ن نباشد.” (تورات. سفر خروج. باب بیستم. ده فرمان)
اگرچه، این مفاهیم بر پای? آئین حقیقی یهودیت استوار است؛ امّا این ادیان توسط معتقدین ظاهری آن‌ها دچار تحریف شده است. یهودیان همواره بر خلاف تعالیم دینی خویش، اندیشیده و عمل کرده‌اند. در برداشت عمومی یهودیان را موحدینی می‌دانند که به‌یک خدای واحد نادیده ازلی و ابدی فارغ از زمان و مکان، خالق جهانیان معتقدند. مؤلف در ادامه بیان می‌کند که: پس از دوران تبعید هنوز در معبد یهوه در اورشلیم، سران قوم اسرائیل به پرستش بت‌ها وستایش خورشید و تموز می‌پرداختند. (آشتیانی، تحقیق در دین مسیح، ص 203-225)
اعتقاد به مسائل الحادی، توسط یهودیان بعید نیست و صرف اینکه در آموزه‌های یهودیت تأکید بر توحید ذاتی شده است، نمی‌تواند دلیل خوبی برای نفی این گونه افکار از یهودیت باشد امّا مضامین و سیر تاریخی شبهه، در مطرح شدن آن از طرف یهودیان تردید ایجاد خواهد کرد.
میرداماد نیز ریشه این شبهه را منسوب به حکماء قبل از ابن‌کمّونه می‌داند.
6. ” این اشکال در زبان حکمای متأخر منسوب به مردی از متفلسفین به نام ابن‌کمّونه است. امّا او اولین کسی نیست که این شبهه را مطرح کرده است. چگونه این امر درست باشد و حال اینکه سالهاست که این اشکال مورد توجّه قدمای از فلاسفه بوده است.” (میرداماد، التقدیسات، ج1، ص 115) {5}
7. علامه طباطبایی این شبهه را منسوب به شیخ اشراق می‌داند و معتقد است این شبه در مطارحات آمده و ابن‌کمّونه به شرح آن پرداخته است.
و بر برهان توحید شبهه ای وارد شده که منسوب به ابن‌کمّونه است.
در اسفار اولین کسی که این شبهه را وارد کرده است شیخ اشراق در کتاب مطارحات معرفی شده است و این در حالی است که ابن‌کمّونه به عنوان شارح آثار شیخ اشراق آن را در تصانیف خود مطرح کرده است و از همان‌جا به اسم خودش شهرت یافته است. (طباطبایی، نهایه الحکمه، ص 278) {6}
متن شبهه در کتاب مطارحات شیخ اشراق بدین شرح است:
امّا آنچه مفصلاً در کتب فلاسفه به عنوان برهانی بر وحدت واجب الوجود عنوان می‌شود، در صورتی صحیح است که روشن شود، وجود برای واجب الوجود اعتباری نیست. امّا اگر این مطلب اثبات نشود، پس جای آن خواهد بود که قائلی بگوید ” دو واجب الوجود خواهیم داشت که در وجوب وجود که امری اعتباری و غیر محتاج به علت است و برای آن حقیقتی در اعیان نیست، مشترک هستند.” (سهروردی، المطارحات، ج 1، ص 393) {7}
اولین کسی که این شبهه را به ابن‌کمّونه نسبت داد جلال الدین دوانی بود که در کتاب شواکل الحور فی شرح هیاکل النور به آن جواب داد.
پس از آن شمس الدین محمد فخری نیز در شرح تجرید این شبهه را مطرح کرد و از آن با عنوان “افتخار الشیاطین” نام کرد.
این شبهه آنچنان توجّه علما را به خود جلب کرد که محقق خوانساری می‌گوید: ” لو ظهر الحجه عجل الله فرجه لما طلبت المعجزه منه الا الجواب عن شبهه ابن‌کمّونه.” (کاشف الغطاء، الفردوس الاعلی، ص 200)
استاد علامه حسن زاده آملی حفظه الله پس از آن که سخن مرحوم خوانساری را یاد می‌کند، می‌نویسد: “این شبهه با وحدت حقّ? حقیقی? صمدی? وجودیه، أوهن از بیت عنکبوت (سُست تر از خانه?) است. [تنها] قائلان به تأصّل ماهیات که “أولئک یُنادَون من مکان بعید” در این شبهه متوحّل‌اند.” (حسن زاده، هزار و یک نکته، ص 513)
تا به امروز افراد زیادی به این شبهه جواب داده‌اند؛ از جمل? آنان می‌توان به محقق دوانی در شواکل الحور، میرداماد در رسال? التقدیسات، ملاصدرا در اسفار، ملأ شمسای گیلانی در رساله فی حل شبهه ابن‌کمّونه، عبدالرزاق لاهیجی در گوهر مراد، ملأ هادی سبزواری در شرح منظومه اشاره کرد. که در ادامه به سخنان آن‌ها اشاره خواهد شد.
این شبهه ذهن افراد بسیاری در میان اندیشمندان معاصر را نیز به خود مشغول کرده است؛ میرزا مسیحای فسایی در آرام نامه، الهی قمشه‌ای در حکمت اللهی، فاضل تونی در الهیات، سید جلال آشتیانی در هستی از منظر فلسفه و عرفان، حاج محمد خان کرمانی در ابطال وجود واجبین، آیت الله مطهری در شرح منظومه و بسیاری دیگر از علماء را می‌توان جزء این افراد ذکر کرد.
اگر شبهه‌ای به افتخار الشیاطین شهرت یافت، سزاوار است که پاسخ آن نیز به افتخار فرشتگان شهرت یابد، زیرا ملائکه به شاهدان وحدانیت خدای سبحان مباهات می‌نمایند. گرچه عالمان به‌یگانگی و یکتایی خدا زیادند لیکن شاهدان آن اندک‌اند، چون عالمی که با آیات آفاق یا دانشوری که با آیات انفس، سیر از خلق به حق دارد، با عارف شاهدی که از حق به حق می‌رسد و در حق سفر می‌کند فرق فراوان دارند، چنین موحدانی همتای فرشتگان در صحابت خدای سبحان به وحدانیت او گواهی می‌دهند: “شهد الله انه لا إله الا هو و الملائکه و أولوا العلم قائماً بالقسط”. (جوادی آملی، رحیق مختوم، ج 2، ص 327)
فصل سوم:
طرح و توضیح شبهه
دو واجب بر فرض وجود، دارای یک وجه مشترک و امتیاز هستند، چراکه اگر از جمیع وجوه مثل هم باشند فاقد دوگانگی خواهند بود و اگر از هر جهت متفاوت باشند هر دو با هم نمی‌توانند واجب الوجود باشند.
تقریر منطقی استدلال بر نفی تعدد واجب الوجود به این صورت است که:
اگر واجب الوجود متعدد باشد، وجوب وجود یا تمام ذات است و یا جزء ذات و یا خارج از ذات است. این یک قیاس استثنایی است که اگر تالی آن به هر سه وجه خود باطل شود، مقدم آن یعنی تعدد واجب نیز باطل خواهد شد. شبهه ابن‌کمّونه مربوط به حالت سوم تالی است. حالت اول تالی موجب نیاز به غیر برای حصول تعیّن و امتیاز است. حالت دوم تالی مستلزم ترکیب و احتیاج به اجزاست. آنچه باقی می‌ماند وجه سوم از تالی است که در اینجا به توضیح دربار? آن خواهیم پرداخت.
اگر جهت امتیاز واجب‌ها تمام الذات باشد، دو ماهیت بسیط مجهول الکنه خواهیم داشت که وجوب وجود از هر دوی آن‌ها انتزاع خواهد شد. شبه? ابن‌کمّونه از اینجاست که شروع می‌شود.
ابن‌کمّونه با تصریح به اینکه راه‌های اثبات واجب الوجود بسیار است، در کتب خود چند دلیل بر اثبات واجب الوجود ذکر می‌کند. شاکل? اصلی برهان‌های ابن‌کمّونه مبتنی بر استدلال وجوب و امکان است که قبل از آن هم توسط ابن‌سینا مطرح شده است. اگر در عالم واجبی وجود نداشته باشد، مجموع عالم ممکن خواهد بود؛ ممکن در وجود خود نیازمند به علت است و آن علت بالضروره باید واجب باشد و گرنه مستلزم دور یا تسلسل خواهد بود.
بنظر می‌رسد، ابن‌کمّونه در ابتدای امر قادر به پاسخگویی از شبهه خود نبوده و بعداً با گذشت زمان پاسخ خود بر این شبهه را در کتاب الجدید فی الحکمه ذکر می‌کند. ملاصدرا در اینباره می‌نویسد:
ابن‌کمّونه در بعضی از کتاب‌هایش می‌گوید: “براهین اثبات توحید همگی در صورتی است که واجب الوجود ها مشترک در ماهیت باشند، امّا اگر در میان ماهیت آن‌ها اختلافی باشد، چاره‌ای جز استفاده از یک برهان دیگر نخواهد بود و من تا بحال به این برهان دست نیافته‌ام.” (ملاصدر، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، ج6، ص 63) {8}
این احتمال با بیان گروه دیگری از محققان نیز تأیید می‌شود.
و از همین جاست که ابن‌کمّونه در بعضی نوشته‌هایش عنوان می‌کند که براهین توحید در باره واجب الوجود های مشترک در یک ماهیت است. امّا برای عقل لحاظ واجب الوجود های متفاوت در ماهیت که منحصر در فرد هم هستند جائز است. در این حالت اشتراک میان آن‌ها به وجوب وجود است و این احتمال اگر باطل باشد باید به برهانی غیر از براهین فعلی باشد و من تا به حال پاسخ آن را نیافته‌ام. (محقق دوانی، شواکل الحور فی شرح هیاکل النور، ص 166) {9}
پس‌ازآن در کتاب الجدید فی الحکمه در ضمن فصل “ان واجب الوجود واحد لا یقال علی الکثره بوجه” به اثبات توحید ذاتی واجب الوجود می‌پردازد و بر این مدعا به شش دلیل وعده می‌دهد. امّا فقط پنج دلیل را ذکر کرده و در پایان به نحو اجمالی و بدون اشاره به آیات قرآن کریم متذکر برهان تمانع می‌شود.
برهان‌های ابن‌کمّونه در اثبات توحید ذاتی:
دلیل اول: دو فرد از واجب الوجود باید در یک ماهیت مشترک باشند؛ برای اثنینیت نیاز به وجه فارق است، بنابراین در ماهیت‌های خود دارای یک وجه افتراق نیز هستند. این امر موجب ترکیب خواهد بود. نیاز به اجزاء با واجب الوجود بودن منافات دارد. بنا براین نوع واجب منحصر در یک فرد است.
دلیل دوم: اگر دو فرد از نوع واجب وجود داشته باشد، تفاوت آن‌ها یا به واسط? فصول، یا به عوارض است. فصل مقوم نوع است زیرا جنس به خودی خود محقق نمی‌شود وبا الحاق فصل حص? خاصی از آن که نوع باشد پدید می‌آید. در فرض مذکو