میلادى / سیزدهم هجرى در مغرب ادعاى مهدویت کرد. اصل او از جبل سوس بود. پدرش شیخ محمد در ناحیه جغبوب (جربوب)، نزدیک واخه‏سیوا اقامت داشت و علاوه بر آنجا – که مقر اصلى او بود – نزدیک به 300 زاویه در بلاد مغرب دایر کرده بود که به نشر تعالیم او مى‏پرداختند. وى پیش از وفات خود اشاره کرده بود که مهدى منتظر بزودى ظهور خواهد کرد. و شاید پسرش باشد و ظهور او در آخر قرن سیزدهم خواهد بود. مهدى، مردى خردمند، مقتدر و سخت‏کوش بود و از کرامات مشهور او خیمه‏اى جادویى بود که در جنگها همراه مى‏برد و پیروانش معتقد بودند که آن خیمه، هیچگاه از ذخایر و آذوقه تهى نمى‏شود.
مهدى سودانى
محمد احمد سودانى، معروف به مهدى سودانى (1848 – 1885 م. / 1264 – 1292 ق.) از مهمترین و معروفترین مدعیان مهدویت بود. وى از قبیله دناقله بود و در سودان به دنیا آمد. پدرش عبداللَّه نام داشت و به قایق‏سازى مشغول بود. محمد احمد به تعلیم علوم دینى پرداخت و در ضمن مراتب طریقت را نیز گذراند و با نرمخویى، تیزهوشى و سخنورى خود و از همه مهمتر زهد و تقواى خویش که زبانزد همگان بود، مردم را به خود جذب کرد. او به امر به معروف و نهى از منکر پرداخت و مردم را به رعایت موازین شرعى دعوت نمود و در سال 1881م./ 1297 ق. که زمینه دعوت خود را مهیا دید ادعاى مهدویت کرد و خود را همان مهدى منتظر، ?، نامید. آنچه موجب دعوى محمد احمد گردید به طور عمده به این شرح است:
الف) انتظار اکثر مسلمانان و از آن جمله مردم سودان براى ظهور
ب) اعتقاد شیوخ قبایل و فقهاى سودان بر اینکه مهدى، ?، از میان آنان ظهور خواهد کرد و این عقیده خود را به روایاتى از ائمه حدیث (اهل سنت) مستند مى‏کردند؛ مهدى سودانى چند بار با نیروهاى مصرى – انگلیسى جنگید و آنان را شکست داد و شهر خارطوم را به تصرف خود درآورد و دولت مستقلى تشکیل داد.
بابیه
بنیانگذار فرقه بابیه سیدعلى محمد شیرازى است. از آنجا که او در ابتداى دعوتش مدعى بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان مى‏دانست، ملقب به (باب) گردید و پیروانش (بابیه) نامیده شدند. پس از مدتى که گروه‏هایى به او گرویدند، ادعاى خود را تغییر داد و از مهدویت سخن گفت و خود را مهدى موعود معرفى کرد و پس از آن ادعاى نبوت و رسالت خویش را مطرح کرد و مدعى شد که دین اسلام فسخ شده است و خداوند دین جدیدى همراه بإ؛ کتاب آسمانى تازه به نام بیان بر او نازل کرده است. على محمد در کتاب بیان خود را برتر از همه پیامبران دانسته و خود را مظهر نفس پروردگار پنداشته است.
اهداف مشخص تحقیق
برای این تحقیق می‌شود چهار هدف ترسیم کرد:
1- شناخت ولی و حجت خدا
2- شناخت عوامل ظهور در جهت مبارزه با مدعیان دروغین
3- مبارزه با بدعت‌گزاران و تاریخ‌گزاران زمان ظهور
4- آمادگی جهت یاری حضرت ولی‌الله الاعظم?
سؤالات اصلی
سؤال اول: نشانه‌های ظهور در منابع شیعه چه می‌باشد؟
سؤال دوم: سیمای جهان در دوران منتهی به ظهور چگونه می‌باشد؟
سؤالات فرعی
سؤال فرعی1: چند نوع نشانه برای ظهور در روایات ذکر شده است؟
سؤال فرعی2: آیا نشانه‌های حتمی ظهور محقق گردیده‌اند؟
سؤال فرعی1: آیا در حال حاضر جهان آماده ظهور حضرت می‌باشد؟
سؤال فرعی 2: در روایات بیشترین تأکید بر چه حوادثی می‌باشد؟ (اخلاقی، اقتصادی، ناآرامی)
فرضیه‌های تحقیق
در این تحقیق سعی شده است با توجه به پرسش‌های مطروحه به اثبات فرضیه‌های زیر بپردازیم:
1- در روایات از دو گونه علائم یاد شده است که شامل علائم حتمی و غیرحتمی می‌باشد
2- هیچ‌کدام از علائم حتمی تاکنون اتفاق نیفتاده است و طبق روایات تا این علائم اتفاق نیفتد حضرت ظهور نخواهند کرد.
3- تقریباً تمامی علائم غیرحتمی اتفاق افتاده‌اند لذا می‌توان نتیجه گرفت ظهور حضرت نزدیک می‌باشد.
4- در بحث ظهور حضرت بیشترین تأکید بر مسائل اخلاقی و ناهنجاریهای اخلاقی در آستانه ظهور میباشد.
تعریف واژه‌ها
علائم: علائم جمع علامت می‌باشد و در زبان عربی به معنای نشانه می‌باشد.
ظهور: به معنای ظاهر شدن می‌باشد و در اصطلاح شیعه به آغاز نمایان شدن علنی حضرت بقیه الله گفته می‌شود.
مهدی?: یکی از مشهورترین القاب حضرت بقیه الله امام دوازدهم شیعه می‌باشد که معنای هدایت شده است و امام باقر دلیل نام گذاشتن این اسم مبارک بر حضرت را اینگونه فرمودند: او را مهدی گویند زیرا خداوند به او پوشیده هدایتش نموده.
شیعه: نام یکی از دو مذهب اصلی اسلام می‌باشد که پیروان حضرت علی? و ائمه 12 گانه می‌باشند که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام? اعتقاد به خلافت و وصایت امیرالمؤمنین علی? دارند و از لحاظ اعتقادی قائل به اسلام ناب محمدی? هستند.
روش تحقیق
این تحقیق از نظر ابزار گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه‌ای است و از نظر علمی تحلیلی می‌باشد.
فصل دوم
آشنایـی اجمالی با خورشیـد غائب
گفتار اول: طلیعه نور
حضرت بقیه الله الاعظم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدابنابه نظر اکثر مورخین در تاریخ 15 شعبان به دنیا آمدند اما در خصوص سال تولد ایشان اختلاف نظرهایی وجود دارد بدیهی است این اختلاف بخاطر مخفی نگه داشتن تولد ایشان از بیم به شهادت رساندنشان می‌باشد.
شیخ مفید سال تولد آن حضرت را 255هجری ذکر کرده اند ثقه الاسلام کلینی نیز همان سال را برای تولد حضرت نقل کرده اند در این خصوص به ذکر روایتی از حلیمه عمه‌ی امام حسن عسکری که در منابع شیعه از جمله بحار، کمال الدین و غیبت شیخ طوسی نقل شده است می‌پردازیم:
بعث الی ابو محمد الحسن بن علی فقال یا عمه اجعلی افطارک اللیله عندنا فانها لیله النصف من شعبان و ان الله تعالی سینطهر فی هذه اللیله الحجه و هو حجه الله فی ارضه قالت فقلت له ومن امه قال نرجس فقلت له جعلنی الله فداک ما بها اثر فقال هو ما اقول لک
حکیمه می‌گوید: امام حسن عسکری توسط شخصی برای من پیغام فرستاد که عمه جان! امشب برای افطار نزد ما بیا که امشب حجت خدا به دنیا می‌آید پرسیدم مادرش کیست؟ حضرت فرمود: نرجس گفتم جانم فدایت باد من نشانه‌ای در او نمی‌بینم! ! حضرت فرمود: همانطوری که گفتم می‌شود (حکیمه می‌گوید) وارد خانه شدم سلام کردم نرجس خاتون آمد که کفش‌های مرا در بیاورد در حالیکه کفش هایم را در می‌آورد می‌گفت: بانوی من! بانوی خاندانم حالت چطور است گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی. نرجس خاتون سخنم را قطع کرد و گفت: عمه جان! این سخن چیست که می‌گویی گفتم: دخترم خداوند امشب به تو پسری خواهد داد که آقای هر دوجهان خواهد بود. وقتی نماز عشا را خواندم، افطار کرده و خوابیدم. نیمه‌های شب برای نماز شب بیدار شدم. وقتی نماز شب تمام شد، به رختخواب خود برگشتم در طول این مدت، نرجس استراحت می‌کرد و خبری نبود.
مدتی در رختخواب نگران بودم تا خوابم برد. وقتی که بیدار شدم دیدم نرجس بیدار شده و مقداری وحشت زده شده است. سپس بلند شد و نماز شب خواند و به رختخواب خود بازگشت….
سپس نشستم و سوره‌های “الم سجده” و “یس” را خواندم در همین حال نرجس خاتون وحشت زده بیدار شد. به طرف او رفتم و گفتم تو را به خدا چیزی احساس می‌کنی نرجس خاتون گفت آری عمه جان به او(طبق فرمایش امام حسن عسکری) گفتم آرام باش که امر خدا نزدیک است سپس لحظه‌ای از خودم غافل شدم و کمی خوابیدم. بعد از چند لحظه، احساس کردم که حجت خدا به دنیا آمده است. حجت خدار را دیدم که با هفت عضو سجده، به سجده افتاده است.
اور ا بغل کردم و متوجه شدم که پاک وپاکیزه است در این هنگام، امام حسن عسکری خطاب به من فرمود: عمه جان! پسرم را نزد من بیاور.
آن نوزاد مبارک را نزد امام حسن عسکری بردم امام، نور چشمش را بغل کرد و در حالیکه با یک دست پشت نوزاد و با دست دیگر، زیر رانهایش را گرفته بود، کف پاهای نوزاد را روی سینه‌ی خود چسباند و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه خواند. آنگاه زبان مبارک خود را در دهان او گذاشت گویی می‌خواست به او شیر بدهد. سپس دست مبارکش را روی چشم ها، گوش‌ها و دیگر مفاصل بدنش کشید و کامش را برداشت.سپس فرمود: پسرم سخن بگو! حرف بزن.
ناگهان حجت خدا سخن گفت: “اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و ان محمداً رسول الله…” سپس به امیر مؤمنان و همه‌ی امامان درود فرستاد تا به پدر بزرگوارش رسید به او هم سلام گفت و ساکت شد.سپس امام عسکری به من فرمود: عمه جان او را نزد مادرش ببر. من او را نزد مادرش بردم. سپس