ت همانگونه که اندیشه به وصف اسلامی متصف میشود، مانعی از اتصاف “فلسف? سیاسی” به قید اسلامی نیز وجود نخواهد داشت.
2. احتمال دوم آن است که غرض از “فلسف? سیاسی اسلامی”، فلسف? سیاسی اندیشمندان اسلامی (یا مسلمانان) باشد. در این صورت فلسف? سیاسی اسلامی عبارت خواهد بود از فلسف? سیاسی افرادی همانند فارابی، ابنرشد، خواجه نصیر و دیگران. در این صورت هیچگونه منعی برای اتصاف “فلسف? سیاسی” به وصف “اسلامی” به نظر نمیرسد. طبق نقل قولهای فوق نیز “فلسف? سیاسی اسلامی” با تعریفی پسینی عبارت است از اندیش? فلسفی کندی، فارابی، و دیگران دربار? سیاست و مقولههای سیاسی.
فلسف? سیاسی فارابی به شکل مطلق “بیبهره از امداد وحی” نیست، چون او برای کسب حقیقت، به اشراف وحی نیز قائل میباشد. در واقع نوع معرفتشناسی فارابی، بر فلسف? سیاسیاش تأثیر مستقیم دارد. در عین حال نمیتوان فارابی را متکلم سیاسی یا فقیه سیاسی نامید؛ چراکه بر اساس مرزبندی که بین فلسف? سیاسی و کلام سیاسی ارائه شد، فارابی در گروه فلاسفه سیاسی جای میگیرد. به طور مثال علامه حلی، متکلمی سیاسی است و برای اثبات نظریه امامت، از روش عقلی و نقلی بهره میجوید. فارابی، فیلسوفی سیاسی است که روش عقلی و در عین حال اشرافی را میپذیرد و بنابراین برای وی هم جایگاهی در فلسف? سیاسی خود قائل میشود.