کن نیست. و تعاریفی که از وجود کرده‌اند، از قبیل تعاریف شرح الاسمی است23 نه تعریف حقیقی. چرا که تعریف واقعی در منطق بر دو نوع است: 1- تعریف به حدّ (که ذاتیات شیء در حدّ آن شیء ذکر شود). 2- تعریف به رسم (که در تعریف آن از لوازم و عوارض ذاتی شیء استفاده می‌شود). و هر دو تعریف در مورد مفهوم وجود امکان ندارد، چرا که اوّلاً مفهوم وجود، مفهومی بسیط است نه مرکّب از جنس و فصل و ثانیاً مفهومی اعم از مفهوم وجود نمی‌توان پیدا کرد که جنس آن باشد، بنابراین تعریف به حدّ میسّر نیست؛ و تعریف به رسم هم ممکن نیست چرا که مفهومی واضح‌تر از (وجود) وجود ندارد که به عنوان یکی از آثار وجود معرّف آن گردد.24 لذا گفته می‌شود که مفهوم وجود، اوّلی التصوّرات است که برای شناخت آن نیاز به واسطه‌ای نیست.
از آنجا که در فلسفه از (واقعیت هستی) بحث می‌شود نه مفهوم، منظور فلاسفه از (وجود) مفهوم بما هو مستقلاً نیست بلکه از این جهت به مفهوم وجود می‌پردازند که مفهوم وجود همچون آیینه‌ای حکایت از حقیقت وجود دارد، امّا درک حقیقت وجود که در متن اعیان و خارج از ذهن، موجود است و ضد نیستی است با حدّ و برهان که محصول مدرکات علم حصولی است ممکن نیست. و صرفاً به واسطه شهود و علم حضوری می‌توان آن را شناخت.
جناب صدرالمتألهین نیز در ابتدای مشاعر درباره مفهوم و حقیقت وجود چنین می‌گوید:
“إنیه الوجود أجلی الأشیاء حضوراً و کشفاً و ماهیته أخفاها تصوراً و اکتناهاً”.25
حقیقت عینی وجود از جهت تصور و کشف شناخته‌ترین امور است و ماهیت آن (حقیقت عینی وجود) از جهت تصور و شناخت کنه، پوشیده‌ترین امور می‌باشد.
1-4-2- اصالت وجود:
مسأله اصالت وجود از مسائل مهم فلسفی و اساس قواعد حکمی است26 که اثبات بسیاری از مسائل و اصول فلسفی متوقف بر اثبات آن است. ما در مواجهه با موجودات خارجی و در مقام تحلیل ذهنی، در مفهوم به دست می‌آوریم: یکی وجود و هستی، که در میان همه موجودات مشترک است و دیگری چیستی و ماهیت که فقط به بخش خاصی از اشیاء اختصاص دارد؛ مثل انسان، درخت و… از این جهت است که گفته شده:
“کلّ شیء زوجٌ ترکیبیٌ له وجودٌ و ماهیّهٌ”.27
سؤالی که مطرح می‌شود، این است که کدام‌یک از این دو مفهوم اصالت دارد و کدام یک اعتباری است؟ البته، باید به این نکته توجه داشت که از نظر عقلی نمی‌توان قائل شد که هر دو (وجود و ماهیت) اصیل‌اند؛ زیرا اشیاء خارجی تنها یک واقعیت دارند؛ علاوه بر اینکه اصالت هر دو مستلزم تباین ذاتی ما بین اشیاء و عدم انعقاد حمل شیئی بر شیء دیگر است. پس تنها یکی از دو مفهوم وجود یا ماهیت، در ازای آن واقعیت خارجی قرار می‌گیرند.
تذکر این نکته نیز ضروری است که مقصود از اصیل بودن، در بحث مورد نظر منشأ آثار بودن، تحقق و عینیت خارجی و مصداق بالذات داشتن است. پس نزاع بر سر این است که ماهیّت، منشأ اثر و مصداق بالذات حقیقت است یا وجود؟
نخستین کسی که این اصل را به طرز روشنی بیان کرده و بر اساس آن بسیاری از مسائل فلسفی را سامان داده مرحوم صدرالمتألّهین است. امّا قبل از ایشان، استاد وی، جناب میرداماد برای نخستین بار مسأله را به صورت دوران امر بین اصالت وجود و ماهیت بیان کرده و قائل به اصالت ماهیت همچون شیخ اشراق شده است. جناب صدرا نیز در ابتدا با پیروی از استاد خویش، قائل به اصالت ماهیّت بوده‌اند، امّا بعد از سیر و سلوک معنوی، حقیقت را در وجود دیده و از اصالت ماهیت به اصالت وجود گردیده است؛28 و بر این اصل مهم دلایل و براهین مختلفی ایراد کرده‌اند. ایشان در کتاب (المشاعر) که در مورد وجود و احوال وجود نوشته‌اند، حدودهفت برهان بر اصالت وجود با عنوان (شاهد)29 بیان کرده و به این مطلب تصریح می‌کند که حقیقت هر شیء عبارت است از هستی آن، که به واسطه آن، آثار و احکام آن شیء بر آن مترتب می‌گردد، بنابراین وجود، برای اینکه حقیقت شناخته شود، از هر شیء دیگر شایسته‌تر است، زیرا هر شیء دیگری غیر از وجود، تنها به واسطه وجود است که در زمره حقایق قرار می‌گیرد. پس وجود حقیقت همه حقایق است و به خودی خود عالم عین و خارجیّت را تشکیل می‌دهد، در حالی که غیر وجود، یعنی ماهیات تنها به واسطه وجود در عالم عین تحقق می‌پذیرند.30
جناب صدرا از ماهیت با عنوان (خیال و عکس وجود) تعبیر کرده که هیچ واقعیتی ندارد31؛ بلکه آنچه از ماهیت تصور می‌شود نحوی از وجود خاص است:
“أنّ الماهیّات وجودات خاصه و بقدر ظهور نور الوجود و بکمالاته یظهر تلک الماهیات و لوازمها”.32