2-2-1-1- القُربُ
این واژه بر سه وجه معنایی آمده است:
1-القُربُ: قَُربُ مخالف و ضد بعد و دوری است15،اصل قرب بر خلاف بعد و دوری دلالت می کند16. مراد از قرب عبد به خدا، قرب به وسیله ذکر و عمل صالح است نه قرب به ذات و مکان، چون نزدیکی مکانی از صفات اجسام است و خداوند از آن بری است و مراد از قرب خدا به عبد، قرب نعمتها و الطاف خداوند به بنده اش است.17نزدیکی خدای تعالی از بنده با بخشیدن و فضیلت به بنده و فیض رساندن به اوست نه قرب و نزدیکی مکانی و از این رو روایت شده است که موسی( فرمود: خداوندا آیا تو نزدیکی که من با تو نجوا کنم و راز گویم یا دوری که در آن صورت ندایت دهم، پس گفت: اگر برای تو دوری مکانی تقدیر می کردم به آنجا و پایانش نمی رسیدی و هر گاه نزدیکی مکانی هم برایت تقدیر می نمودم بر آن هم توانا نمی شدی و تحملش را نداشتی. و نزدیکی بنده به خداوند در حقیقت مخصوص شدن به صفات فراوانی است که اگر خدای تعالی را هم با آنها توصیف کنیم درست است هر چند که وصف انسان درباره خداوند به آن حدی نیست که خداوند با آنها وصف می شود، مثل حکمت، علم و دانش، بردباری و رحمت و بی نیازی. که این صفات در انسان با زایل کردن پلیدیها و زشتیهای جهل و و نادانی و سبکسری و خشم و نیازهای جسمی به اندازه طاقت بشری است که آن را قرب و نزدیکی روحانی گویند نه بدنی و جسمی.18
2- القُربُ : خاصره ، تهیگاه، خاصره را قرب می نامند به خاطر نزدیک بودنش به جنب و پهلو.19 این کلمه جمع اقراب به معنی پهلو است20؛
شمردل در وصف اسب آورده است:
لاحقُ القُربِ ، و الایاطِلِ نَهدٌ مُشرِفُ الخَلقِ فی مَطاهُ تَمامُ
پهلو به هم چسبیده و تهیگاه برجسته شده و بر آمده، راهنمای خلق است و در راه رفتن نمونه است.
لاحِقُ القُرب به اسبی گویند که پهلوهایش به هم نزدیک است و بعضی آن را برای شترهم استعاره آورده اند. به نظر می رسد، جهت آن این باشد که شتران وقتی آب می خورند، تهیگاهشان از آب پر می شود.
3- قُرب آن است که چارپایان بین خود و آبشخور را بچرند و آنها گاهی حرکت می کنند تا اینکه بین آنها و آب شبی فاصله نمی ماند، پس عجله می کنند و نزدیک می شوند و شتران را به آب نزدیک می کنند و حمار قارب ( حماری که در شب طالب آب است ) آب را طلب می کند.21
اصمعی: اذا کانَ بَینکَ و بَینَ الماءِ یَومانِ و لیلتانِ فهو الطَلَق، وَ اِذا بینک و بینه یَومٌ و لیلهٌ فهو القُرب؛ وقتی بین تو و آب دو روز و دو شب فاصله باشد آن را طَلَق می نامند و اگریک روز و یک شب فاصله باشد قُرب نامیده می شود. ابونجم گفته است:
یطرقُ بین القُربین المَنهلا … یکشفُ عنه بالعراقی الدَلا22؛ در فاصله دو قُرب آبشخور را تیره می کند- و راهنما با چوبهای دلو آن را صاف می کند.
گفته شده : قد قَدَمونی لِاَقرابٍ و إصدارٍ : یعنی برای نزدیکی به آب و خارج شدن از آب بر هم پیشی می گیرند.
هاجَ الصُوادی و الحُزان فَاندَلَقَت و انقَضَ سابِقُها الحادی لَها القُرب23.
شتران نر که گردنشان کج شده و نمی توانند آن را بچرخانند بی توجهی کردند و با سرعت به جلو تاختند- و کسی که شتران را با آواز می راند، پیشروی آنها را که نزدیک بود، فرا خواند.
4- القُرب: إطعامُ الضَیفِ؛ قُرب اطعام میهمان است.24
5- قُرب الشجرهِ: غِشیانها؛ وقرب درخت پوست آن است.25
2 -2-1-2- القَرَب ( با فتح اول و دوم)
این واژه به دو معنا آمده است:
1- القَرَب: حرکت در شب برای ورود به آبشخور فردا ( سیرُ اللیلِ لِوِردِ الغَدِ ) و قَرَبُ بصباص شتری است که به سمت آب در حرکت است. وقتی بین آنها و آب جز شبی باقی نماند عجله می کنند به سمت آن و آن شب را قَرَب می نامند26. راهپیمایی در شب برای رسیدن به آب در روز بعد و جمع آن اقراب است. نیز قَرَب به معنی چاهی است که آب آن در دسترس است. شب روی جهت به آب در آمدن دربامدادان، جست و جوی آب در شب؛ وقتی بین شتر و آب دو روز فاصله باشد، روز اول را که آب را در آن طلب می کنند روز قَرَب نام دارد و روز دوم طَلَق نام دارد.27
2- چاهی که آبش نزدیک باشد28.
2 -2-1-3- القِربَه ( با کسر اول)
این واژه به یک معنا بیشتر نیامده است:
القِربَه : آنچه با آن آب می خورند یا آب بر می دارند یا آب می ریزند، و به صورت قِرباتٌ و قِرِباتٌ و قِرَباتٌ و قِرَب جمع بسته می شود29. مشک یا خیک دوغ و آب که از یک طرف سوراخ است و برای حفظ شیر یا آب و مانند آن استفاده می شود 30.
امرو القیس31: وَ قِربَه أقوامٍ جَعَلتُ عِصامُها عَلی کاهلٍ مِنی ذلول مُرَحَلٍ
روزگاری مشک آب بر پشت اشتر راهوارم می نهادم و از راهی دور برای دوستانم می آوردم .32
رابطه مشک آب با قُرب و نزدیکی آن است که مشک را معمولا بر پهلو می اندازند و با آن آب می آورند.
2 -2-1-4- القُرُب و القُرَب
دو معنا برای این واژه ذکر شده است:
1- القُرُب و القُرَب : از جانب تهیگاه و خاصره تا قسمت نرم و نازک شکم را گویند، مثل عُسر و عُسُر. همچنین از کنار کشاله ران تا زیر بغل را قُرُب گویند و در حدیث آمده است که : روزی عبد الله بن عبد المطلب پدر رسول اکرم ( ص ) خارج شد در حالی که دست بر تهیگاه گذاشته بود و راه می رفت و یا با شتاب راه می رفت؛33
2- گفته شده : قُرُب جایگاه و موضع نرم و باریک پایین ناف شکم است. در بیت زیر کعب بن زهیر آورده است :
یمشی القُرادُ علیها ، ثم یزلقُهُ عنها لبانُ و اقرابُ زهالیلُ
کنه ها بر روی اسب راه می رفتند سپس سینه و پهلوهای نرم او کنه ها را دور می کرد و کنار می زد.34
2-2-1-5- قارِب( با کسر راء)
این واژه بردو معنا آمده است:
1- قارب : طلب کننده آب در شب است 35 و قرب در مورد طیر و پرنده نیز استعمال شده است :
قَد قُلتُ یَوماً وَ الرِکابُ کَأنَّها قَوارِبِ طَیرٍ حانَ مِنها وُرودُها 36
روزی گفتم شترهای سواری مانند پرندگان طلب کننده آب هستند که زمان ورود آنها به آبشخور نزدیک شده است ؛
عَلیهم التَرکُ علی رَعلَهِ …. مثلُ القطا القاربِ لِلمِنهلٍ
آنها باید پیش رفتن را رها کنند مانند دسته ای از خیل که شبانه به سمت آبشخور حرکت می کنند.37و رجلُ قارِب؛ مردی است که به آب نزدیک است.38
2- القارِب : کشتی کوچکی که همراه کشتی های دریایی است و برای برطرف کردن حوائجشان به کار می رود و جمع آن قوارب است 39و در حدیث دجال آمده است که در کوچکترین کشتی می نشیند و مفرد آن قارب و جمعش قَوارب است40.
2-2-1-6- القِراب
این واژه مصدر قَرَب یَقرُبُ است و سه معنا برای این واژه ذکر شده است: