اولز نظریه‌اش را درباره‌ی عدالت را نخستین‌بار در مقاله‌ای در سال 1958 میلادی به نام عدالت ‌‌‌‌به‌مثابه‌ی انصاف3 نوشت. او در این مقاله تفسیر خود را از مفهوم عدالت بیان کرده‌است. وی چند سال بعد در سال 1971 میلادی کتابی تحت عنوان نظریه‌ی عدالت4 نوشت و نظریه‌ی خود را در آن به‌صورت جامع و مبسوط شرح داد. ‌‌آن‌گاه در سال 1993 میلادی کتابی دیگر به نام لیبرالیسم سیاسی5 به چاپ ‌رساند که در این کتاب تناسب نظریه‌ی عدالت خود را با نوع خاصّی از نظام سیاسی بیان می‌کند و در نهایت در سال 2000 میلادی کتابی به نام عدالت ‌‌‌‌‌‌‌‌به‌مثابه‌ی انصاف6 نوشت. در این کتاب که آخرین اثر وی به‌شمار می‌رود، خلاصه‌ی تمام افکار و نظریّات خود را بیان می‌کند.
یکی از امتیازات راولز نسبت به دیگر نظریه‌پردازان، اصول عدالت، از نظر او است. او با پی‌ریزی این نظریه از سویی به اصل آزادی اولویّت می‌دهد و از سوی دیگر، عدالت جبرانی و برابری اجتماعی را درمی‌افکند. به عبارت دیگر، راولز درپی سازش دادن مباحث راست و چپ جدید در غرب بود که در تقابل با هم نگریسته می‌شدند. به همین دلیل، کتاب او هم نزد اندیش‌مندان لیبرالی که به اصل آزادی اهمیت خاصّی می‌دادند و هم نزد متفکران مارکسیستی که خواستار برابری اجتماعی بودند، مورد تحسین و توجّه قرارگرفت. اهمیت نظریه‌ی عدالت راولز چنان می‌نماید که امروزه محدوده‌ی مباحث فلسفه‌ی سیاسی به “افلاطون تا راولز” تغییر یافته‌است.
کوشش‌های وی در این چند دهه، تحوّلاتی در درون‌مایه‌ی فکر سیاسی راولز و نوعی تجدیدنظر از برخی عناصر نظریه‌ی عدالت وی می‌نماید. برخی از صاحب‌نظران تمایل دارند که فعالیت‌های فکری راولز را پس از نگارش نظریه‌ی عدالت به دو دوره‌ی اصلی تقسیم کنند: دوره‌ی نخست تا سال 1982 میلادی ادامه دارد. در این مدّت راولز معطوف به دفاع از روی‌کردهای اصلی خویش در کتاب نظریه‌ی عدالت و پاسخ به منتقدان خویش است. دوره‌ی پسین از 1982 میلادی ‌درپی سخن‌رانی‌های راولز آغاز می‌شود که “سخن‌رانی‌های دیویی”7 نام دارند. وی در این سخن‌رانی‌ها به صراحت اعلام می‌کند که دیگر به‌دنبال ارائه‌ی معیارها و اصول عام برای ترسیم پایه‌های اخلاقی ساختارهای اجتماعی نیست، بلکه می‌کوشد اصول هم‌کاری اجتماعی را در بستر اجتماعی خاص یعنی جوامع لیبرال-‌دموکرات، معرّفی کند. در این دوره راولز بر آن است که خوانشی از لیبرالیسم و عدالت عرضه کند که بر هیچ دیدگاه فلسفی و اخلاقی خاص تکیه نز‌‌‌ده‌باشد. با این کار و حذف پشتوانه‌ی فلسفی و دکترین خاص اخلاقی از عدالت، امید داشت که این اصول مبنای هم‌کاری همه‌ی اهالی فلسفه و باورهای اخلاقی و دکترین‌های مذهبی متفاوت در یک جامعه‌ی دموکرات و لیبرال قرارگیرد.8
ب- پیشینه‌ی پژوهش
تاکنون “‌نظریه‌ی عدالت” به بیست‌و‌هفت زبان دنیا ترجمه شده و اندیشه‌ی راولز مورد بررسی بیش از پنج‌هزار کتاب و مقاله قرارگرفته‌است؛ ازجمله آثار فلاسفه‌ی بزرگ معاصر نیز به این‌گونه نقّادی‌ها اختصاص یافته‌است؛ مثلاً برایان باری، فیلسوف سیاسی معاصر انگلیسی، نخستین جلد از کتاب سه‌جلدی خود را با عنوان نظریه‌های عدالت، بیش‌تر صرف شرح و نقد ‌نظریه‌ی‌ راولز کرده‌است.9
گسترده‌ترین و عمیق‌ترین بررسی‌ها دربرابر ‌نظریه‌ی عدالت راولز، از سوی جماعت‌گرایان10 ارائه شده‌است که در میان چهره‌های برجسته‌ی آنان باید به مایکل ساندل11، السدیر مکینتایر، چارلز تیلور و مایکل والزر اشاره کرد.
یکی دیگر از بررسی‌های اساسی درباره‌ی نظریه‌ی راولز توسط یکی از لیبرال‌های راست‌گرا و به تعبیر بهتر پیش‌گام آن‌ها یعنی روبرت نوزیک انجام شده‌است که با انتشار متن آنارشی، دولت و آرمان‌شهر12 به چهره‌ی رقیب و هم‌آورد اصلی راولز بدل شد و از دهه‌ی 1980 به این‌سو، رساله‌ی نوزیک در کنار نظریه‌ی عدالت، در مجامع اکادمیک آمریکا و انگلستان تدریس شد. رساله‌ی نوزیک که هرج‌و‌مرج، دولت و ناکجاآباد هم ترجمه شده‌است، در واقع در پاسخ به راولز نوشته شد.
درحالی‌که اثر راولز آن‌قدر باز و مبهم بود که تعابیر گوناگونی از آن به عمل آمد، اثر نوزیک به‌راستی در چارچوب سنّت “لیبرالیسم راست‌گرا” قرار داشت. او اگرچه رقیب فکری راولز و برجسته‌ترین نظریه‌پرداز لیبرالیسم محافظه‌کار است، عمق و جامعیت و اغماض‌ناپذیری نظریات راولز را ستوده‌است؛ به تعبیر وی:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

“‌نظریه‌ی عدالت، کتابی قوی، عمیق، هوش‌مندانه و اثری منظم و سیستماتیک در اندیشه‌ی سیاسی و فلسفه‌ی اخلاق است که از زمان جان‌استورات‌میل تاکنون نظیرش مشاهده نشده‌است… فیلسوفان معاصر یا باید در چارچوب ‌نظریه‌ی راولز کار کنند و یا دلیل نپرداختن به او را بازگو کنند.”13
به‌سبب پیچیدگی و حتّا ابهام نظریات سیاسی راولز، مجموعه مطالب فارسی در این باره و به‌ویژه با جوانب نقّادانه، چندان زیاد نیست. ضمن این‌که بیش‌تر این نگاشته‌ها مربوط به چند سال اخیر است، شاید مقالات درخور فارسی در این زمینه به تعداد انگشتان دست نرسد. با وجود این بهترین و جامع‌ترین اثر نقّادانه‌ی فارسی در این زمینه با عنوان جان رالز؛ از ‌نظریه‌ی عدالت تا لیبرالیسم سیاسی توسط جناب حجه الاسلام دکتر احمد واعظی نگاشته شده‌است که به‌راستی اثری بسیار ارزش‌مند و عالمانه به‌شمار آمده و می‌توان آن‌را جامع‌ترین و عمیق‌ترین اثر فارسی در آراء راولز به‌شمار آورد.

فصل اول
مفهوم‌‌شناسی عدالت و عدالت سیاسی
1-1. عدالت14
عدالت در لغت معادل نظم و ادب است. در پارسی “داد” معادل عدل، و “دادمندی” یا “دادگری” معادل عدالت است. “دادگر” نیز معادل عادل می‌باشد. “دادگستر” نیز به معنای گسترنده‌ی عدل است. از دیگر واژه‌های دارای ترکیب داد در پارسی، دادگاه، دادیار، دادستان، دادخواهی، داددهی، دادرسی، دادپرسی و غیره می‌باشند. واژه‌ی “داد” برگرفته از “داتا”ی ایرانی باستان به معنای “قانون” است.15
ابهام در تعاریف و معانی، از دشواری‌های بحث مفهوم بنیادی عدالت است. با وجود این دشواری، مکتب‌ها دینی، سیاسی، اجتماعی و… در ارائه‌ی نظرات خود در این باره کوتاهی نکرده‌اند. اندیشه‌ی سیاسی اسلام و اندیشه‌ی سیاسی غرب در این زمینه میراثی گران‌بها دارد، هرچند به نظر برخی از اندیشه‌وران در این حوزه، تعریف و شمارش همه‌ی معانی عدالت وهمی بیش نیست و این مفهوم دچار ابهامی علاج‌ناپذیر است.
تأمل درباره‌ی معانی عدالت و مترادف‌ها و متضادهای آن، به تبیین این مفهوم و مباحث درباره‌ی آن کمک می‌کند. برای مفهوم عدالت مترادف‌هایی بسیار وجود دارد که هرکدام بخشی از معنای آن را شامل می‌شود. از جمله می‌توان به لغات “قسط”، “قصد”، “استقامت”، “وسط”، “نصیب”، “حصه”، “میزان” و “انصاف” اشاره کرد. “جور” متضاد “عدل” است. البته برخی مانند اسحاق بن حسین در ترجمه اخلاق نیکوماخوس ارسطو، از واژه “لاعدل” هم ‌به‌جای متضاد “عدل” استفاده کرده‌اند.16 از لحاظ لغوی “عدل” اسمی مجرّد و به معنای راستی، درستی، دادگری، داد، نظیر، همتا، مثل و شاهد و جمع آن “اَعدال” است و هم‌چنین به معانی دیگری مثل لنگه، کیل، پیمانه، میانه‌روی، مساوات، برابری و… نیز ‌‌‌به‌کار می‌رود.
واژه‌ی “عدل” به معنای مثل، قیمت، ارزش، لنگه و واژه‌ی “عَدَل” به معنای مساوات میان دو لنگه یا دو ‌‌همانند است. اعتدال، میانه‌روی، راست شدن و صاف شدن معنا می‌شود17. لسان العرب “اعتدال” را حدّ وسط میان دو حالت در کمیّت و کیفیّت معنا کرده‌است. به بیان وی، عدالت در نفوس انسان مایه‌ی اعتدال، ترتیب، استقامت و انتظام می‌گردد.
راغب اصفهانی می‌نویسد:
“عدل”، “عدالت” و “معادله” واژه‌هایی هستند که معانی مساوات را دربر دارند. پس “عدل” تقسیم مساوی است و بر این اصل روایت شده‌است: “بالعدلِ قامتِ السَّماواتُ وَ الأرضُ؛ آسمان‌ها و زمین بر اصل عدل برپا شده‌است.” 18
معنای لغوی عدالت برابری و برابر کردن است و در عرف عام به معنای رعایت حقوق دیگران ‌‌‌به‌کار می‌رود. از این‌رو، در تعریف عدل و عدالت گفته‌اند: “إعطاءُ کُلِّ ذی حقٍّ حقَّه؛ دادن حق هر صاحب حقی”. گاهی توسعه‌ای در مفهوم عدل می‌دهند و به این صورت معن