پیشرفت گام نهاد. بدین دلیل، این گروه جنبش وطنخواهی و ناسیونالیسم و وفاداران به میهن و تلاش برای توسعه سرزمین و فرهنگ ملی را راه برونرفت از عقبماندگی جوامع اسلامی میدانستند. انقلاب مشروطیت ایران، آغاز حرکتهای ناسیونالیستی قومی در میان اعراب و ترکها پیامد این جریان فکری بود. (احمدی، 1390: 310) لیکن عده‌ای دیگر که در اکثریت می‌باشند نه تنها اسلام را دلیل ضعف جوامع اسلامی ندانسته، بلکه دوری از اسلام و فاصله گرفتن از اندیشه‌های اصیل اسلامی را عامل عقبماندگی قلمداد، و بازگشت به اسلام راستین را همچون راهحلی برای خروج از بحران تجویز می‌نمایند.
صرف‌نظر از پرداختن به چرایی وقوع این تحولات در این پژوهش ضمن تمرکز به کشورهای شمال آفریقا و بررسی کشورهای تونس، مصر، لیبی به دنبال پاسخگویی به این سوال خواهیم بود که، آیا خیزش و جنبش‌های مردمی کشورهای یاد شده ریشه دینی و اسلامیخواهی داشته و به مثابه نوعی بیداری اسلامی و بازگشت به اندیشه‌های ناب و پاک اسلامی بوده؟ یا عوامل بیرونی و دیگری مانند: اقتصادی، اجتماعی و غیره در آن نقش پررنگ داشته‌اند؟ در راستای پرداختن به سوال فوق این فرضیه را راهنمای خود قرار می‌دهیم که خیزش‌ها و حرکت‌های مردمی در این کشورها دارای آبشخورها و ریشه‌های عمیق دینی بوده و از بیداری اسلامی و جنبش‌های اسلامی نشأت گرفته است.
1 ـ2 : بیان مسئله :
بیداری اسلامی به پدیده‌ای اجتماعی تعبیر شده است، که به معنای بازگشت، بیداری و هوشیاری امت اسلامی است، تا به خودباوری رسیده و به دین، کرامت، استقلال سیاسی و اقتصادی و فکر خود مباهات کرده و به عنوان بهترین امت در راستای ایفای نقش طبیعی خود برای مردم تلاش کنند .
بیداری اسلامی پدیده‌ای برآمده از رویارویی جهان اسلام با تمدن غربی و واکنشی است نسبت به عقبافتادگی‌های چند صد ساله جهان اسلام از سوی استعمار و استبداد می‌باشد .
جنبش‌های مردمی و ناآرامی‌های داخلی همواره از یکی از شایع‌ترین مسائلی است که در نظام بینالملل وجود داشته است و این کمابیش در کشورهای مختلف جهان، حتی کشورهای توسعه یافته دیده می‌شود، اما تحولات اخیر منطقه خاورمیانه به خصوص شمال آفریقا که در ظاهر از یک حادثه شروع و دومینوی آن منطقه را دچار ناآرامی نمود، از بسیاری جهات با سایر نمونه‌های از این دست که در گذشته اتفاق افتاده متفاوت است.
درباره اساس، بنیاد و مفاهیم اولیه تحولات اخیر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا اختلافات متعددی وجود دارد که نوع نگاه به این تحولات را متفاوت کرده است و از سوی