ه در ادب الکاتب و ابوعلی فارسی و ابن جنی و اصمعی و ابن مالک در شرح التسهیل و شافعی و احمد و ابوحنیفه نیز می گویند : “باء” در این آیه به معنای تبعیض به کار رفته است و زراره هم در یک حدیث صحیح و مشهور از امام باقر (ع) نقل می کند که حضرت فرمودند : ” باء ” در این آیه دلالت بر معنای تبعیض دارد18 .
سیوطی معتقد است ” باء ” در این آیه زایده بوده و برای تاکید است19 . بعضی نیز گفته اند که ” باء ” به معنای استعانت است ، یعنی آیه ” امسحوا ایدیکم برؤوسکم ” بوده که مفعول به آن حذف شده است20 . و نیز گفته شده که ” باء ” به معنای استعانت است ، ولی در آیه قلب و حذف صورت گرفته است و اصلش ” إمسحوا رؤوسکم بالماءِ ” بوده است21
2-12- حروف جّر زاید :
حروف جّر در زبان عربی به سه شکل به کار رفته است :
1) کاربرد در معنای حقیقی و وصفی
2) کاربرد در معانی مجازی و استعمالی
3) کاربرد در معنای زاید
معنای زاید بودن این حروف این نیست که متضمن هیچ معنایی نباشد ، بلکه بدین معنی است که جمله بدون ذکر این حروف ناقص نخواهد بود . اما این حروف در جمله در عین حالی که زاید هستند برای تاکید مضمون جمله یا برای فصاحت یا برای حسن سجع و غیره می آیند . از این رو علماء و ادباء حروف زاید را به عنوان تاکید می نامند و بصریان آن را لغو می پندارند و کوفیان صله و حشو22 .
زرکشی می گوید : بهتر است از اطلاق زاید در کلام خدا پرهیز نمود ، چون مراد ایشان از زایده بودن بعد اعرابی آنها می باشد نه بعد معنوی . این حروف همانند ” ما ” در آیه ” فبمارحمهٍ من الله کنتُ لهم ” دلالت بر حصر دارد .
زرکشی ادامه می دهد که اکثر علماء و مفسران وجود حروف زاید در قرآن را قبول دارند ، ولی زاید را به معنای چیزی بی فایده نمی گیرند ، چون زاید به این معنا در کلام عرب اصلاً وجود ندارد ، بلکه آمدن حروف زاید جهت تاکید سخن است . مانند ” لیس کمثلهِ شیءٌ ” . که در این جا ” کاف” بر سر خبر لیسُ آمده است .
زاید نزد آنها به این معنا است که اصل معنا بدون آنها حاصل است ولی وجود آن سبب تاکید معنی می شود و خداوند حکیم است و حیکم هر چیزی را به خاطر فایده اش می آورد و فایده زاید تاکید مضمون جمله است و اهل طبع این تاکید را احساس می کنند . همچنان که اهل شعر را می شناسد و از روی طبع اگر کلمه ای کم یا زیاد شود ، متوجه می گردند23 .
عباس حسن می گوید : آراء در مورد تعریف حرف زاید گوناگون است ، ولی بهترین تعریف آن است که بگوییم : حرف زاید ، حرفی است که غالباً می توان آن را بدون این که معنا ناقص شود ، حذف کرد . ولی گاهی از لحاظ معنا نمی توان آن را حذف کرد که در این صورت زایده بودنشان به این معناست که از لحاظ اعراب عمل نمی کنند .
او به نقل از شرح التصریح می گوید : حروف زاید معنای کل جمله را تاکید می کنند و آنها به منزله تکرار جمله هستند . پس همچنان که تکرار موجب تاکید می شود آنها نیز سبب تاکید هستند24 .
2-13- اسرار حروف جّر در قرآن :
حروف جّر در قرآن با ظرافت بسیار شگفت انگیزی به کار رفته اند . و نقش معنوی دقیقی را ایفا می کنند ، از این رو برای روشن شدن این اسرار به معنای حروف جّر در آیه زیر می پردازیم :
” کُلُّ من علیها فانٍ ” ( رحمان / 26 )
در این آیه شریفه حرف ” فی ” را به کار نرفته است ، زیرا ” فی ” در استقرار و آرامش دلالت می کند و ” عَلی ” را به کار برد چون روز قیامت استقرار و آرامش وجود ندارد25 .
2-14- مهمترین معانی حروف جّر :
” الی “
1) انتهای غایت زمانی مانند : “وَإِن کَانَ ذُو عُسْرَهٍ فَنَظِرَهٌ إِلَى مَیْسَرَهٍ وَأَن تَصَدَّقُواْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ‏”26 .
2) یا انتهای غایت مکانی ، مانند “سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ 27 ” یا انتهای غایت ، امانه غایت زمانی و نه غایت مکانی ، مانند : ” وَالْأَمْرُ إِلَیْکِ “28 . در این آیه شریفه ” إلی ” دال بر انتهای غایت امر است . یعنی ضمیر مخاطب ، منتهی الیه ” أمر ” است که نه مکان است و نه زمان29 .
3) معیت : گاهی إلی در معنای ” مَعَ ” ” الی ” هنگامی براین معنا دلالت می کند که شما چیزی را در حکم و یا در تعلق و ارتباط ، به چیز دیگر ضمیمه کنی ، مانند : قال مَن أنصارِی اِلَیَ الله . ( آل عمران / 52 ) .
در این آیه گوینده با سران خود می خواهد افرادی را به خداوند ضمیمه کرده تا با هم مرتبط بوده و یاور او باشند . و مانند : ” فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافق‏30 ” . در این آیه نیز دستان را در حکم به وجوب شستن به آرنج ها ضمیمه می کند . و مانند : ” وَلاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَهُمْ إِلَى أَمْوَالِکُمْ‏31 ” . در این جا نیز ابتدا ” أموالهم ” را به ” أموالکم ” ضمیمه کرده و سپس حکم علیه آن صادر کرده است ، یعنی این که از ضمیمه کردن آن دو نهی کرده است .
شیخ رضی استرآبادی گفته است : تحقیق آن است که ” إلی ” در این سه آیه بر انتهای غایت دلالت می کند . او گفته است : اگر در آیه ( و أیدیکم الی الموافقِ ) قبل از ” الی ” کلمه ” مضافهً ” تقدیر بگیریم ، در این صورت معنای معیت مورد نیاز جمله از این کلمه فهمیده می شود و ” إلی ” بر معنای اصلیش یعنی انتهای غایت باقی خواهد ماند .
و یا چنین تقدیر بگیریم : ” من ینصُرُنی مالَ کونی راهباً إلی الله ” یعنی چه کسی مرا یاری می کند در حالی که من به سوی خدا می روم . روشن است که در این
دو تضمین و تقدیر إلی به معنای انتهای غایت است32 .
4) تبیین : هرگاه بعد از ” إلی ” فعل تعجب یا اسم تفضیل از ماده حبّ و بعض یا آنچه به معنای این دو است به کار رود ، ” إلی ” مبیّن فاعل بودن مجّرورش خواهد بود ، مانند : ” قَالَ رَبِّ
السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ‏33 ” که در اینجا معنای محبوب را می دهد
5) به معنای لام : مانند : ” الْأَمْرُ إِلَیْکِ فَانظُرِی مَاذَا تَأْمُرِینَ‏34 ” یعنی ” والأمُر لک ” یعنی انتها و پایان برای توست .

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

6) إلی در معنای ” فی ” مانند : ” لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَهِ لاَ رَیْبَ فِیهِ35 ” یعنی ” شما را در روز قیامت جمع خواهم کرد36 . “
7) به معنای عِندَ ،مانند : ” لَکُمْ فِیهَا مَنَافِعُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّهَا إِلَى الْبَیْتِ الْعَتِیق‏37 ” و مانند قول شاعر یُقالُ إذا راد النّساءُ : خریدهٌ صناعٌ فقد سادت إلیّ الغَوانیا یعنی عندی38 .
8) إلی به معنای ” مِن ” یعنی ابتدا مثل سخن عمر و بن احمر الباهلی :
” تَقولُ ، وقد عالیت بالکدر فَوقَهاأیسقی ، فلا یروَی إلیّ ابنُ أحمرا . یعنی منی39 .
9) زاید برای تاکید : مانند قرائت برخی فراء از آیه شریفه ی ” فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ ‏40 ” که ” تهوی ” به معنی : ” فرود آیند ” را ” تَهَوی ” به معنی ، ” دوست می دارند ، عشق می ورزند ” قرائت کرده اند ، در این صورت ، ” إلی ” زائد خواهد بود ، زیرا ” تهوی ” متعدی به نفسه است و نیاز به حرف ” إلی ” ندارد . این سخن را فراء گفته است .
غیر از فراء دیگر نحویان گفته اند که در این قرائت ” تَهوی ” متضمن معنای فعل ” تمیل ” است و بدین ترتیب ” إلی ” بر معنای خود یعنی انتهای غایت باقی است و زائد نمی باشد ، زیرا فعل ” تمیل ” با حرف اضافه ” إلی ” می آید41 . نکته دیگر این که در عربی برخی فعلها تنها با ” إلی ” استعمال می شوند مثل ” أسند ” یا “أضاف ” یعنی أسند إلی یا أضاف إلی .42
( باء )

  • 2