، می گفتند: “ما کثیری از آنچه را که تو می گویی، نمی فهمیم و دقیقاً از آن سر در نمی آوریم”.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

آیه “و إن من شیء الا یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم” (اسراء، آیه44. ) یز چنین است ؛ زیرا این گونه نیست که از خضوع و خشوع همه موجودات در مقابل خداوند و از تنزیه و تسبیحی که لااقل در حد زبان حال دارند، چیزی نفهمیم. آنچه برای ما نامعلوم و نامفهوم است، حقیقت و کنه تسبیح آنان است که به همان عدم فقه و عدم فهم دقیق برمی گردد. همچنین است آنچه در شأن کفار وارد شده است: “فما لهؤلاء القوم لایکادون یفقهون حدیثاً” (نساء، آیه 78 )و زرکشی مدعای فوق را با آن نقض کرده است (زرکشی، محمدبن عبداله، المنثور فی القواعد، پیشین. ) ؛ زیرا قطعاً چنین نبود که آنان از هیچ حدیث و کلامی سردر نیاورند.
انطباق معنایی که در عرصه آیات اختیار شد، بر آیاتی چون”…لیتفقهوا فی الدین…” (توبه، انعام، آیه65 و آیه122 )و “انظر کیف نصرّف الایات لعلهم یفقهون” (انعام، آیه65 ) و “طبع علی قلوبهم فهم لایفقهون” (توبه، آیه87 ) و “رب اشرح لی صدری… یفقهوا قولی” (طه، آیه28 ) روشن تر است، خصوصاً وقتی دو آیه 97 و 98 سوره انعام با هم مقایسه و ملاحظه شود؛ زیرا به گفته علامه طباطبایی در المیزان (طباطبایی، علامه، المیزان، ج7، ص290 ) ، از آنجا که در آیه 97، سخن از نظر کردن در ستارگان و اوضاع سماوی است (و هو الذی جعل لکم النجوم…) و فهم آن مئونه چندانی نمی طلبد، تعبیر “قد فصلنا الایات لقوم یعلمون” آمده است، ولی در آیه 98 که سخن از آیت نفس انسانی است (و هو الذی أنشاکم من نفس واحده…) و فهم اسرار آن افزون بر بحثهای نظری، نیاز به مراقبت باطنی و تعمق شدید و تثبیت بلیغ دارد، تعبیر “قد فصلنا الایات لقوم یفقهون” به کار رفته است.
ب. حوزه و محدوده استعمال این واژه در لسان آیات، اختصاص به احکام فرعی ندارد، بلکه فقیه قرآنی کسی است که در مجموعه دین از فهم دقیق و بصیرت لازم برخوردار باشد و این مجموعه، شامل همه مسائل اعتقادی، اخلاقی و مسائل فرعی عملی می شود.
استفاده این نکته از آیاتی همانند آیه 122 سوره توبه:”لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم” مئونه و تکلفی ندارد؛ زیرا اولاً: “دین” که تفقه در آیه به آن تعلق گرفته، عبارت از مجموع مسائل اسلامی است: “أن الدین عندالله الاسلام…” (آل عمران، آیه19 ) ؛ ثانیاً: تصریح یا ظاهر آیه این است که تفقه در دین، سبب انذار قوم و در نهایت بر حذر شدن آنان می شود و قطعاً چنین هدفی به صرف آشنایی با مسائل حلال و حرام، بدون شناخت مبدأ و معاد و مسائل اخلاقی تأمین نمی گردد.
در موارد دیگر استعمالات قرآنی (حدود نوزده مورد دیگر)، شمول واژه فقه در غیر مسائل فرعی روشن تر است؛ زیرا بدون استثنا در همه آن موارد، مورد استعمال این واژه، مسائل اعتقادی و اخلاقی است؛ نظیر آیه سیزدهم سوره حشر که کمی خوف از خداوند و در مقابل، مقهور و مرعوب خلق خدا شدن را به قلت فقه احاله داده است: “لـأنتم أشد رهبه فی صدورهم من الله ذلک بأنهم قوم لایفقهون “.
تذکر این نکته نیز لازم است که محدودیت واژه فقه در مسائل دینی، اعم از احکام و اخلاق و اعتقادات، جزء مادّه این واژه نیست. به تعبیر دیگر، هیچ گونه محدودیتی برای این واژه در عرصه آیات در معنای لغوی به وجود نیامده است و اگر در مثل”لیتفقهوا فی الدین”، محدوده مسائل دینی را ملاحظه می کنیم، به یمن وجود واژه “دین” بعد از “لیتفقهوا” و قرائن دیگر است. به بیان دیگر، اگر فقه در لغت به معنای بصیرت و ادراک دقیق در هر چیز است، در قرآن نیز به همین معنا آمده و تغییری در آن رخ نداده است؛ گرچه مورد استعمال همه مشتقات آن یا بیشتر آنها مسائل دینی باشد.

1-3 : فقه در عصر صحابه، تابعین و لسان روایات اهل بیت(ع)
از تأمل در مجموعه روایاتی که واژه فقه در آن به کار رفته، این نتیجه به دست می آید که معصومان(ع) و صحابه و تابعان این واژه را در ادامه کاربردهای قرآنی به کار می گرفتند؛ یعنی فقه را هم در معنای بصیرت و ریزبینی و هم در مجموعه دین به کار می بردند و فقیه را کسی می دانستند که به مجموعه مسائل و مفاهیم دینی ـ اعم از اعتقادات، اخلاق و احکام ـ بصیرت لازم داشته باشد و به اصطلاح، اسلام شناسی تمام عیار باشد.
این نکته، خصوصاً با ملاحظه روایاتی از فریقین که ویژگیهایی را برای عنوان “الفقیه ” ذکر می کنند و آثار و نشانه هایی را برای فقه برمی شمرند، قابل باور است؛ ویژگیها و نشانه هایی که قطعاً به صرف آشنایی با احکام حلال و حرام و تفریعات طلاق، لعان، بیع و اجاره، بدون فراگیری معارف و معیارهای اخلاقی، حاصل نمی گردد. برخی از این ویژگیها چنین است:
الف. نگه داشتن مردم و مخاطبان در حالت خوف و رجا و مأیوس نساختن آنان از رحمت خدا و مأمون نکردنشان از مکر و سخط خدا: “الفقیه کل الفقیه من لم یقنط الناس من رحمه الله و لم یؤیسهم من روح الله عزوجل و لم یدع القرآن رغبه عنه إلی ما سواه”. (امام علی، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، . ابو محمد، عبدالله بن عبدالرحمن التمیمی الدارمی، سنن دارمی، مترجم بنت شیخ الحدیث حافظ عبدالستار عماد، ج1، ص89 ؛ عبدالرحیم، محمد، تیسیر الوصول، ج2، ص162، از امیرمؤمنان علی(ع.) )
ب. زهد در دنیا و رغبت به آخرت به همراه تمسک به سنت نبی مکرم: “ان الفقیه حق الفقیه الزاهد فی الدنیا، الراغب فی الاخره، المتمسک بسنه النبی صلی الله علیه و آله و سلم”. (کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، ج1،مترجم غفاری، علی اکبر، ص70، ح8 . ابو محمد، عبدالله بن عبدالرحمن التمیمی الدارمی، سنن دارمی، همان . )
ج. بغض و کینه در راه خدا و آشنایی با حیله ها و آفتهای نفس خویش: “لایفقه العبد کل الفقه حتی یمقت الناس فی ذات الله و حتی لایکون احد أمقت من نفسه.” (علی بن حسام، علاءالدین، مشهور به متقی هندی، کنزالعمال، دائره المعارف العثمانیه، حیدرآباد، ح28950 ) .
د. حلم و سکوت و گزیده گویی: “من علامات الفقه، الحلم، …و الصمت” .( مفید، شیخ، الاختصاص ، ص232 ) “من فقه الرجل قله کلامه فیما لایعنیه”. (مجلسی، علامه،بحارالانوار، ج2،مترجم موسوی همدانی، ص54. )
با این بیان روشن می شود که در فرهنگ خود اهل بیت، عنوان “فقیه اهل بیت” به کسی اطلاق می شود که صرف نظر از بصیرت در مسائل حلال و حرام، از بصیرت در مسائل تفسیری، کلامی، اعتقادی و اخلاقی نیز برخوردار باشد و در واقع باید عناوینی چون “اسلام شناس” و “دین شناس” را معادل آن دانست.
این عموم و شمول مفهومی، اختصاص به عرصه روایات فریقین ندارد، بلکه به طور کلی، در ادبیات و استعمالات متشرعان، سلف صالح و عصر صحابه و تابعین نیز بوده و این حقیقتی است که بزرگانی چون شهید ثانی در منیه المرید (شهید ثانی، منیه المرید،مترجم طباطبایی، محمدرضا، ص157. ) و ابوحامد غزالی در احیاء العلوم (فیض کاشانی، محسن، المحجه البیضاء، ج1،مترجم عارف، محمدصادق، صص81 ـ 83 ) به آن تصریح کرده اند.
به بیان دیگر، چنان که در لسان روایات و ائمه(ع)، واژه فقه در معنای قرآنی خود که همان معنای لغوی است، استعمال می شد، در محاورات و استعمالات متدینان و متشرعان نیز قضیه چنین بوده، بلکه از بعضی نقلها به دست می آید که این وضعیت تا عصر امام صادق(ع) و شافعی و ابوحنیفه ادامه داشت؛ زیرا تا آن زمان علوم شرعی؛ یعنی علم کلام، علم اخلاق و علم احکام، از هم جدا نبود و عالم و فقیه دینی به کسی گفته می شد که از اعتقادات و اخلاقیات و مسائل عملی یکجا و در زمان واحد، آگاهی داشته باشد. بر همین اساس است که در نگاه ابوحنیفه، فقه به “مطلق شناخت نفس و آنچه به نفع و ضرر آن است” تعریف می شود که طبعاً همه محورهای سه گانه فوق را در بر می گیرد.( بخاری، عبداله بن مسعود تاج الشریعه، الفقه الاسلامی و أدلته، ج1، ص29 . شیخ، محمد بن خرام، مرآه الاصول، ج1، ص44؛ التفتازانی، مسعود بن عمر، التوضیح لمتن التنقیح فی اصول فقه، ج1، ص10 ) نیز بر