‌سازد (همان ،142).
در واقع روحانیت، تحقق و واقعیت یافتن متافیزیک، مسأله ایست که صمیمانه به زمان پیوسته است. بنابراین اختلاف اساسی میان جهان کهنگرا و جامعهی مدرن، بر سر ارزش زمان است.(همان،143)
اسطوره اصطلاحاتی فراگیر برای نوعی ارتباط به ویژه به گونهی روایات دینی است که با رفتار نمادین (آیینها و شعایر) و جایگاهها یا اشیاء نمادین (پرستشگاهها و پیکرهها) تفاوت دارد (اسماعیل پور،1387، 14).
مهم ترین کارکرد اسطوره عبارت است از: کشف سرمشقهای نمونه‌وار، آیینها و فعالیتهای معنی‌دار آدمی اعم از تغذیه، زناشویی، تربیت، هنر و فرزانگی که برای فهم انسان جوامع کهن و سنتی اهمیت داشته است. از این رو اسطوره را تاریخ مینوی خواندهاند. زیرا در قوامیابی انسانها نقش عظیمی دارد (الیاده،1362 ،17).
شناخت اساطیری به معنی شناخت اصل اشیاء و دانش چگونگی پیدایش آنهاست. زیرا اسطوره به آفرینش مربوط است که چگونه چیزی وجود یافته یا رفتار و نهادی بنیان نهاده شده است. زیرا بنیان یک چیز، علت آفرینش آن است و آگاهی از بنیان هر چیز (حیوان، گیاه، آتش، امور کیهانی) نوعی مهارت سحر‌آمیز به انسان می بخشد و او میداند که آن را در کجا میتواند بیابد و چگونه آن را در آینده دوباره ظاهر سازد. افسانههای آخرت شناسی، نیز تابع همین قاعده است زیرا پیدایی عالم وجود، به حصول آگاهی از آن چه در آینده اتفاق خواهد افتاد میانجامد.
اسطوره با آیین، افسانه، رویا، تاریخ، رمز و تمثیل ارتباطی تنگاتنگ دارد. آیین، عملکرد اسطوره و جنبهی عملی و صورت نمایشی آن است و عبارت است از تکرار عملی مثالی که نیاکان یا خدایان در آغاز تاریخ انجام داده‌اند و آدمی به یمن قداست میکوشد تا پیش پا افتادهترین و بیمعنیترین اعمال را وجود شناختی کند.
پژوهشگران کتاب مقدس تحت نظریههای ” فریز” در کتاب ” شاخهی زرین”معتقد بودند که همهی اسطورهها از آیینها سرچشمه گرفتهاند، اما نمیتوان گفت که از میان اسطورهها و آیینها، کدام یک قدیمیتر بوده است.
افسانه (Iegend) در زبان رایج مردم، معمولاً قصهای سنتی است که دارای پایگاهی تاریخی و نیمه‌تاریخی است؛ از این نظر میان اسطوره- که مربوط به موجودات فراطبیعی و نسبتاً تخیلی است- تمایز وجود دارد. افسانه روایتی دربارهی قهرمانان محبوب مردم، پهلوانان یا قدیسان است (اسماعیل پور،1387،35).
اما افسانه در برخی از موارد زبان روایت اسطوره قلمداد میشود و ماندگاری اسطوره تا حدودی مرهون افسانه است.
الیاده، افسانه را از لحاظ درک رفتار مذهبی با ارزشتر از آیینها میداند و خاطر نشان میسازد که افسانهها کلیترین و مؤثرترین ابزارهای بیداری و خودآگاهی جهان ماوراء هستند.
گاهی نیز اسطوره را به همراه حماسه میآورند در حالی که اسطوره بُنی دینی و حماسه بُن‌مایهی میهنی و قهرمانی دارد.
حماسه در لغت به معنی ” دلیر و دلاوری” ، یکی از گونههای ادبی است که روایتگر داستانهای پهلوانی، حاوی اسطوره، افسانه و حکایات عامیانه است که با روایات تاریخی در‌آمیختهاند. حماسهها ویژگی ملی دارند و از زمانی که ملتی در راه کسب تمدن گام مینهد، سخن میگویند و مربوط به دورانی هستند که قبیلهها و اقوام گونهگون یک سرزمین با یکدیگر متحد شده، کم‌کم ملت و سرزمین یگانهای را تشکیل دادهاند (همان،32).
حماسه را از نظر موضوع میتوان به انواع گوناگون بخش کرد:
الف) حماسههای اساطیری
ب) حماسههای پهلوانی
ج) حماسههای دینی
د) حماسههای عرفانی
ه) حماسههای طنزآمیز
که از حماسههای دینی میتوان ” کمدی الهی دانته” و “خاوران نامهی ابن‌حسام” و “خداوند نامه‌ی ملک الشعرای صبای کاشانی” را نام برد. و از حماسه های عرفانی که در ادب فارسی نمونههای بسیار دارد،
میتوان از ” تذکره الاولیاء” و” منطق‌الطیر” عطار یاد کرد؛ و همچنین “عقل سرخ” سهرودی.
همچنین اسطوره با رویا هم قابل مقایسه است. زیرا اساطیر همچون رویا تجلی خواستهای ناخودآگاهند و اساطیر از همان قوانینی که حاکم بر رویاست تبعیت می‌کنند. با این تفاوت که رویا اسطورهی فردی آدمی است، و اسطوره رویای یک قوم و ملت است.
تاریخ نیز به عنوان بنیاد اسطوره مورد نظر قرار میگیرد. ” رولان بارت” بر آن است که تاریخ در وجود اسطوره تبخیر میشود و اسطوره به منزلهی گفتاری است که برگزیدهی تاریخ است. همچنین الیاده در راستای همین بینش، تاریخ را تجربه و تفسیر هموارهی نوقداست میداند.
به مفهومی دیگر کل اسطوره بخشی از تاریخ است، زیرا اسطوره دیدگاههای انسان را دربارهی خود او و جهانش و تحول آن در‌بر‌دارد. این مطلب به ویژه در مورد اساطیر ایرانیان صدق میکند، زیرا
اسطورههای آنان درباره‌ی آفرینش و بازسازی جهان تفسیرهایی است از فرآیند تاریخ یا تفکراتی است درباره‌ی این فرآیند (هینلز،1371،167).
اسطوره از کهنترین ایام در زندگی انسان وجود داشته و کارکردی اجتماعی را ایفا کرده است. اسطوره در کنار افسانه، حماسه و فلکلور، یکی از عناصر شکل‌دهندهی فرهنگ و هویت قومی و ملی جوامع بوده‌است. بعضی از اسطورهشناسان آن را دین تمدنهای اولیه و دوران پیش از گسترش ادیان توحیدی میدانند. بسیاری از اساطیر تحت شرایط اجتماعی و اقلیمی و خلاقیت ذهنی سخنسرایان هر قومی دچار تفسیرهای متنوع میشوند. در واقع خصلت قومی ادیان و اساطیر و وابستگی آن به عوامل طبیعی، جغرافیایی و تاریخی، تنوع روایات اساطیری را موجب میشود، چنانکه اساطیر ژاپن به دلیل فراوان بودن نمودهای طبیعی اعم از درختان، حیوانات، ایزدان، ایزد بانوان و عناصر فولکوریک حکایات زیادی نقل میکند. از سوی دیگر اسطورهها با کیفیت معیشتی انسان نیز در ارتباطند.
دوران اساطیری هر ملت بیش‌تر دوران پرستش چند خدایی است. خدایان و ایزداناند که در کار آفرینش دخیلاند. انسان ابتدایی پیش از آن که به یکتا پرستی برسد، مظاهر طبیعت را میپرستید. برای خورشید، ماه، ستارگان، باران و غیره، ایزدان ویژهای قایل بود. پیرامون هر یک از این ایزدان،
اسطورهای وجود داشت که در نزد اقوام و ملل گوناگون فرق میکرد (اسماعیل پور،1382،15).
در اسطورههای یک قوم، زمان قدسی را به گونهای تمثیلی میتوان دید. هبوط انسان در واقع به
منزلهی هبوط به زمان تاریخی و این جهانی است.
اسطوره در دیدگاههای گوناگون اسطورهشناسی تعاریف گوناگون دارد. انسان‌شناسان، روانکاوان،
جامعهشناسان، پژوهندگان تاریخ ادیان و غیره دیدگاهها و تعاریف ویژهی خود را دارند (اسماعیل پور،138،43).
دیدگاههایی که برای شناختن اسطوره باید مورد بررسی قرار بگیرد، عبارتند از:
1) دیدگاه تمثیلی- نمادین
2) دیدگاه تطبیقی
3) دیدگاه رمانتیک
4) دیدگاه کارکرد گرایی
5) دیدگاه دومزیل و ساخت سه طبقه‌ای
6) دیدگاه ساختارگرایی
7) دیدگاه روانکاوی
8) دیدگاه پدیدار شناختی
9) دیدگاه فلسفی
10) دیدگاه وینکلر
و…
و از این میان دیدگاهی که ما را در این پژوهش یاری میکند، دیدگاه پدیدار شناختی است و بنا به تعریف دیدگاه پدیدار شناختی، اسطوره عبارت است از روایتی نمادین دربارهی آفرینش، ایزدان، قدسیان، قهرمانان، دیوان و موجودات ماوراء طبیعی.
اسطوره جنبهی نظری (تئوریک) آیینها و باورهای تمدن‌های اعصار نخستین و به‌گونهای توجیه کنندهی سرچشمهی هستی است.
انسان عهد اساطیر به علت نیازهای مادی و معنویاش، برای رسیدن به صلحی ابدی یا جهان پیرامون خود مجبور بوده است که یک رشته آیین‌ها را اجرا کند. این آیینها، که هدف اصلی آنها برقراری ارتباط با خدایان و مظاهر مختلف حیات است، با اسطوره همراهاند، تا جایی که اسطوره را نمیتوان از آیین جدا کرد. حتی بعضی معتقدند اسطوره توجیه انسان در اجرای آیینها، یعنی در واقع توجیه آیین است. به گمان من داستان اسطوره و آیین، مثل داستان مرغ و تخم‌مرغ است که نمی‌دانیم کدام یک اول آمدهاند. اولی و دومی ندارد، با هم شکل گرفتهاند. میتوان گفت آیین شکل عملی و طریق بیان اعتقادات اسطورهای بوده و اسطوره، محتوای فکری آیینهاست. همان‌طور که آن اعتقادات بدون این آیینها در زندگی عملی انسان ابتدایی، یعنی انسان اسطوره‌ای، بی فایده است. آیینها هم بدون محتوای اسطوره‌ای در جهان ابتدایی، بیمعنا بوده و وجود ندارند. اسطوره و آیین، اجزای جدایی‌ناپذیر هم‌اند. البته در طی تحولات فکری، اغلب اسطورهها میمیرند و آیین‌هایی بدون محتوای اسطورهای بر جای میمانند ( بهار،1386،261).
اعتقادات بشر ابتدایی از اسطوره آغاز میگردد و بعدها ادیان بزرگ شکل میگیرند. پس اسطوره در
زمانهای دور، دین و بینش انسان ابتدایی بوده است. بینشی که بیشتر جنبه‌ی شهودی و نمادین دارد و از قوانین علم