شسالاری و فعالیت مجتمع های نظامی- صنعتی در راستای منافع ملی امریکا نیست بلکه این ارتش سالاری در سیاست خارجی و فعالیت این گروهها برای منافع خود است، حتی اگر در جهت منافع ملی امریکا نباشد( حسین زاده،1389).
نویسنده، این مجتمع ها را نیروی بزرگ و هژمون سیاست ایالات متحده می داند و چنین می اندیشد که این مجتمع ها سیاست ایالات متحده را بدون هیچ مانعی در جهت منافع خود هدایت می کند. ولی در جامعه تکثرگرای امریکا گروههای منافع و نیروهای متعددی وجود دارند که قدرت کافی برای جلوگیری از یکه تازی های این گروه و هر گروه دیگر را دارند و چنانکه شاهدیم گروه نومحافظه کاران سالها قبل از ریاست جمهوری بوش پسر برنامه های خود را تهیه کرده بودند و در اتحاد پیچیده با صاحبان صنایع نظامی سعی در کشاندن سیاست ایالات متحده به سمت نظامی گری دلخواه خود داشتند ولی تا سالهای ریاست جمهوری بوش و دقیقتر تا لحظه حادثه یازده سپتامبر، به دلیل مقاومت و عدم قبول سیاستهایشان بوسیله نیروهای فعال عرصه عمومی امریکا توان اجرای سیاستهای خود را نداشتند.
جی پاول دان و الیزابت اسکانز در پژوهشی با عنوان”مجتمع نظامی- صنعتی” به بررسی سرچشمه و پایه های تئوریکی این مفهوم و تشریح مفاهیم اساسی آن در جنگ سرد و توسعههای ساختاری، تاثیرات و تحولات اساسی آن بعد از جنگ سرد می پردازند. آنها استدلال می کنند که تغییرات اساسی در طبیعت و اندازه مجتمع های نظامی- صنعتی بوجود آمده ولی درجه بالایی از تداوم در این مجتمع ها وجود دارد و نگرانی آیزنهاوردر مورد این مجتمعها بیربط به ساختاربندی دوباره این مجتمعها بعد از جنگ سرد نیست. ولی این نویسندگان به موضوع نمی پردازند که نقش این مجتمع ها در پیشبرد این ادامه و تغییر خود چگونه است و چگونه خود باعث بازتولید قدرتش می شود. نویسندگان این مقاله بیشتر به مسائل فنی و سیاسی رشد مجتمع ها می پردازند و کمتر به موضوعات سیاسی و اقتصاد سیاسی این موضوع پرداخته اند(Dunne&Skone,2009).
سرهنگ جیمز ار رالف در پژوهشی با عنوان “بررسی قابلیتهای صنعت پایه دفاعی ایالات متحده امریکا برای پشتیبانی وزارت دفاع در شرایط در حال تغییر جنگ” به بررسی صنعت پایه دفاعی ایالات متحده امریکا برای پشتیبانی نیازهای امنیت ملی این کشور در قرن 21 میپردازد و توصیههایی را برای فراهم کردن زمینه برای شرکتهای انعطاف پذیر و سازوار برای حمایت از صنعت پایه دفاعی امریکا پیشنهاد میکند. وی
میگوید در جهانی که در حال تغییر است و اندازه و طبیعت عملیات نظامی در حال تغییر است، وزارت دفاع به توسعه طرق متفاوت برای شکل دادن به صنعت پایه دفاعی امریکا نیاز دارد. وزارت دفاع باید شرایط رقابتی را برای شتاب دادن به تحول صنعت پایه دفاعی برای فراهم کردن تواناییهای نوآورانه و قدرتمندانهتر برای امریکا در جنگ درحال دگرگونی ایجاد کند. این مقاله نیز به مسائل فنی و اقتصادی می پردازد و از این زاویه به مـوضوع نگـاه می کـند و سعـی در پرداختـن به زوایای مهـمتر این پدیده که مـوضـوعات سـیاسـی،
اجتماعی و نظامی آن است نمی پردازد(Ralph,2004).
جاستینبالداسیرواریکبریورازاعضایموسسهپژوهشسیاستهسته ایدرپژوهشیباعنوان”
ریشههای سیاسی، عقلی و استراتژیک سیاست هسته ای حال حاضر ایالات متحده امریکا : پروژه قرن جدید امریکایی” به بررسی سیاست دفاعی ایالات متحده و تغییرات ایجاد شده در آن در دوره جرج بوش
می پردازد. آنها استدلال میکنند که کابینه بوش تغییرات مهمی را که در سیاست دفاعی امریکا با تمرکز بر تروریسم بعد از یازده سپتامبر ایجاد کرده از پروژهای به نام قرن جدید امریکایی ( که با عنوان بازسازی دفاعی امریکا منتشر شده ) برگرفته شده است. آنها ادعا میکنند که این سیاست دنیا را از پروژه خلع سلاح و غیرنظامی سازی که در دهه قبل پیش برده می شد بسیار دور میکند. آنها میگویند که پروژه بازسازی دفاعی امریکا تاثیرات یک بخش غیرانتفاعی را به دولت و شکل دادن شبکه ای از ایده ها و افراد به سیاست عمومی را نشان می دهد(Baldassare & Brewere,2004). این پژوهش از زاویه خوبی به سیاست دفاعی ایالات متحده می پردازد که گروه نومحافظه کاران با رسیدن به قدرت در دوره بوش از گزارشها و اسناد جاه طلبانه خود در طول دوره ریاست جمهوری بوش استفاده کردندکه باعث افزایش نظامی گری و رشد نقش مجتمعهای نظامی صنعتی در جامعه و اقتصاد امریکا شدند. ولی بحثی از رابطه پیچیده مجتمع ها با نومحافظه کاران در دوره بوش و تداخل اعضای آن با مجتمع ها ، پیش نمی کشد.
این کتابها و مقالات هرکدام از زوایای مختلف به بحث در مورد مجتمع های نظامی- صنعتی پرداخته اند و تاثیر این مجتمع ها را بر جامعه ایالات متحده و سیاستگذاری این کشور را بررسی کرده اند؛ ولی مسئله ای که وجود دارد روابط پیچیده این مجتمع ها با بخشهای مختلف جامعه امریکا، اعم از ارتش، دولت، نهادهای پژوهشی و تحقیقاتی، روزنامه ها، کنگره، دانشگاهها، نیروی کار و بخشهای دیگر جامعه امریکاست که با رابطه اندام واری که با این بخشها دارد، این نهادها با پروسه پیوسته به هم و متداخلی به هم وابسته شده اند.
در این پژوهش ما سعی داریم به این موضوع بپردازیم که بین این گروهها که در طی زمان و در راستای همکاری هایی که با هم انجام داده اند، چه نوع رابطه ای بین آنها بوجود آمده که اتخاذ رویه های تهاجمی در سیاست خارجی و به طور خاص در سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده به سود گروههایی مثل کارخانجات تولید سلاحها و سیاستمداران طرفدار یکجانبه گرایی سیاست خارجی امریکا است. از طرفی بخشهای دیگری مثل اعضای کنگره، نهادهای پژوهشی و دانشگاهی چگونه و به چه دلیل با مجتمع های نظامی- صنعتی همکاری می کنند؛ و چگونه و به چه علت نیروی کار عظیمی در سراسر امریکا به بخش صنعتی مجتمع ها وابسته شده اند.

1-3 – سوال اصلی:
نقـش مجتـمع های نـظامی- صـنعتی در سیـاستگذاری دفاعی ایالات مـتحده امریکا در دوره جورج واکر
بوش(بوش پسر) چیست؟
1-4 – فرضیه تحقیق:
مجتمع های نظامی- صنعتی باعث تحول سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا از دکترین دفاعی دوره 1950 تا 2000 به سمت دکترین تهاجمی سالهای 2000 تا 2008 شده است.

1-5 – روش تحقیق:
روش تحقیق تحلیلی- توصیفی است و برای تحلیل موضوع ، از نظریه تصمیم گیری تکثرگرایانه بهره گرفته می شود.

1-6 – تعریف عملیاتی متغیرهای فرضیه اصلی:
متغیر مستقل: در این پژوهش مجتمع های نظامی- صنعتی متغیر مستقل ماست؛ بدین دلیل که مورد بررسی ما تاثیرگذاری این مجتمع ها بر روی سیاستگذاری دفاعی ایالات متحده است. مجتمع های
نظامی- صنعتی به ترکیب سه گروه سیاسی، اقتصادی و نظامی مشتمل بر برخی اعضای پرنفوذ کنگره، صنایع و شرکتهای تولید تجهیزات و خدمات نظامی و ارتش است که در راستای تدوین سیاستهای امنیتی و نظامی با یکدیگر همکاری می کنند و در این مسیر با هم همپیوند شده اند. به این سه گروه در اصطلاح مثلث آهنین گفته می شود که از طریق این سیاستها در پی دستیابی به منافع گروهی خود نیز هستند.
متغیر وابسته: سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا متغیر وابسته ماست؛ چرا که ما در نظر داریم تاثیرگذاری متغیر متغیر مستقل را بر روی این متغیر بررسی کنیم و در یابیم متغیر وابسته ما چگونه بوسیله متغیر مستقل ما شکل داده می شود یا حداقل تحت تاثیر قرار می گیرد. سیاست دفاعی ایالات متحده امریکا به مجموعه ای از برنامه ها و اقدامات گفته می شود که در راستای تضمین امنیت ملی ایالات متحده امریکا تدوین و به اجرا در می آید. در تعریف این متغیر باید گفت که سیاست دفاعی ایالات متحده در دوره 1950 تا 2000 میلادی بر مبنای نوعی دکترین دفاعی تعریف می شد که به بازدارندگی می انجامید. و بازداندگی بیشتر به معنی تهدید به استفاده از زور است، نه استفاده از زور؛ تا بدین وسیله جنگ روی ندهد. اما با روی کار آمدن جرج بوش سیاست دفاعی امریکا بر مبنای دکترین تهاجمی تعریف شد که دکترین جنگ پیشگیرانه بوش از نشانه های آن است. بر این اساس ایالات متحده تهاجم پیشگیرانه را نوعی دفاع از امنیت ملی ایالات متحده می داند و آنرا در دوره بوش به اجرا درآورد.

1-7 – روش آزمون فرضیه اصلی:
ابزار گردآوری داده ها به روش کتابخانه ای است که شامل بررسی کتابها، مجلات، مقالات، و منابع اینترنتی و چندرسانه ای است. در این روش سه مرحله برای رسیدن به اهداف پژوهش استفاده شده است. مرحله اول شامل گردآوری مطالب از کتابها، مجلات، مقالات ، اسنادو مناب