نوشتار حاضر به گونهای طراحی و تنظیم شد تا در دو فصل مجزا و با توجه به دو دورهی ایلخانان و تیموریان به بررسی وضعیت هنر شمایلنگاری بپردازد. در بخش اول از هر دو فصل تلاش بر این است تا ابتدا دورنمایی از اوضاع تاریخی، سیاسی و اجتماعی دوران ارائه شود و سپس در بخش دوم وضعیت نگاگری و شمایلنگاری به طور مستقل، مورد بحث و بررسی قرار گیرد. در بخش دوم از هر دو فصل، در ذیل عنوان کتابخانه به محل تولید نسخ خطی خواهیم پرداخت و در بخش دوم از فصل دوم، به مروری از پیشینهی هنر کتابآرایی و نقاشی تا قبل از دورهی ایلخانی دست خواهیم زد.

فصل دوم: دوره ایلخانان
بخش اول: بررسی وضعیت تاریخی، سیاسی و اجتماعی دوره ایلخانی
2ـ1ـ1ـ علت حمله مغول به ایران
در اوائل قرن هفتم هجری، ایرانیان با قومی وحشتناک و درنده خو به نام مغولان مواجه شدند. مغول نام قبیلهای است که در بخش شرقی جمهوری مغولستان امروزی قرار داشته است. مغولستان، خاستگاه اصلی مغولان، به لحاظ آب و هوایی سرزمینی بسیار خشک به حساب میآید که بارش باران در آن بسیار اندک است. همین وضعیت طبیعی و جغرافیایی آن موجب گردید تا مغول ها از جایی به جایی کوچ کنند و به شیوهای خشن پرورش یابند. پر واضح است که در چنین شرایطی فرهنگ و تمدن شکل نخواهد گرفت. این قوم تا قبل از ظهور چنگیز، به صورت پراکنده و در فقر شدید به سر میبردند ولی با تلاش های این فاتح جهانگشا، قبایل گرد هم آمدند و امپراتوری بزرگی را بنا نهادند.
اما قبل از هر چیز باید به این پرسش پاسخ داد که چه عاملی موجب حملهی مغولان به ایران شد؟! پاسخ تفصیلی به این سئوال، خارج از موضوع این نوشتار است ولی با نگاهی اجمالی به این بحث در مییابیم که دیدگاه‌های متفاوتی توسط مورخین ارائه شده است که در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) حادثه اترار
در سال 1228ق. کاروانی از تجار وارد شهر اترار میشوند که اموال بسیاری با خود دارند. این مال و ثروت بازرگانان موجب پیدایش حرص و طمع در والی شهر میگردد. وی در اولین اقدام، آنها را به اسارت در میآورد و قاصدی را نزد سلطان محمد خوارزمشاه میفرستد. قاصد چنین ادعا میکند که این تجار جاسوسان دربار مغولاند و والی قصد اعدام آنها را دارد. سلطان نیز حکم اعدام آنها را تأیید میکند. وقتی خبر مرگ بازرگانان به گوش چنگیزخان میرسد، سه نفر را به دربار خوارزمشاه اعزام میکند تا ضمن اعتراض به اقدام والی، تسلیم وی را از سوی سلطان محمد خواستار شوند. سلطان نه تنها با این درخواست موافقت نمیکند بلکه فرمان قتل این سه نفر را صادر میکند. منوچهر مرتضوی بر همین دیدگاه صحه میگذارد:
“به طور کلی میتوان واقعه غدر و ناجوانمردی غایرخان با تجار مغول و عمل ابلهانه خوارزمشاه را در کشتن سفرای چنگیز، اگر چه ظاهرا امری جزئی به حساب میآید، علت واقعی و اصلی توجه چنگیز به ایران و حمله به ممالک خوارزمشاهی دانست زیرا از اسناد و مدارکی که در دست است نکتهای که چنگیزخان را قبل از آن وقایع عازم حمله به ممالک خوارزمشاهی نشان دهد استنباط نمیشود4″.
جان اندرو بویل5 نیز از طرفداران همین دیدگاه است6.
ب) جهانگشایی امپراتوری چنگیزی
برخی از دیگر مورخین بر این باورند که حادثه اترار در سلسل علل و عوامل حمله مغول، بهانهای بیش محسوب نمیشود و طبیعت جهانگشایی چنگیزی علت اصلی حمله مغول به ایران به حساب می‌آید.
این گروه از مورخین میکوشند تا برای اثبات این نظریه از منابع غیر تاریخ بهره جویند. رضوی در این باره چنین استدلال میکند:
“هر چند اغلب منابع تاریخی نقش واقعه اترار را در این زمینه بسیار مهم برشمردهاند، اما میتوان با در نظر داشتن مطالب منابع غیر تاریخ نگاری نقش این واقعه را تا حد بهانه، کمرنگ جلوه داد. اشارات یک منبع غیر تاریخ نگاری که مقارن تهاجم مغول ها نوشته شده خلاف آن را اثبات میکند. شمسالدین قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم به طور صریح اشاره میکند که از مدت ها قبل از سفر خوارزمشاه به عراق اخباری مبنی بر تهاجم مغول ها شایع بوده و در همین زمینه خود او ترجیح داده که همراه اردوی خوارزمشاهی بدان صوب سفر کند. در این زمان امپراتوری خوارزمشاهی که در طی کمتر از دو دهه به نهایت وسعت رسیده و به ویژه در ماورءالنهر و ترکستان بر رقیبان فائق آمده بود، با امپراتوری تازه تاسیس چنگیزخان هم مرز شد. امپراتوری که به جبر یا اختیار به دنبال گسترش قلمرو بود و درعین حال ثبات و انتظام لازم را نیز دارا بود7”.
ج) اختلافات ارضی
خواجه رشیدالدین فضلالله در تحلیل عوامل شکلگیری این حمله بر اختلافات ارضی و به تبع آن منازعات سیاسی ـ اقتصادی تاکید میورزد8.
البته این دیدگاه‌ها قابل جمعاند، بدین گونه که زمینهی حمله مغول، طبیعت جهانگشایی و اختلافات ارضی بوده است و نوع رفتار سلطان محمد خوارزمشاه موجب شکلگیری این حمله شده است.
2ـ1ـ2ـ ادوار عصر مغول
با تقسیم بندی ادوار مغول درصددیم تا محل بحث را کاملا مشخص نماییم. عصر مغول در ایران از سال 616ق. آغاز میشود و در سال 756ق. پایان میپذیرد.
این دوره صد و چهل ساله به دو دورهی کلان قابل تقسیم9 است:
1ـ اولین تهاجم مغولان (616 ـ 651ق.)
این دوره با حمله چنگیز به ایران آغاز میشود و با حمله هولاکو به این سرزمین خاتمه مییابد. این دوره نیز خود به دو دوره قابل تقسیم است:
الف) دوره جهانگشایی (616 ـ 619ق.)
چنگیزخان در سال 616ق. به ایران حمله کرد و در سال 619ق. از ایران رفت. این دوره، دوره قتل و غارت و تخریب است فلذا نباید انتظاری از وجود علم و هنر و ادب داشته باشیم.
ب) دوره برزخ (619 ـ 651ق.)
در این مدت خانان مغول یک نفر را به عنوان حاکم به ایران میفرستادند و حکام با کمک عمال و دبیران ایرانی به جمعآوری مالیات میپرداختند و آن را در راستای آبادسازی خرابی ها و ترفیه حال مردم مصرف میکردند. در واقع این عصر، دوره بازسازی و سروسامان و تمشیت امور بود؛ بنابراین دوران مساعدی برای پیشرفت علم و هنر نبود.
آژند در رابطه با وضعیت هنری این دوره چنین میگوید:
“هجوم مغولان موجب مهاجرت هنرمندان و پیشهوران شرق ایران به غرب ایران، عراق، سوریه و آناتولی شد و این مهاجرت راه را برای تأثیرپذیری های هنری گشود و عرصه را برای شکلگیری جریان های هنری در غرب ایران هموار کرد10”.
2ـ دومین تهاجم مغولان (651 ـ 756ق.)
دومین دوره با حملهی هولاکوخان آغاز میشود. در این دوره هولاکوخان مأمور میگردد تا سرزمین ایران را یکپارچه فتح کند و دو قسمت باقیمانده ـ اسماعیلیان نزاری و عباسیان ـ را از سر راه بردارد و آن را به سرزمین های امپراتوری مغولان منضم سازد. بنابراین دورهی مذکور با حرکت هولاکو به ایران آغاز میشود و به انجام کار انوشیروان در سال 756ق. پایان میپذیرد. این دوره نیز خود به دو دوره قابل تفکیک است:
الف) دوره طلائی (651 ـ 736ق.)
این دوره، دوران تشکیل حکومت ایلخانی است که بنیانگذار آن هولاکو است و تا مرگ ابوسعید (736) ادامه مییابد. این برهه تاریخی را میتوان عصر درخشان دوره ایلخانی به شمار آورد زیرا این دوره، با وجود حکومت بیگانگان در سرزمین ایران، از لحاظ تأسیس بنیادهای خیریه و حوزه‌های بزرگ علمی و دارالعلم های معتبر و اعزاز و اکرام و ترفیه حال علما و متصوفه و تشویق اهل حرفه و صنعت و رونق تجارت و فلاحت و عمران و آبادی بلاد و اعطای آزادی مذهبی و غیره از ادوار استثنایی و منحصر به فرد در تاریخ میهن ما محسوب میشود.
بحث دیگری که در اینجا مطرح است، این است که با توجه به اینکه هولاکو مؤسس حکومت ایلخانی به حساب میآید، وجه نامگذاری آنها به ایلخانان چیست؟
در مورد اطلاق عنوان ایلخانان بر حکام این سلسله و مفهوم ایلخانی بر این حکومت نمیتوان نظر صریحی ارائه کرد. در منابع این عصر استفاده از این مفهوم به عنوان یک اصطلاح خاص مشاهده نمیشود. به طور معمول در کنار لفظ ایلخانان الفاظ دیگری همچون قاآن، پادشاه جهان، ملک تتر و غیره به کار رفته و این حاکی از آن است که عنوان ایلخانان مفهومی عام بوده و تا اندازهای حالت تشریفاتی داشته است. جوینی، رشیدالدین فضلالله، وصّاف، و دیگر منابع این عصر به صورتی محدود این عنوان را به کار بردهاند و چندان مشخص نیست که معنای اصطلاحی خاص از آن مورد نظر داشته‌اند. به نظرمیرسد دیدگاه کسانی که ایلخان را به معنای خان تابع و وابسته و یا بر عکس وابسته خان دانستهاند صحیح تر باشد11. توضیح سخن اینکه تا قبل از آمدن