مان ) . پیدایش نخستین جوامع طبقاتی ، که بر برده داری و استثمار کار بردگان استوار بود ، به دگرگونی قابل توجهی در آگاهی قومی ملت ها منجر شد و دیدگاه آنان را نسبت به جهان تغییر داد . برده داری بنا به ماهیتی که داشت ، راهگشای تعمیم ایده نابرابری اجتماعی به مناسبات میان خلق ها گردید ، و برای نخستین بار در تاریخ بشر ، جامعه به گروه های مختلف تقسیم شد . از آن پس ، مردمی که ظاهر فیزیکی متفاوت و فرهنگی بیگانه داشتند و در لشکر کشی هایی که برای تسخیر نقاط تازه صورت گرفت ، مدام با آانها برخورد می شد ، برای بردگی مناسب تشخیص داده شده ، و به عبارت دیگر ، به عنوان موجوداتی پست تر در نظر گرفته می شدند ( همان : 156 ) . از این منظر روابط بین جوامع ، اعم از ستیزه جویانه بودن و یا دوستانه بودن ، روابط میان گروه های قومی را ، به عنوان منافع جوامع مذکور تعیین می کند . مارکسیست ها بر این باورند که تضاد میان مناسبات و نیروهای تولیدی و یا تضاد میان ساختارهای اقتصادی و سیاسی ، دلایل اصلی انقلاب ها هستند . از طرفی نظریه پردازی های مارکسیستی ، قومیت را در چهارچوب همگرایی های تکامل یافته و مدینه فاضله ایدولوژی مارکسیستی مستحیل می بیند ، به نحوی که نهایتاً همه گروه های قومی در سطح جهان ، به یک گروه مشترک تبدیل می شوند. لنین نیز بر این باور است که حذف علایق قومی در آینده دور ، در یک جامعه بی طبقه به وقوع خواهد پیوست . بسیاری از مارکسیستهای قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم ، مفاهیم قومیت و ستیزه های قومی را در چهارچوب کلی تری تحت عنوان ” مساله ملی ” مورد دقت نظر قرار داده اند . اصولاً اصطلاح ” مساله ملی ” کلید فهم اندیشه های مارکسیستی ، نسبت به مسائل قومی است . در نگرش مارکسیستی همخوانی و پیوستگی مباحث ملی و قومی ، به نحوی است که تفکیک آنها مشکل و بعضا غیر ممکن می نماید ، ضمن آنکه درک هریک ، در پرتو آن دیگری امکان پذیر است . در بازخوانی ساده تر و ملموس تر ستیزه های قومی از دریچه مساله ملی درمی یابیم که اولاً ؛ نابرابری و ستم ملی و قومی ، عامل بروز منازعات قومی است . ثانیاً ؛ ستیزه های قومی بخشی از تضادهای اجتماعی نظام سرمایه داری و سلطه استثمارگرانه بورژوازی می باشد . ثالثاً ؛ تضادهای اجتماعی ( حداقل آن دسته از تضادهای اجتماعی که از لحاظ تاریخی پر اهمیت هستند ) در ردیف تضادهای طبقاتی قرار می گیرند و عامل اساسی این تضادهای طبقاتی ، توزیع نابرابر و غیر عادلانه وسایل تولید است . رابعاً ؛ مبارزه پرولتاریا در براندازی همه اشکال سلطه ، شامل حذف و امحای نابرابری و ستم قومی نیز می گردد. خامساً ؛ تفاوت های قومی در سایه سوسیالیسم ، محو خواهد شد (همان : 158 ) .
2- نظریات خرد نگر
2-1- نظریات مربوط به هویت