بلکه کل محیط مسکونی را شامل می گردد. به عبارت دیگر مسکن چیزی بیش از یک سر پناه صرفاً فیزیکی است و کلیه خدمات و تسهیلات عمومی لازم برای بهزیستی انسان را شامل میشود. در دومین اجلاس اسکان بشر (1996) که در استانبول برگزار شد مسکن مناسب چنین تعریف شده است: (سر پناه مناسب تنها به معنای وجود یک سقف بالای سر هر شخص نیست، سرپناه مناسب یعنی آستیش مناسب، فضای مناسب، دسترسی فیزیکی و امنیت مناسب، امنیت مالکیت، پایداری و دوام سازه ای، روشنائی، تهویه و سیستم گرمائی مناسب، زیرساختهای اولیه مناسب از قبیل آبرسانی، بهداشت و آموزش، دفع زباله، کیفیت مناسب زیست محیطی، عوامل بهداشتی مناسب، مکان مناسب و قابل دسترسی از نظر کار و تسهیلات اولیه است که همه این موارد باید با توجه به استطاعت مردم تامین شود.
1-1-3- اهمیت مسکن در زندگی
نیازهای اساسی مادی انسان را به سه دسته تقسیم کرده اند: نیازهای زیستی، نیازهای اقتصادی و نیازهای اجتماعی. مسکن در برآورده کردن هر کدام از این نیازهای اساسی نقشی ویژه دارد که به اختصار اشاره می شود:
الف) سر پناه: در اصل سی و یک قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران دسترسی به مکان مناسب حق هر خانواده ایرانی محسوب شده است، سر پناه مناسبی که بتواند انسان را در برابر شرایط جوی مصون نگهداشته، به ساکنانش آرامش، سلامت و شادابی عرضه کند.
ب) از نظر اقتصادی: در گذشته مسکن یک دارائی فردی و از نظر اقتصادی غیر تولیدی تلقی می شد. امروزه مسکن به عنوان نوعی سرمایه گذاری و افزایش درآمد است و دارای مفهوم اقتصادی است.
مسکن در ثبات اقتصادیو بهزیستن خانواده نقش اساسی دارد، زیرا فقر و عدم تامین اقتصادی از عوامل عمده بی ثباتی اجتماعی است.
برخلاف بعضی کالاهای مصرفی مورد نیاز (که به دلیل عدم امکان نگهداری آن طی زمان طولانی، بین عرضه و تقاضا نوعی تعادل بوجود می آورد)، پس از تامین نیاز ضروری اولیه، به صورت پس انداز تبدیل به سر مایه می شود و حوزه بسیار وسیعی از تقاضا را می گشاید که تامین آن ماهیتی متفاوت با بحث مسکن به عنوان سر پناه دارد.
ج) از نظر اجتماعی: کارکرد اصلی مسکن علاوه بر نقش آن به عنوان سرپناه، فراهم آوردن شرایط مطلوب برای خانواده به منظور تحقق فعالیتهای خانوادگی است یکی از پیامدهای مثبت این امر ثبات و همبستگی خانواده است.
خانه نزدیکترین فضای مرتبط با انسان است و انسان اولین تجارب رابطه خود با دیگران رادر آن می آزماید و در واقع پیش زمینه ای برای ورود به اجتماع بزرگتر است.
عدم دسترسی به مسکن مناسب با افزایش میزان بزهکاری، طلاق و از هم گسیختگی اجتماعی ارتباط زیادی دارد و یک عامل بازدارنده در رشد و اعتلای پدیده های نا بهنجار اجتماعی دیگری از قبیل خیابان خوابی، زاغه نشینی و معضلات حادتری مانند تکدّی گری می شود.
د) از نظر روانی: مسکن مناسب می تواند محلی برای آرامش و تجدید قوا، آرامش اعصاب و فکر در فرد باشد و خستگیهای فکری و جسمی ناشی از کار روزانه را از وی زدوده یا او را از جنبه روانی آماده فعالیتها کند. فقدان مسکن عامل موثری در پیدایش افسردگی و اختلالات رفتاری، شخصیتی و همچنین کاهش مقاومت فرد در برابر مشکلات است.
ه) از نظر پیشرفتهای ارتباطی: گسترش فنآوری ارتباطات در زمینه های مختلف از حضور فیزیکی انسان در بخشهای مختلف شهر خواهد کاست و بر عکس بر حضور او در مسکن خواهد افزود. در واقع این امکان وجود دارد که شهروند بر خلاف گذشته بیشترین ساعات شبانه روز را در مسکن خویش سپری نماید و حضور او را در مسکن و محیط پیرامونش اجتناب ناپذیر و به مراتب بیشتر از حضور او در سایر نقاط شهری خواهد بود.

1-2- عوامل اجتماعی- فرهنگی و شکل خانه
1-2-1- فرضیه پایه
برای بیان و توضیح شکل‌های مختلفی که مسکن پیدا کرده و پدیده‌ای پیچیده می‌باشد، ارائه یک دلیل واحد کافی نیست. با وجود این کلیه توضیحات ممکن یا ارائه شده، وجوهی از یک اندیشه واحد می‌باشند؛ اقوام دارای رفتار و آرمان‌های بسیار متفاوت، محیط‌های متنوعی را به وجود می‌آورند. این پاسخ‌ها از نقطه‌ای به نقطه دیگر تغییر می‌کنند و علت این تغییر، دگرگونی ایجاد شده و نقش عوامل مختلف در بازی فاکتورهای اجتماعی، فرهنگی، آئینی، اقتصادی و فیزیکی می‌باشد. از سویی عوامل و پاسخ‌های فوق می‌توانند به تدریج و در طول زمان در یک محل تغییر کنند؛ در نتیجه عدم وجود تغییرات سریع و استمرار شکل یکی از ویژگی‌های مسکن ابتدایی و بومی می‌باشد.
مسکن نهادی است که در راستای یک رشته مقاصد پیچیده به وجود آمده و صرفاً یک ساختار نمی‌باشد. از آنجا که ساختن یک مسکن، پدیده‌ای فرهنگی است، شکل مسکن و سازمان و نظم فضایی آن، شدیداً متأثر از محیط فرهنگی که مسکن به آن تعلق دارد است. به همین علت در عصر ماقبل تاریخ، مسکن چیزی بیش از سرپناه انسان اولیه گردید و تقریباً از آغاز “عملکرد” مسکن به مراتب چیزی بیشتر از یک مفهوم مادی یا کاربردی و مصرفی بوده است و همواره پایه‌گذاری، ساختن و اقامت کردن در آن را تشریفاتی مذهبی همراهی می‌کرده است. اگر قدرت و توان یک پناهگاه، نقش انفعالی خانه باشد، هدف فعال مسکن ایجاد محیطی است که به بهترین شکل با شیوه زندگی یک قوم هماهنگ و منطبق باشد. به عبارت دیگر هدف و نقش مسکن ایجاد یک واحد اجتماعی فضا می‌باشد. تا کنون درباره ارزش محدودِ دسته‌بندی شکل و تحلیل اقتصادی، موقعیتی، اقلیمی و تحلیل مصالح و تکنولوژی بحث و صحبت شده است و اکنون باید جنبه‌های فیزیکی، فرهنگی و اجتماعی آن را مورد توجه قرار دهیم. آنچه که قبل از هر چیز باید مورد تأکید قرار گیرد جنبه‌های اجتماعی- فرهنگی می‌باشند. هنگامی که هیت و خصوصیت یک فرهنگ شناخته شد و به مجرد اینکه به ارزش‌های آن فرهنگ تا حدودی آشنا گردیدیم، گزینش‌هایی که آن فرهنگ از میان انواع مختلف مسکونی به عمل می‌آورد تا بتواند هم‌زمان پاسخگوی متغیرهای فیزیکی و فرهنگی باشد، روشن‌تر می‌گردند.
خصوصیات ویژه یک فرهنگ یعنی روش مورد قبول آن فرهنگ، که بر اساس آن به انجام امور پرداخته می‌شود و از آنچه که از نظر اجتماعی پذیرفته شده نیست، پرهیز می‌گردد و همچنین آرمان‌های ضمنی، باید مورد توجه قرار گیرند؛ زیرا این عوامل بر شکل خانه و مجتمع‌ها تأثیر می‌گذارند. این توجه یا دقت نظر شامل تفاوت‌های بسیار ظریف و وجوه کاملاً مشهود یا کاملاً کاربردی آن فرهنگ نیز می‌گردد. آنچه که در یک فرهنگ، دارای معنا و مفهوم می‌باشد غالباً چیزهایی هستند که فرهنگ فوق با ممنوع کردن صریح یا ضمنی آنها، انجام یا پرداختن به آنها را غیرممکن می‌کند تا آنچه که آن فرهنگ تحقق آن را غیرقابل اجتناب می‌نماید.
راه‌حل‌های معین و یا تطبیقی تنها به دلیل آنکه همیشه امکان‌پذیر هستند پدید نمی‌آیند؛ محیط فیزیکی امکاناتی را عرضه می‌دارد که انتخاب از میان آن امکانات را در رابطه با تابو1 و آداب و رسوم و روش‌های سنتی آن فرهنگ صورت می‌گیرد. حتی هنگامی که در برابر امکانات فیزیکی متعدد قرار داریم، انتخاب‌های واقعی می‌توانند شدیداً‌ به وسیله چارچوب فرهنگی محدود گردند؛ این محدودیت می‌تواند بارزترین وجه یا شکل مسکن و مجتمع‌ها در یک فرهنگ معین باشد.
در نتیجه، فرضیه پایه من این است که شکل خانه تنها نتیجه نیروهای فیزیکی یا هر عامل سببی واحد دیگری نبوده؛ بلکه شکل خانه حاصل مجموعه‌ای از عوامل اجتماعی- فرهنگی در وسیع‌ترین شکل آن می‌باشد. به نوبه خود شکل خانه به وسیله شرایط اقلیمی (محیط فیزیکی که بعضی از چیزها را تسهیل و بعضی را غیرممکن می‌سازد) و روش‌های یا شیوه‌های ساختمانی، مصالح قابل دسترس و تکنولوژی (ابزار لازم برای ایجاد محیط مطلوب) تغییر می‌کند. در نتیجه من نیروهای اجتماعی و فرهنگی را نیروهای اولیه یا اصلی و دیگر نیروها را نیروهای ثانویه یا تغییردهنده خواهم نامید.
در یک اقلیم معین با امکان دسترسی و تهیه بعضی مصالح ساختمانی وجود تنگناها و موانع و برخورداری از درجه‌ای از قابلیت فنی، آنچه که سرانجام شکل خانه را تعیین می‌کند و به فضا و روابط آنها شکل می‌دهد، بینشی است که یک قوم از زندگی آرمانی دارد. پس محیط مورد نظر (محیطی که در جستجوی آن هستیم) ترجمان نیروهای اجتماعی- فرهنگی متعددی می‌باشند؛ نیروهایی که شامل اعتقادات مذهبی، ساختار خانواده و قبیله (قوم)، نظام اجتماعی، شیوه معیشت و روابط اجتماعی میان افراد می‌باشند. به این دلیل راه‌حل‌های موجود بسیار متنوع‌تر از نیازهای بیولوژیک و امکانات