یتوان از فویرباخ، راسل و فروید نام برد.18
احیا/احیاگری: احیا به معنای زنده کردن، اصطلاحی فقهی است که مراد از آن، آبادکردن زمینهای موات و بایر است. در حدیث آمده است من احیا ارضا میتاً فهی له (….). اصطلاح احیاگری هم اکنون هم مفادی اجتماعی دارد و هم مفادی دینی. در گذشته از واژه اصلاح کمتر استفاده میشد، گر چه در احادیث مواردی مثل “و لکن ارید الاصلاح فی امتی جدی و ابی” کم نیست و بیشتر از واژه احیا استفاده میشد. این واژه نام کتاب بسیار مهم ابوحامد غزالی (450- 505) است. اثر مذکور پس از تألیف، به سرعت در جهان اسلام از هندوستان تا قرطبه در آندلس منتشر شد و موافقان و مخالفان فراوانی داشته و دارد و از این جهت از معدود کتابهای تاثیرگذار و موجآفرین در جهان اسلام تاکنون است. مخالفت با کتاب در حدی بود که کسانی در غرب اسلامی (مغرب و آندلس) کفر و زندقهاش دانستند و دست به دامن حاکمان شدند تا نسخههای آن از دسترس مردمان خارج و از جمله در مسحد جامع قرطبه سوزانده شود و کسان دیگری چندان بدان ارج نهادند که این مثل معروف شد که “بیع اللحیه و اشر الاحیا.” این کتاب بارها، شرح، تلخیص و ترجمه شده است که از مهمترین آثار در این باب از کتاب المحجه البیضاء فی تهذیب الاحیاء اثر فیض کاشانی باید نام برد.19
شرق و غرب: شرق به دو معنای متفاوت در سیاقهای مختلف به کار میرود. در حوزه ادیان و اصطلاحشناسی آن، هنگامی که صحبت از شرق و غرب میشود مراد شرق و غرب آسیاست و لذا ادیان شرق، شامل هندوئیسم وبودیسم و امثال آن میشود ولی ادیان ابراهیمی که همگی در غرب آسیا ظهور یافتند، ادیان غربی به حساب میآیند؛ اما اصطلاح شرق و غرب امروزه در دانش جغرافیا مفهوم متفاوتی دارد که همگان آگاهند و در این صورت، همه ادیان مذکور در شرق نشو و نما یافتند. اما شرقشناسی به معنای مطالعه شرق توسط غربیان به عنوان چیزی دیگر با روش عینیت علمی و به دور از پیشداوریها و هرگونه دستکاری ذهنی، به عنوان مجموعه فرهنگها و تمدنهایی است که نه تنها از نظر جغرافیایی درجای دیگری قرار دارند، بلکه فرقی ماهیتی با تمدن غرب دارند.20 این رشته علمی در دهههای قبل، چهرههای شاخص و بسیار مهمی داشته است و تحقیقات ارزشمند و گاه منحصر به فردی توسط مستشرقان صورت گرفته است؛ گر چه به نظر میرسد که شرقشناسی21 و نسل مستشرقان در حال انقراض است و البته این موضوع به دلایل مختلفی میتواند باشد، ولی لزوماً به معنای پایان تحقیقات غربیان در حوزههای مذکور نیست.
غرب مسیحی: به منطقهای گفته میشود که تحت هدایت دینی کلیسای رم بود و از نظر معنوی و سیاسی، نقط? مقابل کلیسای ارتدوکس شرق است که رهبری کلیسای شرق از جمله در روسیه و بالکان را به عهده داشته است.
سلفی: عنوانی است که به هواداران تفکری در جهان اسلام داده میشود که تنها راه نجات در جهان معاصر را در بازگشت به گذشته و پیروی از سلف صالح و اندیشه های آنان با حذف زواید و اضافات در دورانها مختلف میداند. البته هواداران این تفکر لزوماً نظرگاههای واحدی نداشتهاند و افراد و گروههایی مختلفی چون وهابیت، اخوان المسلمین و غیره را فرا میگیرد.
روحانی:22 کسی که جایگاه مهمی نزد خداوند دارد و میتواند به نوعی واسطهگری کند. البته موقعیت و اعتبار این دسته در ادیان مختلف متفاوت است و حتی در یک دین نیز ممکن است افرادی شان بالاتر و والاتری داشته باشند. البته این گونه نیست که همیشه، متولیان امر دین، روحانی به معنای فوق باشند. به همین جهت، در کلیسای پروتستان از واژه خدمتگذار23 و در جهان اسلام از واژه عالم استفاده شده است که فاقد بار معنایی فوق است.
پروتستانتیزم: جریان و نهضتی دینی در غرب مسیحی در قرن شانزدهم که مهمترین نتیجه و حاصل نهضت اصلاحات دینی بود. این کلمه در اصل از ریشه پروتست به معنای اعتراض گرفته شده است که اشاره به اعتراض جمعی از امیران آلمان به تصمیمات گرفتهشده در مجمعی در آلمان علیه جریان اصلاحات دینی دارد.