ریکایی روی هم رفته مردان ازنظر قدرت تنزل هیجان و ضعیف‌تر از نهان است.
2-10- شناخت زن
نیازهای ذاتی: نیازهای اولیه انسان برای زنده ماندن هستند مانند نیاز به غذا، آب، هوا
نیازهای اکتسابی: نیازهایی است که در نتیجه زندگی اجتماعی انسان به وجود آمده‌اند و احساس می‌شوند.
نیازهای ذاتی و اکتسابی در طول هم قرار دارند در واقع تا گروهی از نیازها برطرف نشود او به فکر نیازهای دیگر نمی‌افتد. مثلاً فرد گرسنه که سرپناهی ندارد میلی به خرید اتومبیل یا شعر گفتن و تفریح ندارد. دانشمندان روانشناس سلسله مراتبی از نیازها را ارائه کرده‌اند که از نیازهای اساسی زیستی آغاز می‌شود ودر سطوح بالاتر به انگیزه‌های روانی پیچیده‌تری می‌رسند که تنها پساز برآورده شدن نیازهای اولیه نقش مهمی را بر عهده می‌گیرند.
(جدول2-1)
خودشکوفایی و
شکوفا ساختن توانایی بالقوه
نیازهای ذوقی = تقارن ـ منظم
زیبایی نیازهای شناختی = دانستن، فهمیدن،
کاویدن نیازهای عزت نفس= اجرا و دستیابی نشان
دادن کفایت در کارها نیازهای تعلق و محبت = به دیگران
پیوستن، پذیرفته شدن، تعلق داشتن نیازهای ایمنی = احساس امنیت
کردن و دور از خطر بودن نیازهای فیزیولوژیایی= گرسنگی و تشنگی و
امثال آن ……..

سلسله مراتب نیازها = از دیدگاه دانشمندان و روانشناسان
2-11- شناخت هویت زنان ایرانی
جستجو برای بازیابی هویت‌های گمشده‌ای امروز بزرگترین مشغله و درگیری سیاسی ـ اجتماعی جهان ما است.
هویتی که ما در جستجوی آن هستیم از اساس به گونه دیگری است قصد این نیست که به بهانه جستجوی هویت زن میان زن و مرد خط جدایی افکند و با اثبات حقانیت راستین یا دروغین آن سرزمین و یا حدود و ثغو ری را طلب کرد. زن در قالب نیمه پیکر انسانی که زاینده آن نیمه دیگر نیز هست در جایگاهی فراتر از قوم و ملت و نژاد دو تبار قرار دارد. جستجو برای یافتن هویت راستین او تلاش برای یافتن هویت و سرشت راستین نوع بشر برای جهانی انسان پرود و انسان گرا است.
زن در عرصه جهان پهناور ما پیوسته زن بوده است و در همه جای این جهان و از آغاز پیدایش برزمین فارغ از زمان و مکان و نژاد و رنگ و آیین بار مسئولیتی ویژه را بر دوش داشته است. زادن، پروردن و به بلوغ رساندن و این بخشی از حیات زن است که انکار چون و چرا نمی‌پذیرد. در حقیقت هویت جوی برای زن در ورای این بخش از زندگی و این امتیاز ویژه او باید صورت گیرد. نقشی که زن در کنار یا جدا از وظیفه باز تولید نسل بشری در ساختار اجتماعی ساختار تاریخی زیربنای فرهنگ و تمدن در روان اجتماعی در پیدایش باورها و اعتقادها و سرانجام در اعتلای بشر داشته یا نداشته است. جستجو در گذشته‌های دور و اوراق پاره شده گمشده و گاه نوشته نشده تاریخ و استناد به یافته‌های انسان شناسی و باستان شناسی در پی هویت راستین زن و اثبات قدرت زنانه در گذشته‌ها به خودی خود رهگشای مشکلات امروزین زنان نیست این واپس نگری برای یافتن راهی به سوی آینده است. امروز زندگی زن ایرانی و خاورمیانه‌ای به جبر یا اشتیاق در حال تغییر شکل کیفی است. هر چند بازتاب دگرگونی چهره زن در سیمای زندگی جهانی در این سوی جهان اندک باشد. اثبات حضور زن در کنار مدد در تکوین تمدن بشری نه به صورت یک تقابل بلکه در هیأتی هم سو واقعیت و حقیقی است که می‌توان دوزنه‌ای به کشف آن حقیقت دیگر یعنی اهمیت و نقش زن و توانایی و آگاهیش برای رویایی با جهان امروز باشد.

2-12- فرهنگ و معنا
مهم‌ترین نیاز برای یک فرهنگ توسعه و تکمیل یک دنیای منظم است که برپایه اثرات متقابل و تضادهای پر معنا قرار گرفته‌اند. ارتباط کلامی به منظور حذف موارد غیرقابل بیان و درک توسط کلام می‌پردازد و به جنبه‌هایی که قادر به بیان و درک توسط کلام است مورد استفاده قرار می‌گیرد. معماری به جنبه‌هایی از زندگی که قادر به بیان توسط کلمات نیستند معنا می‌بخشد. معماری‌های خاص می‌توانند به بخش‌های مختلف اجتماع مانند کلیسا و حکومت هویت بخشند.
معماری
معماری مقوله‌ای است که از ابتدای هبوط حضرت آدم به زمین شروع شده است وتا عروج آخرین بنده خداوند به عرش اعظم ادامه خواهد یافت البته سنخیت آن با انسان آرزوی آغاز شد که خدواند به عنوان اواین معمار هستی دست به آفرینش کالبد گلین انسان نمود و سپس او را در بهشت عظیم جای داد.

نوع معماری هر زمان ارتباطی تنگاتنگ با روح بشر آن زمانه دارد در زمان حضرت آدم که تخیلات زندگی در سنین نورادی بود یک سقف ساده، کل معماری آن زمان بوده که خود در زمانش بهترین سر پناه بوده است.
بعدها که روح و فکر بستر با طبیعت بیشتر آشنا شد و با این ما رأی جدید موقتی بیشتر درگیر شد روح پاک او از عالم معنا کم کم فاصله گرفت و در عالم خاکی ماوا گرفت و کم کم در آن غرق شد که به قول شاعر دو بیتی گوی باباطاهر عریان همدان
فلک زار و نذارم کردی آخر جدا از گلعذارم کردی آخر
میان تخته نرد محبت شش وپنجی بکارم کردی آخر
طبق مثل معروف که رنگ رخساره باید سر درون کند کارهای انسان همه از ارتباط لاینفک او با عالم و آخرت و موطن اولیه حضرت آدم در بعد آفرینش دارد لذا همیشه در جستجوی ایجاد یک مکان هر چند در مقایسه آن ناچیز و فرد ولی طبق آنان و آرزوهایی هست که برگرفته از تخیلات او از بهشت و نعمات آن است لذا همیشه سعی کرده آنرا به نحوی جامعه عمل بپوشاند بلکه بتواند این روح ناآرام و سیال خویش را تسکین دهد و از درد و آلامی که ناشی از جدایی او از روح اعظم است رهایی بخشد به همین علت است که آن را در داخل بناهای بزرگ و مجلل قرار می‌دهد مثل مروارید داخل صدف تا از گزند روزگار در امان باشد هر چند اینکار در ظاهر ممکن است جواب مناسبی باشد ولی تاکنون نتوانسته‌ آنرا آرام کند ولی همین نیز خود در خور ستایش است چون هر آفریدهای صفات آفریننده را داراست هر چند کم و ناقص ولی با این صفات می‌توان خالق اثر را شناخت.