ول و گفتار است و از میان انواع اقوال اصل وضعشان در خبر است و شاهد بر این مدعا را آیات ذیل برشمرده اند:
الف) آیه شریفه: “وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِیلًا”12 وکیست که ازخداوند در گفتار و وعده هایش صادقتر است؟
ب) آیه شریفه: “وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِیثاً”13 چه کسی در گفتار از خداوند راستگوتر است؟
ج) آیه شریفه: “وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ”14 در این کتاب آسمانى از اسماعیل یاد کن، که او در وعده‏هایش صادق بود.
لکن گاهی این دو لفظ بالعرض در غیر قول اخباری استعمال می شوند، مانند: استفهام، أمر و دعاء.
دسته دوم: صدق را مطابقت ضمیر و اعتقاد با مخبر عنه می داند و در صورت تخلف این دو از هم آنرا صدق تام نمی دانند و در صورت عدم مطابقت با ضمیر کذب می نامند مانند اسلام آوردن منافقین.
برای این دسته از استعمالات صدق مواردی در قرآن ذکر شده است:
الف) جایی که در أفعال و جوارح انسان استعمال شود، مانند: “لِیَسْئَلَ الصّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ”15 خدا راستگویان را از صدقشان در ایمان و عمل صالح سؤال کند، یعنی از آن کسی که با لسان صادق از صدق فعلش سؤال کرد تا ثابت نماید که اعتراف به حقیقت جای عمل و فعل را نمی گیرد، و نیز قول خداوند که فرمود: “لَقَدْ صَدَقَ اللّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْیا بِالْحَقِّ”16 خداوند آنچه را به پیامبرش در عالم خواب نشان داد راست گفت‏، این آیه صدق به فعل که همان تحقق خارجی است، و در اینجا رؤیا است، عنوان نموده است. و نیز این آیه شریفه: “وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ”17 کسى که سخن راست بیاورد و کسى که آن را تصدیق کند.
ب) هرگونه فعلی که دارای فضل ظاهری و یا باطنی باشد به صدق از آن تعبیر شده است، و به آن فعل وصف صدق را اطلاق می نمایند. مانند قول خداوند متعال: “فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ”18 در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر، و نیز فرمودند: “أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ”19 براى آنها، سابقه نیک نزد پروردگارشان است، و نیز این آیه شریفه: “أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ”20 مرا در هر کار، با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز، “وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ”21 و براى من در میان امّتهاى آینده، زبان صدق قرار ده‏.22
برخی از محققین در تبیین این عنوان در استعمالات قرآنی معتقدند که أصل در معنای صدق در قرآن تمامیّت و صحّت از خلاف است، و اینکه آن امر بر حق باشد. و لکن این معنى به اختلاف موارد مختلف می شود:
الف) صدق در اعتقاد، اینکه اعتقاد فرد مطابق با حق باشد و با واقع مطابقت داشته باشد. مانند آیه شریفه: “أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقِینَ”23 یا اینکه معبودانى دارند که آنها را شریک خدا قرار داده‏اند؟ اگر راست مى‏گویند معبودان خود را بیاورند.
ب) صدق در إظهار اعتقاد؛ اینکه اظهارات فرد مطابق اعتقادات او باشد و نه به صورت نفاق. مانند آیه شریفه: “إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلّهِ مِنْ دُونِ النّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ‌ صادِقِینَ”24 گمان مى‏کنید که فقط شما دوستان خدائید نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى‏گویید.
ج) صدق در احساس، اینکه احساس او صحیح و تام باشد مانند آیه شریفه: “فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ”25 فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید.
د) صدق در عمل اینکه عمل او از جمیع جهات و شرائط تام وصحیح باشد. مانند این آیه شریفه: “وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقِینَ”26 بر ما تصدّق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش مى‏دهد.
ه) صدق در مطلق أمور اینکه فرد در اعتقاد، قول و عمل او صادق باشد. مانند این آیه شریفه: “وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ”27 مرا در هر کار، با صداقت وارد کن، و با صداقت خارج ساز. 28
نتیجه اینکه اما آنچه که در حقیقت مطلوب بوده و صحیح است قسم أخیر می باشد، به اینکه إنسان در جایگاه صدق قرار گرفته و متصف به صدق گردد در قول و عمل، و اعتقاد در ظاهر و باطن، و این مطلب همان چیزی است که خداوند متعال در آیه شریفه صادقین اراده نموده است. و نیز در این آیات دیگر همینگونه مراد است: “إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ”29 مؤمنان واقعى تنها کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده‏اند، سپس هرگز شکّ و تردیدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کرده‏اند آنها راستگویانند، و نیز این آیه شریفه: “وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ”30 کسى که سخن راست بیاورد و کسى که آن را تصدیق کند.
از آنچه گذشت آشکار می گردد که حقیقت صدق به اختلاف موارد و مصادیق مختلف است؛ پس تمامیت و صحّت می تواند در گفتار و یا عقیده و یا در تفکر و یا در اعمال و افعال باشد.
اما در قرآن گاهی ماده صدق لازم به کار می رود، مانند: “قُلْ صَدَقَ اللّهُ”31 بگو خداوند راستگوست. و یا: “إِنْ کانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ”32 اگر پیراهن او از پیش رو پاره شده، او راست مى‏گوید. و گاهی به صورت متعدّی به یک مفعول استعمال می شود مانند: “وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا”33 دلهاى ما به تو مطمئن گردد و بدانیم به ما راست گفته‏اى‏. و گاهی متعدّی به دو مفعولی استعمال می شود، مانند: “ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ”34 سپس وعده‏اى را که به آنان داده بودیم، وفا کردیم‏. ظاهر این است که صدق متعدی دو مفعولی بوده و لکن گاهی مفعول های آن ذکر نمی گردد.35
ج) استعمال قرآنی صدیقین
آنچه گذشت استعمالات صدق و صادق در قرآن بود اما برای صدیق نیز استعمالاتی در قرآن آمده است. درباره صدیق چهار قول را نقل نموده اند؛
1) به کسی معنا شده است که صدق از او زیاد سر زده.
2) کسی که هیچگونه کذبی از او سر نزده باشد.
3) به کسی گفته می شود که کذب از او امکان ندارد.
4) به کسی گویند که قول او با اعتقاد او مطابقت نماید و در عمل او ظهور و بروز داشته باشد.
مانند آیات کریمه: “وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا”36 در این کتاب، ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو، و پیامبر خدا بود؛ و نیز آیه شریفه: “وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا”37 در این کتاب، از ادریس نیز یاد کن، او بسیار راستگو و پیامبر بزرگى بود، و نیز آیه شریفه: “وَ أُمُّهُ صِدِّیقَهٌ”38 مادرش، زن بسیار راستگویى بود، و نیز آیه شریفه: “فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ”39 و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند، در روز رستاخیز، همنشین کسانى خواهد بود که خدا، نعمت خود را بر آنان تمام کرده از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهاى خوبى هستند. درباره صِّدیقین نیز گفته شده است که “هم قوم دُوَیْنَ الأنبیاء فی الفضیله” آنان از جهت رتبه بعد از انبیاء قرار دارند.40