وصیات دیدگاه پوزیتو به علوم اجتماعی را میتوان این گونه دید که:
1- آن چه واقعا وجود دارد همان چیزی است که میتواند به وسیله حواس تجربه بشود یا همان چیزی است که با مداخله تجربی مناسبت دارد.
2- این واقعیت موضوع علم است.
3- تنها دانش راستین دانش علمی است.
4- دعویات معرفتی غیرعلمی، نظیر دعویات اسطورهای، مذهبی و متافیزیکی، بیپایه و اساساند(پین، 1389: 196).
در کل میتوان نگاه پوزیتیویستی به علم ارتباطات را نگاهی دانست که درصدد شناخت این علم از طریق روشهای کمی و شناخت و تفسیر آن به وسیله نمودارها و جداول از شناخت سلیقههای درونی و نهاد ناآرام ناشناخته و پیچیده ذهن صرف نظر کردن که نقد بسیار جدی مکتب فرانکفورت به پوزیتیویسم است.
1-4-9 تجربه گرایی 12
تجربه گرایی و یا تجربه باوری نوعی شناخت شناسی- نظریهای در باب منشأ، ماهیت و دامنه دانش- است. تجربه گرایی با تبعیت از “فهم همگانی” مدرن، که خود سازنده آن نیز هست، بر این باور است که دانش ما از واقعیات و وجود واقعی در تجربه حاصل آمده از طریق حواس ریشه داشته- بنابراین مبتنی بر آن بوده- و باید با ارجاع دوباره به این تجربه تصدیق شود. (پین، 1389: 216)
اندیشههای مکتب فرانکفورت به خصوص نظریه انتقادی در خصوص علم ارتباطات موضع جدی در مقابل اندیشههای دیگر مکاتب، به خصوص در ایالات متحده که پراگماتیسم و تجربه گرایی از نحلههای مهم و اصلی در پژوهشهای ارتباطی بود، نقد جدی داشتند.
1-4-10 دیالکتیک 13
دیالکتیک وساطت میان امر خاص و امر عام، میان تمامیت اجتماعی و پارههایش است و هیچ یک از اصطلاحات دیگر، اولویت منطقی یا زمانی ندارد و این در مورد همبستگی میان اضداد نیز صادق است. به رغم تحول واژه دیالکتیک، کل نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت اندیشه دیالکتیکی است که نسبت به شکلهای امر همسان و نیز امر بیواسطهی واقعیتهای آگاهی و زندگی- تردید میورزد(ایوکوسه، استفن آبه، 1389: 45). دیالکتیک را مارکس در نوشتههای خود مطرح ساخت ولی مارکسیسم غربی و همان مبشری که اصحاب مکتب فرانکفورت را از مارکسیسم ارتدکس جدا میکند، دیالکتیکی هگلی بود.
دیالکتیک به طور همزمان (در سطح تحلیل) رابطهی جزء با کل، به طور در زمان (در سطح نگرش تاریخی) تبدیل مرحلهای به مرحله دیگر را مورد دقت قرار میدهد. میکوشد تا میانجی آنها را بیابد.
1-4-11 امر ناهمسان 14
مشکل سلبی این اصطلاح، ذاتیِ تعریف آن است: امر ناهمسان نه امر متفاوت، بلکه آن چیزی است که نمیگذارد تا حد همسان15 تقلیل یابد، به عبارت بهتر همان چیزی که شکلهای اندیشه همسان ساز ضرورتاً کنار میگذارد، هر چند بدون این شکلهای اندیشهی همسان ساز، امر ناهمسان وجود ندارد. امر ناهمسان بیشتر تصویر دگر بودگی- دیگری اندیشیی همسان ساز است تا تصویر تفاوت- یعنی نفی همسازی ضد آن(ایوکوسه، استفن آبه، 1389: 21).
این مفهوم در نظریه انتقادی به صورت فلسفه ناهمسان است. امر ناهمسان دربارهی شکاف میان عقلانیت صوری و عقلانیت ذاتی بحث میکند.
1-5 پرسش‌های پژوهش
این پژوهش دارای چهار پرسش میباشد که عبارت است از :
1- آیا نظریهها و اندیشههای ماکس هورکهایمر و تئودورآدورنو را میتوان به عنوان نحلهی اصلی اندیشههای انتقادی مطالعات ارتباطی قلمداد کرد؟
2- آیا با تبیین دیدگاهها و نظریههای هورکهایمر و آدورنو و دیگر نظریه پردازان انتقادی مکتب فرانکفورت میتوان به یک نظریه انتقادی متقَن و موثر برای تحلیل رسانهها دست یافت؟
3- آیا میتوان نقاط افتراق و اشتراکی را بین نظریه ها و اندیشههای هورکهایمر و آدورنو و سایر نظریه پردازان مکتبهای ارتباطی و رسانهای یافت؟
4- آیا دیدگاههای فکری و روشی هورکهایمر و آدورنو میتواند طرحی قابل توجه و مورد اعتنا از جنبهی انتقادی- تحلیلی در علوم ارتباطات ایجاد کند؟
1-6 فرضیه‌های پژوهش
با توجه به پرسشهای مطرح شده در بالا فرضیههای پژوهش به صورت ذیل بیان میشوند:
1- به نظر میرسد میتوان نظریهها و اندیشههای هورکهایمر و آدورنو را به لحاظ مکان یابی آراء و عقاید به عنوان نحلههای اصلی اندیشههای انتقادی و درک محوری مطالعات ارتباطی و رسانهای قلمداد کرد.
2- متون و اسناد تاریخی نشان میدهد که هورکهایمر و آدورنو از طریق تبیین دیدگاههای انتقادی- تاریخی و تأکید بر نقد عقلانیت ابزاری و صنعت فرهنگ به تحلیل رسانهها در جنبههای مختلف اخلاقی، فرهنگی و سیاسی موفق بودهاند.
3- نقاط مشترک در میان نظریهها و اندیشههای هورکهایمر و آدورنو نشان میدهد که هر دو این نظریه پردازان تمایل زیادی به غنی سازی مفاهیم بنیادی “صنعت فرهنگ” و “فرهنگ تودهوار” داشتهاند.
4- دیدگاههای فکری روشی و فلسفی موجود در اندیشههای انتقادی هورکهایمر و آدورنو نشان دهندهی آن است که طرح غالب دیدگاههای آنان مورد اعتناترین جنبه تفکر انتقادی در دوران نضج اندیشههای مکتب فرانکفورت بوده است.
1-7 محدودیت و مشکلات پژوهش
علوم انسانی به تعبیر معرفت شناسان از سنخ دانش گزاره ای است و هویت بین الاذهانی ، جمعی و جاری داشته و قوام آن به قوام عالمان و کنشگران آن است . درباره ی آن نمی توان به نحو عینی بحث و گفتگو کرد. بنابراین جامعه شناسی یک علم در میان علوم انسانی است با سنت ستبر پس پشت و کنشگران و متخصصان آن در حوزه های مختلف جامعه شناسی فعالیت می کند و محصولات و نتایج خویش را در نشریات و کتب گوناگون به چاپ رسانده و در منظر اهالی جامعه شناسی قرار می گیرد بر همین سیاق روان شناسی، فلسفه،مدیریت و ارتباطات(دباغ،51:1388). این تعریف فوق از علوم انسانی نشان دهنده ی آن است که این علم بر خلاف علوم طبیعی که کاملا همگرا و متکی بر اجماع قاطع که تحت هدایت یک پارادایم، ابتدا از خلال یک آموزش علمی و سپس از طریق زندگی حرفه ای دانشمند بوجود می آید، نیست . اگر چه برخی بین همگرا بودن و اجماع بر سر یک رشته از مفاهیم جامعه شناسی به نزاع مشغول اند.
این نشان می دهد علوم انسانی، با مفاهیمی که با آن سرو کار دارد مانند انسان و اجتماع ، استعداد غریبی به چالش های اندیشه ای و فکری دارد. اگر چه رشته هایی در این علوم تا حدودی برای خود به ثبات رسیده اند،که می توان به علم اقتصاد اشاره داشت .اما علوم ارتباطات که به نوعی تاثیر پذیر از دیگر علوم انسانی است،به سختی می توان در بحث های خود به یک قانون به مانند آنچه در علوم طبیعی می بینیم، برسیم .همچنین موضوعاتی دیگری که مختص جامعه دانشگاهی ایران است درگیر مشکلاتی مضاعف نیز شده است مانند مباحثی که امروزه درجامع? دانشگاهی در مورد علوم انسانی اسلامی بوجود آمده که موجب مناظره ها و مباحثه های زیادی گردیده است .
یکی از مشکلات این پژوهش، طولانی شدن تصویب شدن پروپزال بود. یکی از دلایل طولانی بودن روند تصویب،اعتقاد نداشتن به تبیین تاریخی در میان اعضا شورا تصویب پروپزال بود و توصیه آنان به روش کمی بیشتر از روش کیفی بود . ولی اعتقاد ما بر تاریخی بودن فرهنگ ، تفکر و علم است . پایه گذار این میراث هگل بود . هگل توجه می دهد که فرهنگ و بخصوص علم ،تاریخی است و باید همه عناصر فرهنگ، در نسبت با سایر عناصر و طی فرایند های تاریخی نگریست. او اعتقاد داشت هیچ کدام از عناصر فرهنگ از جمله علوم انسانی را نمی توان جز در بستر تاریخی فهم کرد.
از دیگر مشکلات و محدویت ها ی این پژوهش می توان به کمبود شدید متون تخصصیِ تاریخی و فلسفی به زبان فارسی در مورد علوم ارتباطات دانست . کمبود مقالات و کتابهای فارسی در مورد بنیانهای فلسفی علوم ارتباطات محدودیتی برای رجوع به منابع فارسی در این پژوهش بوجود آورد.
با این حال پژوهشگر از منابع فلسفی و جامعه شناسی در مورد مکتب فرانکفورت موجود در کتابخانه ها استفاده برده است. بنابراین پژوهش حاضر یک درآمد و سرآغازی برای پژوهش در موضوع تاریخی-فلسفی علوم ارتباطات و مکتب شناسی ارتباطات است .

2- فصل دوم
پیشینه طرح و مطالعات نظری
2-1
مقدمه
در این فصل، ابتدا برای بررسی پیشینه موضوع به کتاب ها ، پایان نامه ها و مقالاتی که اشاراتی به مکتب فرانکفورت و اندیشه انتقادی داشته اند رجوع شده و همچنین مروری بر نظریه ها و اندیشه های رهبران موثر این مکتب و همچنین به تعریف اصطلاحات و واژه های کلیدیِ پژوهش پرداخته شده است .
2-2 بررسی مطالعات انجام شده
در مورد مکتب فرانکفورت به طور عام و مکتب فرانکفورت و علوم ارتباطات، کتاب، مقاله و پایان نامه وجود دارد که پژوهشگر در پژوهش خود از آن استفاده بردهام.
بررسی یافتهها و سخنان و نوشتههای صاحب نظرا