عیت‌های گوناگونی را تجربه می‌کند و ازسویی دیگر، انسان‌های مختلف نیز وضعیت‌‌هایی متفاوت از یکدیگر دارند. تنوعی که به لحاظ وضعیت‌ها و موقعیت‌های متفاوت بر باورکننده مترتب می‌شود، می‌تواند مبنایی برای رفع تناقض و تبیین تنوع‌پذیری باورها قرار گیرد. چنین مبنایی به‌خصوص در اندیشه‌های عرفانی که بیشتر صبغه عملی دارند و انسان را به‌ مثابه سالکی که در راه سلوک به پیش می‌رود ملاحظه می‌کنند، بیشتر می‌تواند مورد توجه و التفات قرار ‌گیرد.

3.2.1. تنوع‌پذیری باورها بر اساس پویایی اظهار باور
مسلماً تلاش برای اظهار باورها، پای زبان و ملاحظات زبان‌شناختی را به بحث باز می‌کند؛ هرچند برخی فیلسوفان مانند گادامر معتقدند حتی در مرحله پیش از اظهار و در لحظه تولد اندیشه نیز ما با زبان سروکار داریم و در حقیقت ما با زبان و در زبان می‌اندیشیم (نک. Grondin, 1991: xiv). گذشته از این اختلاف نظر بنیادین، بحث و بررسی ما تنها به باورهایی معطوف می‌شود که توفیق اظهار یافته باشند و باورهای اظهار نشده، خارج از محدوده بحث قرار می‌گیرند. لاجرم بدون در نظر داشتن ملاحظات زبان‌شناختی نمی‌توان سخنی درباره باورها گفت.
مسئله نسبت باورها با آنچه در زبان اظهار می‌شود، نقش ملاحظات زبان‌شناختی را در تبیین تنوع‌پذیری باورها آشکار می‌سازد. برای دریافتن ابعاد مختلف این مناسبات و ملاحظات میان زبان و باورها می‌توان پرسش‌هایی را در نظر آورد؛ پرسش‌هایی از قبیل اینکه آیا همه باورها بیان‌پذیرند یا ممکن است برخی را نتوان اظهار کرد؟ آیا همه باورهایی که اظهار می‌شوند، به نحو واضح و متمایز بیان می‌شوند یا وضوح و تمایز در همه موارد، آرمانی دست‌نایافتنی است؟ آیا برای اظهار هر باوری تنها یک صورت زبانی، قابل تصور است یا ممکن است باوری واحد با صورت‌های متعدد، اظهار شود؟ یا نقطه عکس آن، هر تعبیری تنها می‌تواند حاکی از یک باور باشد یا ممکن است چند باور در قالب یک تعبیر، اظهار شوند؟ تأمل درباره این قبیل پرسش‌ها و دریافتن پاسخ‌هایی درخور بدان‌ها می‌تواند تبیین تنوع‌‌پذیری باورها را از منظری دیگر رقم زند.

نخستین گام برای دست‌یابی به نظریه‌ای زبانی که بتوان بر اساس آن تنوع‌پذیری باورها را تبیین کرد، عدول کردن از نظریاتی است که مطلق‌گرا هستند و بر وضوح و تمایز در همه موارد کاربرد زبان پای می‌فشارند؛ نظریاتی مانند پوزیتیویزم منطقی52 یا نظریه تصویری معنا53 که ویتگنشتاین54 در دوره نخستِ اندیشه‌اش از آن دفاع می‌کرد (نک. Harre & Krausz, 1996: 37). در این قبیل نظریات واحدهای زبانی با باورهایی که آن‌ها ‌را اظهار می‌کنند، ارتباطی متناظر دارند؛ یعنی هر تعبیر تنها می‌تواند به یک باور به نحو واضح و متمایز اشاره کند. در غیر این صورت، اشکالی در کاربرد زبان پدید آمده که باید اصلاح شود. با اندکی اغماض، چنین ادعایی درباره عکس این رابطه نیز مطرح می‌شود؛ یعنی هر باور تنها با یک تعبیر به نحو واضح و متمایز بیان‌پذیر است. در عوض هر نظریه‌ای که این اطلاق را از میان بردارد و بر پویایی و نسبی بودن معنای واحدهای زبانی تأکید کند، می‌تواند زمینه‌ای برای تنوع‌پذیری باورها بگشاید. این قبیل نظریات اغلب نحوه کارکرد زبان را بر اساس نوعی نسبیت تبیین می‌کنند. بارقه‌های این قبیل اندیشه‌ها را می‌توان در نظریات مربوط به کاربرد مجازی زبان از دوران باستان ملاحظه کرد. در سال‌های اخیر نیز این‌گونه ملاحظات، نظریاتی پرورده و تأثیرگذار در عرصه فلسفه زبان پدید آورده است. به‌عنوان مثال می‌توان به نظریه کاربردی معنا55 اشاره کرد که آن را ویتگنشتاین در دوره دوم اندیشه‌اش مطرح ساخت. بر اساس آن، معنای واحدهای زبانی را کاربرد آن‌ها تعیین می‌کند و بسته به اینکه واحد زبانی در چه سیاقی56 به‌کار رود، معنای آن متفاوت خواهد بود. او معتقد بود ما با زبان، فعالیت‌های مختلفی انجام می‌دهیم؛ مثلاً صدا کردن، توضیح دادن، سؤال کردن و… که این فعالیت‌های مختلف، بازی‌های زبانی هستند.
در اینجا اصطلاح “بازی زبانی” به‌معنای برجسته ساختن این واقعیت است که سخن گفتن با زبان بخشی از یک فعالیت یا صورت زندگی است.
تعدد بازی‌های زبانی را در نمونه‌های زیر و دیگر نمونه‌ها مرور کنید:
دستور دادن و اطاعت کردن از آن‌ها…
گزارش کردن یک رخداد…
حدس زدن پاسخ معماها و…(Wittgenstein, 1953: p 23).
با ملاحظه این بازی‌های زبانی می‌توان دریافت که میان آن‌ها شباهتی وجود دارد؛ شباهتی از جنس شباهت میان اعضاء یک خانواده که ممکن است در چشم، حالت صورت، راه رفتن و… به هم شبیه باشند. چیزی که باعث می‌شود ما به همه بازی‌های زبانی، عنوانی واحد اطلاق کنیم، یک ساختار مشخص و منقح نیست بلکه همین شباهت‌های خانوادگی است. در نهایت، زبان مجموعه‌ای از بازی‌ها است؛ “بازی‌هایی از یک خانواده” (Wittgenstein, 1953: p 67). این‌گونه صرف نظر کردن ویتگنشتاین از ضوابط و ساختارهای محکم و مطلق در باب زبان و معناشناسی، مبنای شکل‌گیری نوعی نسبی‌گرایی زبانی قرار گرفت ( نک. Harre&Krausz, 1996: 63,64).
صراحت و دقتی که در مطالعات زبان‌شناختی فیلسوفانی مانند ویتگنشتاین دیده می‌شود، حاصل توجهی ویژه‌ است که در فلسفه قرن بیستم نسبت به مباحث زبانی شده است. در اندیشه فیلسوفانی مانند ویتگنشتاین مسئله زبان، اصلی‌ترین، مهم‌ترین و شاید تنها مسئله فلسفه است. اهمیتی که مسئله زبان در فلسفه قرن بیستم پیدا کرده است، در دوره‌های پیشین به مسائلی مانند معرفت‌شناسی یا وجودشناسی اختصاص می‌یافت؛ اما این موضوع بدان معنی نیست که در دیگر نحله‌های فلسفی، مسئله زبان مغفول واقع شده و مورد توجه قرار نگرفته است. نگاه فلسفی به مقوله زبان، تاریخی به قدمت تاریخ فلسفه دارد؛ می‌توان نمونه‌هایی از این نگاه را در کراتولوس اثر افلاطون، جدال‌های فلسفی درخصوص مسئله تسمیه در قرون وسطی و دیدگاه‌های زبانی‌ـ‌کلامی اندیشمندانی چون اگوستین مشاهده کرد. بسیاری از دقت‌هایی که امروزه در مباحث زبانی صورت می‌پذیرد، ریشه در اندیشه‌های پیشینیان در این خصوص دارد.

4.2.1. تنوع‌پذیری باورها بر اساس تلفیقی از عوامل پویا
از آنجا که در بسیاری موارد، نظریات وجودشناختی، معرفت‌شناختی و زبان‌شناختی بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند، به راحتی نمی‌توان این سه ساحت را بدون ملاحظه تأثیر و تأثری که میانشان رخ می‌دهد، مورد بررسی قرار داد. در بحث از مبانی نظری تنوع‌پذیری باورها نیز نمی‌توان سهم این تأثیر و تأثرها را نادیده انگاشت.
در نظریاتی که تنوع‌پذیری باورها بر اساس تنوع وجودی تبیین می‌شود، این امکان وجود دارد که از تنوع وجودی تا تنوع معرفتی و از تنوع معرفتی نیز تا تنوع زبانی، راهی گشوده شود. اندیشه ابن‌عربی نمونه مشخصی از این نوع ترکیب به‌شمار می‌رود. ساختار کتاب فصوص‌الحکم آشکارا بیان‌گر این موضوع است. ابن‌عربی علاوه بر اینکه از مسئله اعیان ثابته برای تبیین کثرت در سراسر هستی بهره جسته، به‌طور خاص کثرت در انسان‌ها به عنوان سوژه و ساختارهای معرفتی ایشان را نیز تبیین کرده است. گرچه او تلقی خاصی از زبان دارد و زبان‌شناسی او با وجودشناسی‌اش به نحو پیچیده‌ای در‌هم‌تنیده است، اما به هر تقدیر بر تنوع زبانی نیز صحه گذاشته است و در نهایت، ترکیبی از هر سه مبنا را برای تبیین تنوع پذیری باورها به‌ کار بسته است (نک. Chittick, 1994: 155-160).
ممکن است فارغ از روش‌های وجودشناختی، با ترکیب روش‌های معرفت‌شناسانه و زبان‌شناسانه نظریه‌ای دیگرگون به دست آید. شاید بتوان ادعا کرد هرمنوتیک فلسفی گادامر، از این قبیل است. گرچه او در مهم‌ترین اثرش، حقیقت و روش57، اساساً از بحث کردن در چارچوبی که معرفت‌شناسان تعریف کرده‌اند، روی‌ گردانده است اما در بحث از مسئله فهم، تقریباً درباره همان چیزی اظهار نظر کرده که موردنظر معرفت‌شناسان نیز هست.58 به هر تقدیر، او ادعای عدم قطعیت را درباره ماجرایی مطرح کرده است که مرکّب از ساحت زبان (آنچه اظهار می‌شود) و ساحت فهم است. بحث کردن درباره محل امتزاج ساحت فاهمه انسان و ساحت زبانِ او، شیوه‌ای می‌طلبد که از عهده تبیین هر دو ساحت برآید؛ او با بهره‌گیری از نظریه امتزاج افق‌ها59 ادعای عدم قطعیت را در محل مواجهه این دو ساحت مطرح کرده است. بر پایه نظریه او که در عین حال، هم روی در جانب زبان دارد و هم فاهمه، می‌توان تنوع‌پذیری باورها را به گونه‌ای دیگر تبیین کرد.