مّا به طور نسبی ارتباط آن با محیط پیرامونش نادیده گرفته می‌شود. ورود به حالت هیپنوز را تا حدی می‌توان شبیه به یک لنز بزرگنمایی روانشاختی در نظر گرفت که می‌‌تواند روی موضوعِ بسیار مورد توجه، متمرکز شود. هرچه توجه شدیدتر و متمرکزتر شود، آگاهی از حضور در زمان و مکان کاهش می‌یابد.
2 انفکاک: عبارتست از جدا شدن و تجزیه‌ی ذهنی اجزای هویت، خاطرات، ادراک، هوشیاری یا پاسخهای حرکتی، نسبت به آگاهی هوشیارانه معمول. هرچه میزان جذب شخص در توجه متمرکز بیشترباشد احتمال اینکه اطلاعات مربوط به پیرامون شخص، از دایرهی هوشیاری بیرون بلغزد بیشتر می‌شود. بنابراین اجزای خودآگاهی، آگاهی از زمان، ادراک، و فعالیت بدنی ممکن است بدون هشیاری و آگاهی واقع شوند یا غیر ارادی بهنظر برسند.
3 تلقین‌پذیری: عبارت است از تمایل به دریافت و قبول سیگنال‌ها و اطلاعات، توأم با تعلیق نسبی قضاوت معمول نقادانه.
شدّت و قوّت تمرکز در هیپنوز باعث تعلیق (ولی نه از بین رفتن) اجزای بررسی کنندهی ذهن می‌شود که در حالت معمول، به شخص اجازه می‌دهند در مورد پاسخ‌هایش قضاوت کند.
تلقین پذیری به میزان انگیزه، نفع و ضرر ثانوی، و درجه‌ای که شخص می‌تواند روندهای شناختی خود را به حالت تعلیق درآورد، بستگی دارد.در مورد افراد شدیداً هیپنوتیزم پذیر، پاسخ فرد به ورودی‌های ارسال شده از جانب درمانگر، تقریباً “اجباری” بهنظر می‌رسد ولی افراد کمتر هیپنوتیزم پذیر نیز ممکن است باز هم درجاتی از “خودکار” بودن را حس کنند (کوریدون هاموند،1994؛گروه مترجمین انجمن علمی هیپنوتیزم بالینی ایران).