اطی میان موجودات مختلف در جهان وجود دارد و اگر این ارتباط برقرار است، به چه نحوی است؟
حدود پنج قرن قبل از میلاد در میان فلاسفه یونان افرادی چون ذیمقراطیس، لوکیپوس، طالس ملطی و افلاطون از علیّت سخن گفته و هر کدام ماده المواد اشیاء را چیزی می‌دانستند، امّا تقریباً همه قائل به وحدت وجودی بوده و معتقد بودند که بین اشیاء تباینی وجود ندارد.1 بعد از آن ارسطو نخستین فیلسوفی بود که رابطه یبن اشیاء به صورت نظام‌مند سخن گفته و علل چهارگانه مادّی، صوری، غایی و فاعلی را به صورت منسجم مطرح کرد. وی در (ما بعدالطبیعه) خود از خداوند به عنوان (محرّک اول) یاد می‌کند که سلسله علت‌ها به او منتهی می‌شود، اما بنابر آنچه از ارسطو نقل شده، خدای وی خالق جهان نیست؛ چرا که ماده از نظر او مخلوق نبوده بلکه ازلی است.2 وی همچنین برای نخستین بار، بحث تباین میان وجود و ماهیت را مطرح کرده و قائل به این مطلب شد که موجودات عالم ذرات مستقلی‌اند که وجه مشترکی ندارند.
ارسطو سلسله مراتب هستی را با توجه به تمایز بین قوه و فعل می‌پذیرد، یعنی اگر موجودات را از جهت قوه و فعل بسنجیم، درجاتی دارند؛ مرتبه اول که سراسر فعلیت محض است و هیچ بهره‌ای از قوه ندارد، خداست و مرتبه آخر که سراسر قوه است و در پایین‌ترین درجه وجودی قرار دارد، ماده اولی است؛ در میان این دو مرتبه، به ترتیب، عناصر چهارگانه بسیط، اجسام غیر آلی، اجسام آلی، عقل فعال و عقول افلاک قرار دارند که از قوه به سوی فعلیت در حرکتند و بین آنها رابطه علّی برقرار است.
در میان فلاسفه اسلامی نیز قانون علیّت به عنوان یک اصل مسلّم عقلی و بدیهی، که ربط بین موجودات را بیان می‌کرد، مورد پذیرش فلاسفه اسلامی واقع شده و به بحث پیرامون آن پرداختند. کندی نخستین فیلسوف مسلمان در کتاب (العله الفاعله القریبه للکون و الفساد) اثبات می‌کند که خداوند علّت فاعلی بعید و اصیل برای کون و فساد موجود در زمین است و او علّت هر چیز و پایه هر نظامی است و جهان به اراده و مشیّت از او صادر شده است.3 پس از وی، فارابی، وجود را به واجب و ممکن تقسیم کرده4 و بیان می‌کند که هر ممکنی نیازمند به علّت است چرا که تسلسل علل الی غیر النهایه، محال می‌باشد، پس ما ناچاریم که قائل به وجودی شویم که علّتی ندارد و او علّت نخستین برای موجودات است.5
وی در مورد نحوه صدور اشیاء از خداوند و ارتباط بین آنهابا پذیرش نظری? فیض بیان می‌دارد که همه چیز از خدا صادر ‌شده و علم او عبارت از قدرت عظیم اوست و چون او درباره ذات خویش تعقل می‌کند عالم از او صادر می‌گردد.6 فارابی نخستین فیلسوف مسلمانی است که بحث وحدت و کثرت را به صورت منظم مطرح کرد.
پس از فارابی، ابن سینا نیز با تقسیم موجودات به دو قسم واجب و ممکن، بیان می‌کند که ممکن محتاج به علّت خارجی است که او را در قوّه به فعل درآورده یا ایجادش کند، وی از خداوند به عنوان مبدع عالم یاد کرده و بیان می‌کند که خدای تعالی علّت فاعلی است. وی قائل به تباین موجودات بوده و معتقد است که موجودات دارای حقایق متعدّد متباین به جهت ذات هستند و هر شیئی وجود جدا و عالم خاص به خود دارد، در عین حال میان آن‌ها رابطه علّی و معلولی برقرار است. روش ابن سینا در بیان کیفیت صدور عالم از خداوند تقریباً عین روشی است که فارابی در نظریه (فیض) خود بیان کرده است. به عقیده ابن سینا، صادر اوّل از خداوند، عقل اوّل است که اصل کثرات بوده که اگر نبود، تعدّد پدیدار نمی‌شد.
از میان اشراقیون، شهاب الدین سهروردی، که مکتب اشراق منسوب به اوست، قائل به تشکیک در انوار بوده و معتقد بود که کثرات دارای جهت وحدتی هستند.7 وی بر اساس نظام نوری خود، نظام عالم را چینش داده و ربط بین موجودات را به نحو منسجم علّی و معلولی بیان می‌دارد. وی معتقد است که مبدأ انوار باید چیزی باشد که نور همه انوار از او به وجود آمده و خودش از چیزی به وجود نیامده است. (نورالانوار، همان علت فاعلی است)، سپس بیان می‌کند، طبق قاعده الواحد، تنها از نورالانوار یک چیز صادر می‌شود که آن نور اقرب است و از وی فلک نهم و… که مبدأ پیدایش کثرات و سلسله مراتب هستی است.8
در هر حال، نظام‌های فلسفی که مبتنی بر نوعی (کثرت‌انگاری) بودند – چه از نوع کثرت تباینی میان موجودات که نظریه مختار مشائیان است و چه از نوع کثرت تشکیکی ماهیات که منسوب به اشراقیون می‌باشد – ربط بین موجودات را بر پایه اصل علیّت توجیه می‌کردند. در مقابل، برخی اندیشوران بزرگ در حوزه‌های غیر فلسفی، واکنش‌های انکارگرایانه‌ای نسبت به این نوع تقسیم‌بندی موجودات، به واجب و ممکن یا علت و معلول و به تعبیری واحد و کثیر، صورت گرفت که مهمترین آن از سوی حوزه عرفان اسلامی بود.
قاطبه عرفا، سخت طرفدار (اصالت وحدت) بوده و کثرات را اموری اعتباری و مجازی می‌دانستند؛ به اعتقاد ایشان در دار هستی تنها یک وجود موجود است و آن ذات باریتعالی است و وجود حقیقتاً به او نسبت داده می‌شود، امّا نسبت وجود به ماسوی، از روی مجاز می‌باشد.
نظریه وحدت وجود9، که ظاهراً نخستین بار به صورت منسجم توسط ابن عربی (7-6 ه‍‌) مطرح شد، عمده‌ترین نظریه عرفانی است که سبب اختلاف بینش و نگرش عارف و حکیم و تمایز آنها در بحث علیّت می‌شود؛ چرا که تمام نظریات فلسفی از جمله نظریه علیّت در فلسفه با پذیرش حقیقی بودن کثرت مطرح شده است. امّا با پذیرش وحدت وجود، که مبیّن حقیقی بودن وحدت و اعتباری و مجازی بودن کثرت است، سخن گفتن از علیّت و معلولیت در دار وجود سخنی نامقبول است؛ چرا که در دار وجود، جز حقیقت واحد شخصی چیز دیگری نیست که بگوئیم یکی علّت و دیگری معلول است. بر اساس همین مبنا بود که عارفان بزرگی چون ابن عربی، بالصراحه، علیّت و معلولیّت را در دار وجود انکار کرده‌اند.10 امّا وی برای توجیه کثرات، نظریه تجلّی و ظهور را مطرح نموده و بیان می‌کند که ماسوی به عنوان (نمود) اند نه (بود)، یعنی بهره‌ای از هستی ندارند، بلکه جلوه‌ها و ظهورات واقعیت‌اند، نه خود واقعیت، بدین ترتیب به کثرات جهت شأنی داد.
امّا این نظریه هم از همان ابتدا از سوی حوزه‌های مختلف فرهنگی در جهان اسلام (اعم از حوزه فقهی – حدیثی – کلامی و فلسفی، مورد حمله قرار گرفت. در عین حال، در مقابل بزرگانی نیز در صدد تقریب بین این دو حوزه فلسفی – عرفانی – در این مسأله برآمدند. از جمله، علامه دوانی که ظاهراً مبدع تبیین فلسفی تحویل علیّت به ظهور و تجلی است که در بحث انحصار جعل در وجود، معلول را شأنی از شؤون حق معرفی می‌کند.11 امّا از آنجا که وی قائل به اصالت وجود در واجب تعالی و اصالت ماهیت در ممکنات بود، نتوانست به خوبی این نظریه را توجیه کرده و ربط موجودات را سامان دهد.12 امّا جناب صدرالمتألهین، پس از وی توانست بر اساس نظام وجودی که سامان داده بود در صدد تقریب فلسفه و عرفان برآمده و سیر علیّت و ربط موجودات را در نظام علّی – معلولی فلسفه با حلقه ارتباطی وجود رابط و تفسیر خاصی که از حقیقت علیّت و معلولیّت ارائه دادند، به نظر عرفا در باب شؤونات و جلوات واحد حقیقی، ارجاع دهند و بدین ترتیب نظریه (تفسیر علیّت به تشأن) را از ابداعات خود معرفی می‌کنند.
البته هنوز هم، زمزمه‌هایی میان بزرگان فلسفه و عرفان است مبنی بر اینکه آیا جناب صدرا توانسته، نظریه (وحدت شخصی) که عرفا بیان می‌کنند، توجیه عقلانی کند یا عبارات وی، صرفاً دلالت به (وحدت تشکیکی) دارد؟ و دیگر این که آیا عبارات جناب صدرا، تقریب به نظر عرفاست یا همان نظر را عیناً بیان می‌کند.13
1-3. نگاهی به شخصیت و مکتب صدرالمتألهین
برای درک عمیق یک مطلب علمی، بخصوص فلسفی، نیاز است هم سیر تحوّل فکری مبدع آن فکر و هم زندگینامه وی مورد بررسی قرار گیرد، لذا در این بخش، ابتدا به طور اجمال به شخصیت و سپس به شاخصه‌های مکتب صدرا می‌پردازیم:
1-3-1. زندگینامه صدرالمتألهین.
فلسفه در جهان اسلام، پس از ابن سینا (419-370 ه‍‌) و سهروردی (م 549 ه‍‌) که یکی مشائی و عقل‌گرا بوده و دیگری تمایل به اشراق و شهود داشت، چندان تحوّلی پیدا نکرد، چرا که پس از ایشان تمامی بزرگان فلسفه و حکمت به ترویج و تعلیق پیرامون این دو مکتب می‌پرداختند. تا زمان صفویه که متکلمان هم در محافل علمی به پا خاسته و به ترویج عقاید خود پرداخته و علناً علم مخالفت با فلسفه را برافراشتند. علاوه بر آن، مکتب عرفان بر علیه فلسفه قد علم کرده و عقل و برهان را گمراه کننده به شمار