، مستقیماً به مسائل آن علم نمی پردازد. روش شناسی حقوق بین الملل، وسیله ی راستی آزمایی و معیار و مِحک شناخت قواعداین علم است. حال که قرار است روش شناسی، علم وآگاهی ما وکیفیّت کسب آن آگاهی را مورد بررسی قرار دهد پای دانش دیگری به بحث کشیده می شود که آن “معرفت شناسی” است . معرفت شناسی چه به معنای محض آن و چه به معنای حقوقی آن در روش شناسی لازم است. موضوع معرفت شناسی، چگونگی کسب علم و آگاهی برای انسان است. در معرفت شناسی، بحث برسر این است که آیا “تجربه” برای انسان “علم” به ارمغان می آورد یا”تعقل” محض؟ ویا”شهود”؟ و یا ملغمه ای از آنها؟ روش شناسی ازمنظر معرفت شناسی حکم می کند ذهن پژوهشگرو ابزارحسى او براى پژوهش همیشه خوب قضاوت نمى کند. برخى مواقع ذهن او چیزهایى را بدیهى وقابل یقین فرض مى کند؛ در حالى که آن چیزهاى به ظاهر بدیهى ، خود نیاز به اثبات دارد وخود آلوده به پیش فرض هایى است که ذهن و نتیجه تحقیق را به بى راهه مى برد. اگر ذهن را با نورفلسفه و روش شناسی که خود نوعی فلسفه است هدایت نکنیم ممکن است به خطا رویم و آنچه که دستاورد علمى مى شماریم در واقع جزیک پریشان گویى نباشد که لباس پر ابّهت گزاره هاى علمى را به تن کرده است . اینجاست که روش شناسی آن علم به یاری ما خواهد شتافت . مکاتب مختلف حقوق بین الملل، بنا برهستی شناسی ها و معرفت شناسی هایی که بدان قائل بودند ، قواعد حقوق بین الملل و نظام بین المللی را تبیین وتعریف کرده اند. اگرتوجیهات وتبین های مکاتب حقوق بین الملل از حقوق بین الملل و غایت وقواعد آن علم،باهم متفاوت است بخاطر اختلافی است که در هستی شناسی ها و معرفت شناسی های آن مکاتب بوده است. البته پاسخ به مسائل هستی شناسانه حقوق بین الملل، مقدم بر معرفت شناسی آن علم است . ناگزیر پای “هستی شناسی” هم به میان کشیده می شود؛ چرا که ابتدا باید وجود واصالت حقوق بین الملل را اثبات کرده وسپس به سراغ چگونگی کسب معرفت درآن علم رفت. نتیجتاً اگربگوییم هستی شناسی و معرفت شناسیِ یک علم روی هم روش شناسی آن علم را تشکیل می دهند سخنِ گزافی نگفته ایم. بحث دیگری که در روش شناسی حقوق بین الملل مطرح می شود مطالعه ی روشهای استنتاج منطقی همچون قیاس و استقراء وروش های غیر منطقی است. هرمکتب فلسفی حقوق بین الملل بنابر همان معرفت شناسی و هستی شناسی که از آن زاییده شده روش و یا روشهایی را برگزیده است. روش شناسی به پژوهشگرِ حقوق بین الملل نشان میدهد، آنچه که او، آن را ، قاعده ی حقوق بین الملل می نامد چگونه توّلد یافته و ازچه هستی شناسی و معرفت شناسی برخاسته است. روش شناسی حقوق بین الملل نه تنها پژوهشگراین رشته را ، بلکه قاضی بین المللی را در انشاء آرای قضایی و حقوقدان این رشته را درتبیین و توسعه ی مطلوب حقوق بین الملل یاری می رساند.
واژگان کلیدی: روش شناسی، هستی شناسی، معرفت شناسی،مکاتب حقوقی، روش های استنتاج
مـقدّ مـه
پژوهش، یعنى تلاش براى افزودن عِلم بشر؛ اگر این فعّالیّت “روش مند” نباشد، تلاش ما بیهوده یا نتیجه، قابل اعتماد نخواهد بود. لذا ماپیش ازورود به پژوهش، نیازمندِ آشنایی باروش شناسی آن علم هستیم. “روش شناسی” درمعنای خاصّ خود به عنوان یک علم یعنی “شناختِ” فرایند عقلانی یا غیرعقلانی ذهن برای دستیابی به شناخت و یا توصیفِ واقعیت.
“روش‏شناسى” غیر از “روش” است. روش، مسیرى است که دانشمند در سلوک علمى خود طى مى‏کند، و روش‏شناسى دانش دیگرى است که به شناخت آن مسیر مى‏پردازد که دراصطلاح فلسفی: شناختِ آن “سِیر” به ما هوسیرگفته می شود. روش همواره در متنِ حرکتِ فکرى و تلاش‏هاى علمى یک دانشمند قرار دارد و روش‏شناسى دانشى است که از نظر به آن حرکت فکری شکل مى‏گیرد، و به همین دلیل روش‏شناسى همواره یک دانش و “علم درجه دوم” است. علم درجه دوم در برابر “علم درجه اول” قرار دارد. علم درجه اول علمى است که به یک واقعیت عینى طبیعى و یا انسانى مى‏پردازد؛ مثل: فیزیک،شیمی یاحقوق بین الملل و علم درجه دوم، علمى است که موضوع آن، نفسِ واقعیّت خارجى نیست، بلکه موضوع آن، علم و آگاهى بشرى است، اعم از این‌که آن آگاهى، خود متعلِّق به یک دانش و علم درجه اول و یا درجه دوم باشد؛مثل: علمِ منطق یا فلسفه یا فلسفه ی حقوق بین الملل یا روش شناسی حقوق بین الملل یا فلسفه ویا روش شناسی هر علم دیگر. اصطلاح علم درجه دوم نظیر اصطلاح معقولات ثانیه است. معقولات ثانیه در قبال معقولات اولیه است. معقولات اولیه حقایق عینى هستند، و معقولات ثانیه مفاهیم ذهنى و انتزاعى مى‏باشند که خارج، ظرف عروض آنها نیست، اعم از این‌که این معقولات از معقولات اولیه و یا از معقولات ثانیه‌ی دیگرى انتزاع شده باشند.1
اماچرا عنوانِ این تحقیق، قیدِ “رویکرد فلسفی” را به دنبال دارد. چنانکه در بالا، در تعریف روش شناسی گفته شد ، روش شناسی شناخت فرایند “عقلانی” یا”غیرعقلانی” ذهن برای دستیابی به شناخت و یا توصیفِ واقعیت است. وظیفه کدام علم است که تشخیص دهد کدام فرایندِ ذهنی عقلانی و کدام، غیر عقلانی بوده است؟این فلسفه ی هر علم است که مبانی ومبادی هر علم را به مسلخگاه ابطال پذیری یا ابطال ناپذیری می کشاندواعتبار آن اصول را می سنجد. علومی مثل هستى‏شناسى و معرفت‏شناسى ازمباحث مهم “فلسفه” هستند که مقدّم بر روش شناسی هستند وبا آن رابطه تنگاتنگ دارند.البته اگرگفته شود روش شناسی نیز، خود نوعی فلسفه است ،اغراق نکرده ایم . چنان که هر علمی فلسفه ای داردمثل: فلسفه ی حقوق یا فلسفه هنریا فلسفه سیاست ویا حتّی فلسفه ی فلسفه، می توان روش شناسی را “فلسفه ی پژوهش” یا “فلسفه ی تحقیق” نام نهاد.
اعتقاد به یک نحله ی فکری – فلسفی، پژوهش را به سرمنزلی خاص، راهبری می کند. سطوح مختلف معرفت، لایه‏هاى طولى روش‏شناسى را به دنبال مى‏آورند، و لکن بنیان‌هاى فلسفى مختلف، هستى‏شناسى‏ها و معرفت‏شناسى‏هاى گوناگون، انواع مختلف روش‏شناسى را که در عرض یکدیگر و یا در تقابل با یکدیگر مى‏باشند پدید مى‏آورند. منطق صورى یک روش‏شناسى عام و گسترده‏اى است که از مبناى فلسفى و معرفتشناختى حکمت مشاء استفاده مى‏کند.2 منطق دیالکتیکى هگل نوع دیگرى از روش‏شناسى عام است که از مبانى فلسفى او بهره مى‏برد. این منطق، در رشته‏هاى مختلف علمى، هم نظریات مناسب با خود را به دنبال مى‏آورد و هم روش‌هاى خاصى را که در ذیل روش‏شناسى عام آن قرار مى‏گیرد تولید مى‏کند. منطق علمى بیکن یک روش‏شناسى عام علمى است که از مبناى معرفت‌شناختى او که حس‌گرایى است بهره مى‏برد، برخى از روشهاى هرمنوتیکى یا تأویل شناسی معرفت نیز روش‌هاى عامى هستند که از مبناى معرفت‌شناختى خود استفاده مى‏کنند. هریک از روشهای مزبور الزامات بعدى را در سطوح و لایه‏هاى جزئى و خاص و همچنین توصیه‏هاى سازگار با خود را نیز به ارمغان مى‏آورند.3 متدولوژی حقوق بین الملل با دو عنصر شناخته می شود،ازیک سو هرگونه نگرش علمی، مبتنی است برمشاهده ی عاری از هرگونه پیش فرض یا مفاهیم نظری؛ از سوی دیگرموضوع مشاهده که در نظام حقوقی بین المللی و قواعد آن گوناگون است از ایده یا تفکر حقوقی ناشی می شودکه ساخته و پرداخته ی ذهن بشر است(یاهمان معرفت شناسی). براین اساس مشاهده نمی تواند عاری از عناصرعقلی و منطقی باشد. گفتنی است روش شناسی تنها برای شناخت قواعد حقوق بین الملل نیست بلکه برای اجرای قواعد آن نیز به کار می رود.
الف) سؤال اصلی
روش شناسی دررشته حقوق بین الملل با رویکرد فلسفى چگونه است ؟
چنان گفته شد روش شناسی دانش مستقلّی است که پرداختن به آن، به تنهایی، نفعی ندارد. در واقع روش شناسی همچون روحی است که نیاز مند جسم است؛ که درآن دمیده شود تا بتواند برای صاحب خویش کاری نافع انجام دهد. می توان گفت مهمترینِ این فواید، میدان تحقیق و پژوهش است و از آنجا که ما می خواهیم دررشته حقوق بین الملل کاری سودمند انجام دهیم، روش شناسی را در این عرصه ودراین کالبدشرح می کنیم.لذا سؤالات فرعی زیرمطرح می شود:
ب ) سؤالات فرعی
روشمند بودن پژوهش به چه معنا ست؟
رویکرد فلسفى درتحقیق چه فوایدى دارد؟
اگرمراحل تحقیق را با این رویکرد طى کنیم ازچه خطاهایى مصون مى مانیم ؟
مواد داده شده به ذهن درهنگام پژوهش چه ویژگی هایی باید داشته باشد ؟
چه عواملی ذهن پژوهشگر را به خطا می برد ؟
مراحل تحقیق بااین رویکرد چگونه است ؟
ب) فرضیه اصلی
1- ذهن پژوهشگر ممکن است دچارخطاهایى شود که خود به آن آگاهى ندارد. پیش فرض هایى درنهانخانه ذهن اوجاى گرفته