کلیستها و ماتریسهای اندرکنشی از فنونی است که اغلب در پیشبینی آثار مورد استفاده قرار میگیرد. چکلیستها طیفی است که بیشتر متشکل از فهرستهای ساده مورد انتظار پروژه تا فهرستهایی که دارای مجموعهای از پرسشهای تفصیلی فراهم آورنده فعالیت پیشبینی آثار میباشند. برخی از چکلسیتها شامل مقیاس، درجه، اندازه آثار مورد انتظار گزینهها و همچنین وزن و اهمیت نسبی عوامل منفرد محیطزیستی است. چنین ماتریسهایی را میتوان برای همافزایی و تجمع آثار پروژه برای دستیابی به شاخص یا نمرهای نهایی به کار برد. از شاخص یا نمره پیش گفته میتوان جهت مقایسه انجام و یا عدم انجام پروژه استفاده کرد.
این روش از ماتریسهای ساده( محور x-y) برای تشخیص آثار و نیز به عنوان مبنایی برای ارزیابی بیشتر چنین آثاری بر حسب مقدار و اهمیت شروع شده و با ماتریسهای پلهای برای مشخص کردن آثار اولیه و ثانویه ادامه مییابد. در نهایت، ماتریسهای پیچیدهتری وجود دارد که عبارت است از شبکهها و درخت آثار. در این ماتریسها برای ترسیم پیامدهای یک پروژه از روشهای سیستمی استفاده میشود.

1-7-3- شاخصهای محیطزیستی:
این شاخص عبارت است از نمایش توصیفی و یا ریاضی اطلاعات درباره مجموعه عواملی که میتواند برای طبقهبندی کیفیت و حساسیت محیطزیست و برای پیشبینی آثار یک پروژه پیشنهادی به کار رود.
مفهوم اساسی پیشبینی آثار عبارت است از پیشنگری و ( در صورت امکان)کمی کردن تغییر در شاخص محیطی به عنوان پیامد پروژه و سپس ملاحظه تفاوت در شاخص به عنوان معیار آثار پروژه. برای کیفیت هوا، آب، سروصدا، دید و زندگی( شاخصی اقتصادی- اجتماعی که می تواند دربردارنده عوامل ویژه متعددی باشد) شاخصهایی تهیه شده است. از مزیتهای کلیدی شاخصهای پیشبینی آثار ارائه رویکردهایی است که میتواند مرتبط با اطلاعات موجود باشد و به علاوه، مبنایی سیستمی برای ملاحظه پیامدهای یک پروژه عرضه کند.
1-7-4- روشهای تجربی:
این روشها شامل تجربیات خاص آزمایشگاهی برای تهیه ضرایب مدلهای ریاضی و یا تجربههای میدانی گسترده برای اندازهگیری تغییرات ویژگیهای محیطزیست در پی بروز اختلالهایی در سیستم است. روشهای تجربی به طور عمده در رابطه با اجزای فیزیکی، شیمیایی و ویژگیهای بیولوژیک محیطزیست به کار میرود.

مدلهای ریاضی:
پیشرفتهترین و پیچیدهترین فنون پیشبینی آثار مدلهای ریاضی برای توصیف و تبیین ویژگیها و کاربردهای بومسازگان است. درباره کیفیت هوا، بلندی دودکشها، بزرگراهها، منابع آلودگی هوا و مانند آن نیز مثالهایی در این مورد وجود دارد. مدلهای کیفیت و کمیت آبهای سطحی و زیرزمینی فراوان است. پیشبینی آثار محیطهای اقتصادی- اجتماعی اغلب با استفاده از مدلهای اقتصادسنجی و جمعیتی انجام میگیرد.
عنصر مشترک فنون گوناگون پیشبینی آثار یک پروژه معین، تصمیمگیری درباره بهترین روش درباره مکان، اندازه و نوع پروژه و نیز بودجه مطالعه مربوطه است. مدلهای پیشرفته ممکن است به دلیل هزینه بالا و نیاز به دادههای فراوان چندان مناسب نباشد. گاهی برای ارزیابی آثار یک پروژه معین ممکن است لازم باشد همزمان از چندین تکنیک استفاده شود(اقتصاد کشاورزی و توسعه، 1375).

فرآیند تصمیمگیری:
تصمیمگیری مطالعهای است که به شناسایی و انتخاب گزینهها بر پایه ارزشها و ارجحیتهای تصمیمگیران میپردازد. اخذ یک تصمیم ملزم به وجود گزینههایی است که انتخاب از بین این گزینهها صورت میپذیرد. در چنین مواردی گزینهها باید مورد شناسایی قرار گرفته و یکی از آنها نیز به عنوان بهترین گزینه انتخاب شود، گزینه انتخاب شده باید با اهداف، مطلوبیتها و ارزشهای موردنظر تحقیق تطابق داشته باشد( حاتمی- ماربینی و توانا، 2011).
کل فرآیند تصمیمگیری را میتوان به هشت مرحله زیر تقسیمبندی کرد: 1- تعریف مسئله 2- تعریف نیازها 3- تعیین اهداف 4- شناسایی گزینهها 5- تعریف معیارها 6- انتخاب یک ابزار تصمیمگیری 7- ارزیابی گزینهها در برابر معیارها 8- ارزش دادن به راهحلهای موجود برای مسئله مورد مطالعه (کینی و ریفا، 1976).

تعریف مسئله:
در این مرحله باید عوامل کلیدی و محدوده فرضیات، سیستمها، روابط سازمانی و نیز همه عوامل مرتبط با کارفرما تعیین گردد.
هدف این مرحله، بیان مسئله به صورتی واضح و ساده است، به صورتی که هر دوی شرایط اولیه و نیز شرایط ایدهآل را دربرگیرد. بیان مسئله معمولا به صورت یک جمله بوده و در پارهای از موارد در عمل و به خصوص در مورد مسائل دشوار بیش از یک جمله را به خود اختصاص میدهد.
بیان مسئله باید همچنین مختصر و شفاف بوده که با نظرات تصمیمگیران و نیز کارفرماها تطابق داشته باشد. حتی اگر مدت زمان زیادی طول میکشد تا این توافق و تطابق حاصل شود، لازم است که قبل از رفتن به مرحله بعد حتما به آن دست یافت.

تعیین نیازمندیها:
نیازمندیهای موجود شامل شرایطی است که هر راهحل قابلقبول ارائه شده برای یک مشکل باید از آن برخوردار باشد. این نیازمندیها بیان میکنند که برای رسیدن به یک راهحل چه شرایطی باید حکمفرما شود.
از لحاظ ریاضی میتوان گفت که این نیازمندیها توصیفی از مجموعه راهحلهای قابلقبول و قابلاجرا برای مشکل موردنظر ارائه میدهند. توجه به این نکته بسیار ضروری است که در مرحله مورد بحث حتی ممکن است یک ارزیابی موضوعی و یا قضاوتی صورت گرفته باشد. این نیازمندیها باید در شکل حقیقی کمی خود بیان شوند. برای مثال درمورد هر راهحل ممکن، تصمیمگیری باید به طور شفاف صورت گرفته و تعیین شود که آیا این راهحل برای اجرا مستلزم وجود عوامل خاصی است یا خیر. با فراهم کردن نیازمندیها و نیز بررسی چگونگی انجام و روی کاغذ آوردن مسئله موردنظر میتوان از شک و شبهههای بعدی جلوگیری به عمل آورد.

تعیین اهداف:
اهداف عبارتهای گستردهای هستند که دربرگیرنده مقصود و ارزشهای برنامهریزی شده مطلوب میباشند. این اهداف باید حداقل شرایط مد نظر برای رسیدن به آنچه که میخواهیم و یا مطلوب است را شامل شود. ممکن است گاها اهداف به دست آمده با یکدیگر دارای تناقض باشند ولی این امر در مسئله تصمیمگیری بسیار طبیعی به نظر میرسد.
تعیین گزینهها:
معمولا گزینههای مختلف، راهکارهای گوناگونی را برای تغییر وضعیت اولیه به وضعیت ایدهآل ارائه میدهند. خواه این گزینهها در دنیای واقعی وجود داشته و یا زاییده ذهن انسان باشد، باید به نیازمندیهای موجود توجه کند. اگر تعداد این گزینهها اندک باشد، باید آنها را به صورت تکتک بررسی کرد که آیا نیازمندیهای موجود را در نظر گرفته و یا خیر. در این مسیر سختترین و غیرقابل اجراترین گزینه باید حذف شده و سپس لیست واضحی از سایر گزینهها تهیه شود. اگر تعداد گزینههای ممکن نامحدود باشد، مجموعهای از گزینهها را به عنوان راهحلهای موجود درنظر میگیریم.
تعیین معیارها:
معیارهای تصمیمگیری موجود برای گزینهها باید بر اساس اهداف پایهریزی شود. لازم است که تعیین معیارها به صورت یک اندازهگیری عینی( حقیقی) از اهداف بوده و تعیین کند که چگونه هر گزینه میتواند به اهداف تعیین شده دست یابد. از آنجایی که اهداف سبب تولید معیارها میشوند، هر هدف باید حداقل یک معیار تولید کند. گاهی ممکن است اهداف پیشرفته به واسطه چند معیار گوناگون ایجاد شده باشند. این امر میتواند در گروهبندی معیارها و تشکیل دستهای از مجموعههای مرتبط با هدف که دارای اجزای جدا و غیرقابل تشخیص هستند کمک کند. در این موارد، به خصوص اگر ساختار تصمیم در حال شکلگیری، معیارهای نسبتا زیادی را شامل شود کمک شایانی به شمار میرود. همچنین گروهبندی معیارها سبب راحتتر شدن عمل بررسی معیارها میشود. این گروهبندی نشان میدهد که آیا مجموعه معیارهای انتخاب شده برای مشکل موردنظر مناسباند یا خیر. این روش، روشی رایج برای سازماندهی معیارها، زیرمعیارها و نیز زیر زیرمعیارهای موجود در درخت تصمیمگیری میباشد( برانس و مارشال، 1994).
معیارها باید:
سبب ایجاد تمایز میان گزینهها شده و از مقایسه میان گزینههای برتر پشتیبانی کند.
به حدی کامل بوده که همه اهداف را دربرگیرد.
اجرایی و معنادار باشد.
زائد نباشد.
تعدادش کم باشد( کینی و ریفا، 1976).
توجه به این نکته ضروری است که برخی از محققان در نوشتههای خود به جای واژه معیار از واژه صفت( ویژگی) استفاده میکنند. البته در برخی از منابع واژه صفت برای معیارهای قابل اندازهگیری توصیه میشود.

انتخاب یک ابزار تصمیمگیری:
برای حل مسائل چندین ابزار گوناگون وجو