یست، بلکه فعالیت‌های شبانی عبارت‌اند از دعوت خدا برای انجام خدمات مسیحی در سطح ویژه و وضع کردن فرامین دینی؛ از این رو حمایت از مراقبت‌های شبانی در قالب الاهیاتی، امری لازم به شمار می‌آید. هر گونه دعوتی به انجام خدمات مسیحی، خواه دعوت روحانیان و خواه دعوت غیر روحانیان، نیاز به درک و انگیزش الاهیاتی دارد. این امر باعث می شود به دنبال مبنایی باشیم که ما را در شکل، ویژگی‌ها و رهیافت‌های این ماموریت یاری رساند؛ الاهیات این معیارها و مبانی را در اختیار ما قرار می دهد. در حقیقت الاهیات لزوم مراقبت از شخص رنج کشیده را گوشزد کرده و نیز مشخص می کند که باید چه موضعی را در برابر او اتخاذ نمود.”4
کرکوود معتقد است چنانچه قائل به صحت واقعی در الاهیات مراقبت‌های شبانی مسیحی باشیم، باید ریشه آن را در شخص مراقبت‌کننده و عمل عیسی مسیح جستجوکرد: “پطروس به ما می‌گوید که مسیح با رنج خود الگویی را برای ما ساخت. پولس نیز الاهیاتی را برای ما وضع کرده است که الگوی خدمت به دیگران را ترسیم می نماید.”5 کرکوود به طور مفصل به الگوی عیسی مسیح پرداخته و ادعا می کند آنچه تحت عنوان الاهیات شبانی مطرح می باشد به خوبی با این مطالب قابل تطبیق است. وی یازده اصل را به عنوان نمونه از الاهیات مراقبت‌های شبانی مسیح استخراج کرده و اذعان می‌دارد که این اصول درک ما را از انتظار خدا نسبت به مراقبت‌های شبانی تأمین می کند. در ادامه به ذکر یازده اصل کرکوود می‌پردازیم.
1.الاهیات پذیرش6
از مطالعه اعمال رسولان می توان اینگونه استنباط کرد که عیسی مسیح در اصل متعلق به مردم فقیر و ناتوان جامعه بود. او خود گفت که آمده است تا بیماران را شفا دهد. عیسی مسیح برای دعوت از اشخاص آبرومند نیامده بود، بلکه برای دعوت کردنِ اشخاص مطرود و رانده شده آمده بود: “عیسی چون شنید (که چرا مسیح با گنهکاران غذا تناول می کند؟)، پاسخ داد: نه تندرستان، بلکه مریضان احتیاج به طبیب دارند. لکن بروید و این را فراگیرید که من تمایل به رحمت دارم نه قربانی کردن؛ زیرا من برای دعوت از عادلان نیامده ام، بلکه آمده ام تا گناهکاران را به توبه دعوت نمایم”7 نمونه های این رفتار مسیح عبارتند از:
زن سامری و موهبت الهی:
ماجرای پرداختن عیسی مسیح به موضوع زنی که هم ناتوان بود و هم فاحشه، مسئله ای مهم به شمار می آید. به باور انسان های آن جامعه، شأن مسیح این بود که اصلا با این زن سخن نگوید، اما او مستقیماً با زن سامری در مورد سختی های زندگی اش سخن گفت: “زن سامری به عیسی گفت: چگونه تو که یهودی هستی از من آب می خواهی و حال آنکه من زن سامری می باشم؟! (زیرا که یهودیان با سامریان معاشرت ندارند) عیسی در جواب گفت: اگر از موهبت خدا آگاه بودی و می دانستی که چه کسی از تو آب طلب می‌کند، هر آینه تو از او خواهش می کردی و او به تو آب حیات عطا می نمود.”8
رستگاری زکّی باجگیر:
زکّی شخصی بود که به دلیل فریب دادن مردم، به عنوان فردی مطرود و منزوی در جامعه شناخته می‌شد. او برای تماشای عیسی از درخت بالا رفت؛ چون فکر می کرد که هم ناچیز است و هم عیسی مسیح به او اجازه نخواهد داد که او را در میان روستاییان ملاقات کند. اما عیسی مسیح نه تنها او را پذیرفت، بلکه با او در خانه‌اش غذا تناول کرد تا از این طریق او را همراه با خود معرفی نماید: “پس عیسی وارد اریحا شده، از آنجا می‌گذشت که ناگاه شخصی به نام زکّی که رئیس باجگیران و دولتمند بود، خواست ببیند که عیسی کیست ولی از کثرت خلق نتوانست؛ چرا که وی کوتاه‌قد بود. پس دوید و بر درخت افراغی برآمد تا او را ببیند، چونکه عیسی می خواست از آن راه عبور کند. چون عیسی به آن مکان رسید، بالا نگریسته، او را دید و گفت: ای زکّی بشتاب و به زیر بیا؛ زیرا که بایستی امروز در خانه تو بمانم. زکّی به سرعت پایین آمده و عیسی را به خرّمی پذیرفت. مردم چون این واقعه را دیدند، همهمه کنان می گفتند که عیسی در خانه شخصی گناهکار به میهمانی رفته است. اما زکّی به پا خواست و به خداوند گفت: هم اکنون ای خداوند، نصف اموال خود را به فقرا می دهم و اگر چیزی به ناحق از کسی گرفته باشم، چهار برابر به او پس می دهم. عیسی به وی گفت: امروز رستگاری وارد این خانه شد؛ چرا که این شخص نیز فرزند ابراهیم است.”9
تعالی ایمان در زن یهودی:
ماجرای زن یهودی این‌گونه بیان می شود که روح پلیدی در جان دختر او رخنه کرده بود و چون خبر آمدن عیسی را شنید، به شتاب خود را به وی رسانید: “پس از عیسی استدعا نمود که دیو را از دخترش بیرون کند. عیسی به وی گفت: بگذار اول فرزندان سیر شوند، زیرا نان فرزندان را گرفتن و پیش سگان انداختن، فعل نیکویی نیست. آن زن جواب داد: آری ای خداوند! زیرا سگان می توانند پس مانده‌های غذای فرزندان را از زیر سفره بخورند. عیسی به او گفت: به جهت این سخن برو که دیو از دخترت بیرون شد. پس چون زن به خانه خود رفت، دیو را بیرون شده و دختر را بر بستر خوابیده یافت”.10
شفای مرد جذامی:
مثال دیگری که کرکوود از آن استفاده می کند، مرد جذامی است که “چون عیسی از کوه به زیر آمد، گروهی بسیار به دنبال او روانه شدند. ناگاه یک مرد جذامی جلو آمد و در برابر عیسی زانو زده، گفت: ای خداوند! اگر تو بخواهی، می توانی مرا طاهر سازی. عیسی دست خود را به او رسانیده، او را لمس نمود و گفت: اراده می کنم که طاهر شوی! در همان لحظه، برص او ناپدید گشت. عیسی به او گفت: زنهار اگر کسی را اطلاع ندهی، بلکه برو و خود را به کاهن نشان بده و آن هدیه ای را که موسی فرمود، به عنوان شهادتی برای ایشان ارائه نما.”11
ایمان شفا بخش:
ماجرای بعدی داستان فرمانده سربازان رومی است: “و چون عیسی وارد کفرناحوم شد، فرمانده دسته، نزد وی آمد و به او التماس نموده، گفت: ای خداوند! خادم من مفلوج در خانه خوابیده و به شدت متألم است. عیسی به او گفت: من به خانه تو آمده، او را شفا خواهم داد. آن شخص در جواب گفت: خداوندا! من لایق آن نیستم که زیر سقف من آیی، بلکه فقط کلمات را بر زبانت جاری ساز و خادم من صحت خواهد یافت.”12 همین امر باعث شد تا عیسی مسیح ایمان این فرد را عمیق توصیف کرده و خادمش را شفا دهد.
کرکوود پس از این چند مثال، اینگونه نتیجه می گیرد: عیسی مسیح در ارتباط خود با مردم اصلا اعتنایی به اینکه آنها که هستند و به چه چیز ایمان دارند، نداشت. اگر نیازمند بودند خود را به آنها می رساند و آنها را به نوعی آرام می ساخت. شبانی که می خواهد مراقبت‌های چوپانی کند، باید شخص مقابل را بپذیرد، صرف نظر از اینکه او کیست و چقدر پایبندی اخلاقی یا دینی دارد و نیز چقدر آبرومند یا نیازمند است.13

2.الاهیات در دسترس بودن14
یک شبان واقعی باید همواره در دسترس نیازمندان باشد. آنچه در این الاهیات از اهمیت بالایی برخوردار است در کنار مردم بودن و آمادگی برای مراقبت است. الاهیاتِ در دسترس بودن یعنی شبان در خدمت همه کسانی باشد که نیاز به کمک دارند، حتی اگر از کم‌اهمیت ترین افراد جامعه به شمار بیایند.
توجه به مردم حتی در سخت ترین شرایط:
در این بخش کرکوود اینگونه از انجیل متی برداشت می کند که وقتی به مسیح گفته شد برادرزاده‌اش یوحنای تعمیددهنده از دنیا رفت، او با قایق به آن سوی رودخانه شتافت؛ این فرار از جمعیت، برای خلوت کردن بود. اما مردم او را دنبال کرده، به آن سوی رودخانه آمدند و او مجبور شد کل روز را به آموزش و شفای آنها بپردازد. مسیح می توانست همه آنها را رد کند و بگوید که من به خلوت نیاز دارم و باید تنها باشم، اما این کار را نکرد. او خود را حتی در سخت ترین شرایط، همواره در دسترس مردم نگاه می داشت. مردمی که از نظر جسمی، درمانی و روحی به او نیاز داشتند: “و چون عیسی این را شنید، به کشتی سوار شده، از آنجا به ویرانه ای به خلوت رفت. و چون مردم شنیدند، از شهرها به راه خشکی به دنبال وی روانه شدند. پس عیسی بیرون آمده، گروهی بسیار دیده، برایشان دلسوزی فرمود و بیماران ایشان را شفا داد.”15
زن مستحاضه و دختر مرده:
کرکوود الاهیات در دسترس بودن را در ماجرای زنده کردن دختر مرده و شفای زن مستحاضه جستجو می‌کند و بیان می نماید که عیسی مسیح با وجود گرفتاری بسیار، به عمد خود را در دسترس قرار می داد و حتی به کم اهمیت ترین فرد جامعه نیز خدمت می کرد. داستان از آنجا آغاز می شود که رئیس یک کنیسه نزد عیسی مسیح می آید و از او درخواست شفای دختر بیمارش را دارد. در میانه را