م اسراى همپیمان ایشان را 7 تن ذکر کرده است.33
از بدر تا فتح مکه
پس از غزوه بدرسال دوم روابط پیامبر با بنى‌‌امیه وارد مرحله‌‌اى جدید شد. با توجه به اینکه در این نبرد بزرگانى از بنى مخزوم و بنى عبد شمس و دیگر قبایل قریش کشته شدند، فضاى مناسبى در اختیار ابوسفیان قرار گرفت تا افزون بر رهبرى بنى امیه از نفوذ خود در رهبرى قریش بهره برد، به ویژه آنکه نقش فرماندهى سپاه قیادت به ابوسفیان به ارث رسیده بود، از این رو وى در این دوره در جنگهاى بزرگى چون احد و احزاب34 سپاه قریش را فرماندهى مى‌‌کرد. افزون بر اینها او اقدامهاى دیگرى بر ضد رسول خدا داشت؛ از جمله طرح ترور آن حضرت پس از غزوه بنى نضیر در سال چهارم که به نتیجه نرسید.35 منابع نخستین با ارائه چنین تصویرى از این دوره، کمتر به جزئیات پرداخته، از دیگر اعضاى بنى‌‌امیه یا هم پیمانانشان اخبارى ارائه نمى‌‌کنند.
ابوسفیان در غزوه احد سال سوم فرماندهى سپاه قریش رابر عهده داشت. پسرش معاویه مدعى به شهادت رساندن حمزه سیدالشهدا بود.36 نیز معاویه بن مغیره بن ابى‌‌العاص اموى جسد حمزه را مُثْله کرد.37 پس از ناکامى نبرد احزاب سال پنجم به فرماندهى ابوسفیان، صلحى میان پیامبر? و قریش در سال ششم، برقرار شد که ابوسفیان در آن نقشى آشکار داشت.
با پیمان شکنى قریش و تلاشهاى بى‌‌ثمر سرکرده آنان ابوسفیان براى تجدید پیمان، زمینه‌‌هاى فتح مکه فراهم و سرانجام آن شهر در سال هشتم گشوده شد در جریان فتح مکه سال هشتم رسول خدا با توجه به جایگاه ابوسفیان منزل او را از مکانهاى پناهندگى مردم اعلام کرد.38 رسول خدا پس از فتح مکه، گذشت فراوانى نسبت به بنى‌‌امیه و دیگر دشمنان نشان داد و با فرمان عفو عمومى، قریش از جمله بنى‌‌امیه را “طُلَقاء” آزاد شدگان نامید و بدین ترتیب با گذشت 21 سال از بعثت آن حضرت، و عناد و دشمنى بنى‌‌امیه با رسول خدا، آنان با وى بیعت کرده، مسلمان شدند.39