ی دارد و بسیاری از جرایم ارتکابی علیه زنان به سبب این ملاحظات گزارش نشده باقی می ماند.
گفتارسوم : عوامل فرهنگی ، خانوادگی و سنتی
عوامل فرهنگی : خشونت علیه زنان با وجود تحولات عظیم و متعدد در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی در کنار فعالیتهای مختلف نهادهای مرتبط با حقوق بشر، زنان هم چنان درصدر قربانیان خشونت قرار دارند. حال این مسأله قابل طرح است که چه عواملی زمینه ساز خشونت علیه زنان است ؟ فرهنگ حاکم بر یک جامعه از جمله عوامل اصلی است که خشونت علیه زنان را توجیه می کند. فرهنگ که در قالب شبکه ای از باورها و ارزش ها تعریف می شود، هنجارها، کردارها و رسوم یک جامعه را شکل می دهد.
نخستین حرکت خشونت آمیز تاریخی که در بستر فرهنگ نسبت به زن رخ داد، ترسیم تصویری از زن به عنوان موجوداتی احساساتی، غیرعقلانی و شایسته کنترل بود.در عین حال این فرایند آنگاه تکمیل شد که صفات مردانه مترادف با انسانیت در نظر گرفته شد. در فرهنگ مذکر، مرد بر زن تقدم دارد و ایده این تقدیم تا بدانجاست که مردی می تواند به دلیل سوءظن اخلاقی و برای کنترل جامعه، زن را به قتل برساند.
با بررسی های انجام شده مشخص شده که قریب به 20تا50 درصد همه زنان در کشورهای مختلف جهان قربانی خشونت واقع می شوند و این در حالی است که وقوع چنین خشونتی بدون پشتوانه و ضمانت های فرهنگی جوامع امکانپذیر نخواهد بود. هر چند با تأمل بر مطالب فوق می توان به این نتیجه رسید که فرهنگ یک جامعه زمینه های خشونت علیه زنان و دختران را فراهم می آورد ولی از سوی دیگر باید دانست که رفع چنین خشونتی نیز تنها از طریق فرهنگ جوامع ممکن است .10
تغییر رویکرد فرهنگ از نگاه سلطه پذیری زن به سمت توانمندسازی زن و احساس استقلال نیازمند دگرگونی در ساخت جامعه و پیش فرضهای کارگزاران و کنشگران آن است :” کنشگران می آموزند حقوق انسانی یکدیگر را صرف نظر از جنسیت مراعات کنند و ارزش منافع را با عینیت قرارداد به کنترل کشند.
پیش شرط این امر یادگیری برقراری ارتباطات جمعی و مشارکت در تصمیم گیری گروهی و تعیین اهداف جمعی و خودشناسی جهت اعمال کنترل خشونت به واسطه محاسبه عقلانی نتایج آن است. در این احوال، اعمال خشونت جنسی علیه زنان بی ارزش می شود و فرهنگ برابر سالار نقاب از رخ می گشاید.”11
در نتیجه می توان چنین گفت که پدیده خشونت علیه زنان زاییده فرهنگ مرد- پدرسالار است و به واسطه همین فرهنگ، نابرابری زن و مرد در عرصه قدرت و ثروت توجیه و نهادینه می شود و زن به عنوان موجودی وابسته و تابع تعریف می شود. بدون شک چنین نگاهی در تمام بدنه یک جامعه و سازمان ها و نهادهای آن رسوخ می کند و زمینه خشونت علیه زنان و تبعیض جنسیتی را فراهم می آورد..
اسلام نیز به عوامل فرهنگی زمینه ساز خشونت علیه زنان توجه کرده است و با آن به مقابله پرداخته است. این عوامل فرهنگی متعدد می باشد، از جمله فرهنگ مرد سالار و ترجیح پسر بر دختر با اعتقاد به اینکه وجود پسر بر دختر ترجیح دارد. به دلیل اینکه پسران بازده اقتصادی دارند و دختران مصرف کننده اقتصادی خانواده اند.
محیط اجتماعی و فرهنگ هر جامعه ای می تواند عامل مهمی در بزه دیدگی زنان باشد، میزان خشونت مردان نسبت به زنان و بزه دیدگی آنان بر حسب فرهنگ هر جامعه ای متفاوت است در جامعه ای که غلبه و برتری با جنس مذکر است، جامعه ای که اکثر موقعیتهای قدرت و ثروت در اشغال مردان است این اعتقاد که زنان به عنوان جنس دوم و پست تر از مردان هستند و وظیفه ای جز برآوردن خواسته های مردان ندارند باعث می شود که بزه دیدگی زنان در این امر عادی جلوه کند و اینطور نهادینه می شود که زنان باید مورد خشونت مردان قرارگیرند.
عوامل خانوادگی : از آنجایی که کودکان به منزله آینده سازان یک جامعه به شمار می روند و سلامت روحی _روانی و فیزیکی آنها باعث ارتقای توانایی، کارایی و بهداشت روانی یک جامعه می شود. شناسایی عواملی که منجر به کودک آزاری می شوند و هم چنین تاثیرات روانی آن بر کودکان، می تواند به پیشگیری از این پدیده شوم و غیرانسانی کمک شایانی کند .12