ثر دربردارنده جهان‌بینی بازسازی شده گروهی خاص است که یکی از عناصر آن آرمان‌گرایی است، عنصری که در کنار دیگر عناصر آن یعنی ساختارشکنی، عادت ستیزی، نقد و آسیب‌شناسی وضع موجود، تحول‌گرایی و اصلاح‌طلبی معنا پیدا می‌کند.
دومین دلیل این است که این جهان‌بینی متعلق به قشر نخبه، اندیشمند و متفکر جامعه عصر مولوی است که از شرایط حاکم بر جامعه ناخرسندند و نابسامانی‌ها و کج‌تابی‌های آن را بر نمی‌تابد، با توجه به یکی از تعاریفی که برای آرمان‌شهر مطرح شد و در آن آرمان‌شهر، ایدئولوژی ناساز با جامعه و تحقق نیافته در تاریخ معرفی شد می‌توان گفت گروه صاحب جهان‌بینی مثنوی صاحب همان ایدئولوژی ناساز با جامعه هستند و مثنوی نیز به طور غیرمستقیم و نا خودآگاه مدل آرمانی آن است. مولانا که خود نماینده این قشر است از سوی برخی “معترض معترضان” نامیده می‌شود” (عبد الحکیم 1365: 223).
دلیل سوم این امر به مقطع زمانی و بستر تاریخی که مثنوی در آن تکوین یافته، بر می‌گردد در زمان سرایش مثنوی از سویی کج‌روی‌ها و کج‌کارکرد‌هایی که در تمام ارکان جامعه پدید آمده بود، انسان را از وضع موجود ناراضی می‌ساخت؛ از سوی دیگر عاملی بسیار مهم از بیرون جامعه بر آن تأثیر عمیقی گذاشت. “مثنوی در اجتماعی تولد یافت که در اثر حمله مغول آرامش، ثبات و امنیت از آن رخت بربسته بود و هرج‌ومرج و بی‌ثباتی جانشین آن شده بود. در این جو ناآرام و نامتعادلی که فراهم آمده بود، همه چیز دچار انحطاط شده بود (صفا، 1373: 97).
” خصلت آرمان‌گرایی مثنوی مورد تاکید اغلب کسانی است که در آن غور و خوضی داشته‌اند، و متفق الرای، نشانه‌ها و آثار یک شهر آرمانی را در آن یافته‌اند و بر آن تاکید کرده‌اند. مثلأ محمد علی اسلامی ندوشن مثنوی را یک آرمان‌شهر و طلب‌نامه انسانی ایده‌آل معرفی می‌کند. ” (اسلامی‌ندوشن، 1377: 77). سید جعفر سجادی نیز مولانا را از آن دسته از عرفایی می‌داند که فرش زمین را ترک نکرده، به سازندگی انسان خاکی و زندگی این جهانی وی توجهی خاص داشته‌اند و از این‌رو مصدر افکار و آرای آرمانی در این زمینه مثنوی معنوی بوده است. “(صرفی و خجسته ،86،472)
1-2- بیان مسئله
“جلال‌الدین‌محمد بلخی که در حقیقت عصاره همه مدنیت‌های پیش از خود را در دست دارد، دریایی است بیکران از معارف بشری… بر این است که پایه مدینه و مدنیت عظیم جهانی را بریزد” (سجادی، 1361: 123). البته به این مطلب باید توجه داشت که مثنوی، مانند جمهوریت افلاطون یا آرای اهل مدینه فاضله فارابی نیست که هدف اصلی آن معرفی یک مدینه فاضله باشد؛ بلکه این آرمان‌شهر بخشی از جهان‌بینی مولوی است که می توان آن را در کلیت مثنوی مشاهده نمود .
شیوه طرح آرمان‌شهر در مثنوی را می‌توان از ویژگی‌های خاص سبک بیان مثنوی به حساب آورد که آن را تا حد زیادی از سایر آرمان‌شهر‌ها جدا می‌سازد یکی از عوامل مهم متمایز کننده آرمان‌شهر مولانا از سایر آرمان‌شهر‌ها، جایگاه و پایگاه عشق در جهان‌بینی مولوی است. این عامل از همان ابتدا باعث تفاوت اساسی آرمان‌شهر مولانا با آرمان‌شهر‌های دیگر است، چرا که اساس آرمان‌شهر‌های افلاطون و فارابی بر عقل و فلسفه بنا نهاده شده است.
به منظور روشن شدن مطلب و معرفی آرمان‌شهر مثنوی، برخی از ویژگی‌های آن را در مقایسه با آرمان‌شهر‌های افلاطون و فارابی، نمایندگان آرمان‌شهر‌های فرهنگ شرق و غرب، می‌توان مورد بررسی قرار داد.
“وجوه مشترک مدینه فاضله فارابی با اتوپیا و از جمله با آرمان‌شهر افلاطون مربوط به اشتراک در تبعیت از اصول و قواعد و احکام مسلم بی‌چون و چرای عقل است. در مدینه فاضله فارابی هم راز و سر وجود ندارد، یعنی هرچه هست، مسائل عقلی است که فلسفه عهده‌دار حل آن است” (داوری، 1365: 85).
افلاطون نیز بنای آرمان‌شهر خود را بر تعقل و فلسفه می‌نهد چنان که یکی از شروط اساسی تحقق آرمان‌شهر از دیدگاه او ” فلسفه دانی رئیس آرمان‌شهر است” (موسوی بجنوردی، 1370: 185). این در حالی است که از دیدگاه مولانا بی‌ارزش‌ترین چیز‌ها، عقل را انکار نمی‌کند و از عقل کل و نیز عقل‌هایی که به این عقل اتصال یافته باشند، به خوبی یاد می‌کنند و درباره آن می‌گویند:
خود خرد آن است کو از حق چرید
ججنه خرد کان را عطارد آورید
(1133/4)
پیش بینی خرد تا گور بود وان صاحب دل به نفع صور بود (1134/4)

عقل دیگر بخشش یزدان بود
چشمه‌ی آن در میان جان بود
(5691 /4)
نظرمولانا به پذیرش عقل کل همچون فلاسفه و متکلمین است ، چنانکه پیامبر با تکیه بر عقل کل ،عاقل را می ستاید و احمق را نکوهش می کند. “عقل کل یا عقل اول نخستین صادر از هستی مطلق الهی است. این عقل کل صور مثال را هم‌چون پیامبران برمی‌انگیزد و این جهان حاصل یک فکرت عقل کل است” (استعلامی، 1379، 2/332).

این جهان یک فکرت است از عقل کل
عقل چون شاه است و صورت‌ها رسل
(189/2)
کل عالم صورت عقل کل است
کوست بابای هر آنک اهل قل است
(2360/4)
پذیرش عقل کل توسط مولانا مسئله ای است که به نگاه فلسفی او برمی گردد ولی این نمی تواند نمایانگر این باشد که وی بخواهد فلسفه را به عنوان آرمان شهر قرار دهد
یعد از طرح مساله فلسفی از نگاه مولانا ،اگر بخواهیم به مثنوی و جایگاه آن بپردازیم می توان گفت که در اندیشه مولانا، نهایت وجود انسان ،رسیدن به کمال و معرفت و عشق است تا جایی که عبدالحسین زرین کوب معتقد است : “مولانا نیل به کمال را که غایت وجود انسان است، با عشق اما عشقی که در محدوده روابط جسمانی نمی‌گنجد، برای وی ممکن می‌داند، نه با عقل و با علمی که بر عقل مبتنی باشد.
البته مولانا در مثنوی هر گونه گرایش و کششی را که بین کاینات عالم هست، نوعی عشق یا محبت تلقی می‌کند. به علاوه هر چه اجزای هم جنس را به یکدیگر مجذوب می‌دارد و اضداد را در ترکیب به هم می‌پیوندد، نیز در مثنوی جلوه‌ای از عشق محسوب می‌شود. در هر حال این میل دو جانبه است که خاک و گیاه و باران و آفتاب و کاه و کهربا و نر و ماده را در تمام عالم به سوی هم می‌کشاند و عشق را نیروی محرک تمام کاینات عالم می‌سازد. این عشق که قانون وجود است، در همه عالم حاکم و قاهر است” (زرین کوب، 1373: 376)
“مولوی تمام درد‌ها و آلام انسانی را در این چند جمله خلاصه می‌کند.
1- جهل و نادانی. 2- نقص عقول جزوی. 3- تنهایی. 4- قیود تعلقات دنیوی. 5- نفس اماره شیطانی که سرمایه دو منشا همه اخلاق و عادات زشت است و درمان این درد‌ها، همه را یک کاسه شراب عشق و نیستی تشخیص داده است” (اصیل، 1371: 34).
از بررسی جایگاه عشق و نیستی در مثنوی می‌توان به این نتیجه رسید زاویه دید مولانا در عشق بر این است که می تواند، با عقل کمال‌جو و خداجو- پایه و اساس یک آرمان‌شهر آرمانی قرار گیرد و نیز یک انسان ایده‌آل و مطلوب برای آن آرمان‌شهر بسازد.
حال با توجه به مطالب مذکور آیا این قبیل مسائل می‌تواند پایه یک آرمان‌شهر قرار گیرد و آیا می‌توان آرمان‌شهری برای مولوی در مثنوی قائل شد و آن را با سایر آرمان‌شهر‌ها مقایسه نمود؟
اگر چنین است ویژگی‌های خاص و تفاوت‌ها و توافق‌های این آرمان‌شهر با دیگر نمونه‌های آن بخصوص آرمان‌شهر افلاطون و مدینه فاضله فارابی در چیست؟
1-3- پیشینه پژوهش
تا کنون در باره آرمان‌شهر در اندیشه، افکار و اشعار مولانا هیچ اثر مستقلی به نگارش در نیامده است ولی در باب آرمان‌شهر، آثار چندی اعم از کتاب و مقاله و پایان‌نامه‌هایی به رشته تحریر در آمده است. در زیر به برخی از این آثار اشاره می‌شود:
انسان بدون آرمان‌شهر، پریسا رضایی (1371)، در مجله کیهان فرهنگی شماره 84 به چاپ رسیده است که در آن به آثار ماکس فریش نویسنده آلمانی و نقد آن‌ها پرداخته است.
آرمان‌شهر نظامی گنجه‌ای، شهرزاد شاه‌سنی (1377) در مجله کیهان فرهنگی شماره 148 به چاپ رسیده است و در آن به آرمان‌شهر در افکار نظامی گنجوی و اشعار او می‌پردازد.
نویسنده در این مقاله، توماس مور انگلیسی را اولین کسی که از واژه آرمان‌شهر استفاده کرده است معرفی نموده و کلمه آرمان‌شهر یا اتوپیا را برگرفته از زبان یونانی دانسته است.
“و آن نام جزیره‌ای آزاد با همین عنوان در مسافت‌های دور است که “ملل مشترک‌المنافع” آرمانی نویسنده در آن جزیره واقع است. پس از نگارش اتوپیا، این اصطلاح در مورد جامعه‌های آرمانی و ایده‌آل به کار برده شد. فرانسیس بیکن در”آتلانتیس جدید”، هارینگتون در “ملل مشترک المنافع اوسیانا” و توما