ابزار لازم برای ایجاد محیط مطلوب) تغییر می‌کند. در نتیجه من نیروهای اجتماعی و فرهنگی را نیروهای اولیه یا اصلی و دیگر نیروها را نیروهای ثانویه یا تغییردهنده خواهم نامید.
در یک اقلیم معین با امکان دسترسی و تهیه بعضی مصالح ساختمانی وجود تنگناها و موانع و برخورداری از درجه‌ای از قابلیت فنی، آنچه که سرانجام شکل خانه را تعیین می‌کند و به فضا و روابط آنها شکل می‌دهد، بینشی است که یک قوم از زندگی آرمانی دارد. پس محیط مورد نظر (محیطی که در جستجوی آن هستیم) ترجمان نیروهای اجتماعی- فرهنگی متعددی می‌باشند؛ نیروهایی که شامل اعتقادات مذهبی، ساختار خانواده و قبیله (قوم)، نظام اجتماعی، شیوه معیشت و روابط اجتماعی میان افراد می‌باشند. به این دلیل راه‌حل‌های موجود بسیار متنوع‌تر از نیازهای بیولوژیک و امکانات فنی و شرایط اقلیمی می‌باشند و نیز به این علت در یک فرهنگ یک عامل یا یک جنبه می‌تواند نسبت به فرهنگ‌های دیگر غالب گردد. بناها و مجتمع‌ها بیان و تصور روشنی می‌باشند از اهمیت نسبی‌ای که به شیوه‌های مختلف زندگی و روش‌های مختلف درک از واقعیت داده می‌شوند. خانه، ده و شهر بیانگر این پدیده می‌باشند که جوامع مختلف اهداف مشترکی را میان خود تقسیم می‌کنند و به زبان دیگر، جوامع مختلف دارای اهداف مشترکی می‌باشند. شکل بناهای ابتدایی و بومی بیشتر حاصل اهداف و خواسته‌های گروهی هستند تا اهداف و خواسته‌های فردی؛ خواسته‌ها و اهداف گروهی وحدت‌یافته و منسجمی که برای ایجاد محیطی آرمانی از آن استفاده می‌گردد. به این دلیل بناهای ابتدایی و بومی دارای ارزش نمادین هستند؛ زیرا سمبول‌ها به یک فرهنگ امکان می‌دهند تا احساس‌ها و اندیشه‌های خود را ملموس، روشن و قابل دریافت بنماید. از سویی اشکال خانه‌ها بیشتر از دیگر “تولیدات” صنایع بشر به وسیله نیروهای اقلیمی، سایت و انتخاب آن، امکان دسترسی به مصالح و انتخاب آن و تکنیک‌های ساختمانی تحت تأثیر قرار گرفته و یا تعیین می‌گردند.
در چنین شرایطی نیروهای اجتماعی- فرهنگی را می‌توان به چند طریق مورد توجه قرار داد. واژه یا عبارت نوع زندگی که به وسیله ماکس سور2 مورد استفاده قرار گرفته است شامل تمام جنبه‌های فرهنگی، مادی، معنوی و اجتماعی که بر شکل تأثیر می‌گذارند می‌گردد. در نتیجه می‌توانیم بگوییم، خانه‌ها و مجموعه‌های زیستی بیان مادی شیوه زندگی می‌باشند؛ به این معنی که شیوه یا نوع زندگی، جوهره سمبولیک آنها را می‌سازد.
علاوه بر این، عامل سازنده فاکتور اجتماعی- فرهنگی نوع زندگی عبارت است از مجموع مفاهیم فرهنگ، اخلاق، جهانی‌بینی- یا مفهوم هستی- و خصوصیت و شخصیت ملی که توسط ردفیلد مورد استفاده قرار گرفته است و به شکل زیر تعریف شده است:
فرهنگ؛ عبارت است از مجموعه اندیشه‌ها، نهادها و فعالیت‌هایی که برای یک ملت یا قوم به شکل یا عنوان قدرتی قراردادی درآمده است.
اخلاق؛ مفهوم سازمن یافته از من خویشتن.
جهان‌بینی؛ عبارت است از روش ویژه‌ای که بر اساس آن شیوه، یک قوم به جهان می‌نگرد.
خصوصیت ملی؛ نوع شخصیت یک قوم، یعنی نوع انسانی که در این اجتماع ظاهر می‌گردد.
در نتیجه برخورداری از جهان‌بینی واحد و داشتن تصوری واحد و نیز برخورداری از سیستم‌های ارزشی مخصوص به خود هستند که فرآیند شیوه ساخت بومی که در فصل اول بیان گردید را از یک سو و همچنین وجود روابط هماهنگ و دارای هارمونی را از سوی دیگر میان بناها ممکن می‌سازد، موضوعی که هدف کمپوزیسیون شهری می‌باشد.
تمایلات و تلاش‌های متعددی که سعی دارند شکل بنا و روابط آن را تنها بر اساس ضرورت و نیاز و تنگناهای فیزیکی توضیح دهند؛ توجه ندارند که حتی این نیروها، تنگناها و قابلیت‌های فوق خود حاصل محیط یا فضای فرهنگی قبل از تغییرات مادی یا مشهود می‌باشند. خانه یک کنش انسانی است و حتی در سخت‌ترین شرایط و در میان شدیدترین تنگناها و قیود فیزیکی و با تکنیک‌های محدود، انسان باز هم با چنان روش‌های متفاوتی اقدام به احداث بنا کرده است که آنها را جز به عامل انتخاب، به چیز دیگری نمی‌توان نسبت داد؛ موضوعی که نقش ارزش‌های فرهنگی را روشن می‌سازد. هنگامی که در برابر تنگناهای مختلف قرار داریم، از میان قیود مختلف اقتصادی و جغرافیایی، ترکیب بیولوژیک و قیود فیزیکی و روان‌شناسی انسان و نیز قوانین فیزیکی و شناخت از شیوه ساخت، همیشه امکان انتخاب‌های متعددی وجود دارد؛ به خصوص از زمانی که انسان “گرایش زیادی به سمبلیزه کردن تمام چیزهایی که برایش اتفاق می‌افتد را داشته و سپس در برابر سمبل‌ها مانند اینکه سمبل‌ها واقعیت محرک‌های محیطی را می‌سازند از خود عکس‌العمل نشان می‌دهد.” به این دلیل نیروهای اجتماعی فرهنگی که شیوه زندگی انسان با محیط پیرامون او را پیوند می‌دهند از بالاترین درجه اهمیت برخوردار می‌باشند.
هنگامی که در جستجوی علل شکل خانه و مجموعه‌های زیستی هستیم یا به بیانی دیگر زمانی که می‌خواهیم به دلایل وجودی شکل خانه و مجموعه‌های زیستی پی ببریم، بی‌فایده نخواهد بود اگر تصور کنیم که این شکل‌ها تحقق مادی محیطی آرمانی می‌باشند. این موضوع از یک سو به وسیله تاریخ طولانی آرمانشهر و از سوی دیگر از طریق این موضوع که به عنوان مثال اقوام ایروکوائی که از “خانه‌های دراز” به عنوان سمبول استفاده می‌کرده‌اند خود را قوم “خانه‌های دراز” می‌نامند، به ذهن القاء می‌گردد. خانه می‌تواند به عنوان مکانیسمی فیزیکی تلقی گردد، مکانیسمی که منعکس‌کننده جهان‌بینی و اخلاق (Ethos) یک قوم بوده و به پیدایش آنها نیز کمک می‌نماید و از این نظر قابل مقایسه با نهادهای اجتماعی مختلف- یا مکانیسم‌هایی- که همان نقش را ایفاء می‌کنند می‌باشد. مثلاً می‌توان پنداشت که تعلیم و تربیت، رفتارهای فرهنگی را منعکس می‌کند و به شکل دادن و ساختن انسان ایده‌آل کمک می‌کند و خانواده وسیله‌ای برای انتقال و پاسداری از آداب و رسوم (اخلاق) و ساختن خصلت ملی از ورای اندیشه انسان ایده‌آل است و در نهایت می‌توان پنداشت که مذهب، آداب و رسوم را تعیین می‌کند و به همین طریق خانه و مجموعه زیستی می‌تواند به عنوان روش‌های ملموس جهت تداوم بخشیدن و جاودانه کردن شیوه زندگی و تسهیل آن به کار رود، در نتیجه بر اساس تفسیر فوق خانه صرفاً شیئی مادی نمی‌باشد.
این اندیشه که خانه مکانیسم کنترل جامعه می‌باشد، که اندیشه‌ای است بسیار قدرتمند، حداقل در تمدن‌های سنت‌گرا؛ در جوامعی که دارای سیستم‌های کنترل رسمی شکل‌گرفته و نهادینه شده امروزی هستند، دیگر با آن قدرت عمل نکرده و اجرا نمی‌شود، در چنین شرایطی پیوند میان فرهنگ و شکل تضعیف می‌گردد و امکان تخریب یا از میان بردن یک فرهنگ یا تخریب شالوده فیزیکی آن دیگر ممکن نخواهد بود. مع‌هذا ارتباط فوق- یعنی ارتباط فرهنگ و شکل- هرگز کاملاً از میان نمی‌رود و خانه و همچنین شیوه استفاده از آن به جوانان در آموختن بسیاری از نکات زندگی و رفتاری که از آنها انتظار داریم، ادامه می‌دهد. به عنوان مثال در آنچه می‌توان انجام داد و آنچه نمی‌توان (آنچه مجاز است و آنچه مجاز نمی‌باشد) و یا آموزش دقت و غیره، زبان سکوت هنوز کاربرد دارد. خلق محیط ایده‌آل به وسیله سازمان‌دهی خاص فضا که اصلی‌تر و با اهمیت‌تر از شکل معمارانه می‌باشد و با مفهوم محدوده یا قلمرو قومی به شدت رابطه دارد بیان می‌گردد. محدوده یا قلمرو قومی را می‌توان به عنوان محیط‌زیست ایده‌آل که مرئی و قابل رؤیت گشته است تعریف نمود؛ یعنی محیطی که در ابتدا اساساً محیطی است تجریدی و سپس به وسیله بناها به آن شکلی ملموس و عینی داده می‌شود. یک نمونه از این نوع فضا؛ الگوی ساختمانی پوابلو می‌باشد، که به گونه‌ای ساخته شده است تا اتاق مقدس که در مرکز آن قرار دارد را در بر گیرد و محافظت نماید که تقلیدی است از شیوه کشت غلات. دلیل وجودی تعداد زیادی از انواع خانه که با توجه به محدودیت نسبی تنوع و تعدد اقلیم و آب و هوا و شمار اندک مصالح ساختمانی موجود و دیگر فاکتورهای فیزیکی به سادگی نمی‌توانیم آنها را درک کرده و بفهمیم، به خوبی روشن و قابل درک می‌گردند اگر آنها را به عنوان تجلی و بیان محیط‌های ایده‌آل در نظر بگیریم که مبین جهان‌بینی‌ها و شیوه‌های زندگی متفاوت می‌باشند.
گاهی تأثیر دقیق و ظریف این نیروها هستند که شیوه رفتار ما شامل طریقه‌ای که مطابق آن مایل هستیم رفتار کنیم، یا لباس‌هایی که به تن می‌کنیم، کتاب‌هایی که مطالعه می‌کنیم، اثاثیه و مبلمانی که مورد استفاده قرار