1- شناخت و درک ریشههای بنیادین متفکرات و اندیشههای نظریه پردازان مکتب فرانکفورت به خصوص آرا، ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو.
2- رسیدن به فهم یک الگوی تاریخی منسجم که بتواند طرحی برای مطالعات فلسفی، جامعه شناختی و روان شناختی علم ارتباطات به دست بدهد.
3- موضع شناسی و جایگاهیابی نظریههای آدورنو و هورکهایمر در ارتباط با پژوهشهای ارتباطی و رسانه پژوهی.
4- رسیدن به شناخت و درک نسبی از تفاوتها و تشابههای نظریههای آدورنو و هورکهایمر با دیگر متفکران مکتب فرانکفورت و متفکران دیگر مکاتب ارتباطی.
1-3 اهداف پژوهش
در این پژوهش هدف کلی عبارت است از تبیین تاریخی- انتقادی اندیشهها و نظریههای ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو در چارچوب مکتب فرانکفورت با تکیه اندیشههای آنها بر سیر مطالعات ارتباطی و رسانهای میباشد.
هدف های کلی : تبیین تاریخی – انتقادی اندیشه ها و نظریه هی ماکس هورکهایمر و تئودور آدورنو و بررسی تاثیرات اندیشه های آنها بر سیر مطالعات ارتباطی و رسانه ای می باشد
اهداف خاص :
1. شناخت مفاهیم نظری و عملی مکتب فرانکفورت به طور عام و اندیشه های هورکهایمر و آدورنو به طور خاص با توجه به عناصر سازنده شان و تاثیرات آنها بر مطالعات انتقادی ارتباطات.
2. تجزیه و تحلیل و بررسی مفاهیم ” صنعت فرهنگ و ” جامعه توده وار” و موجبات ورودشان بر نظریه های انتقادی ارتباطات.
3. شناخت ریشه های تاریخی نظریه های فوق و چرایی نفوذ آنها بر دیگر حوزه های علوم اجتماعی.
4. آشنایی با روند سیر تکوین نظریه ها،اندیشه ها و تفکرات دیگر اندیشمندان انتقادی مکتب فرانکفورت.
5. شناخت جنبه های اشترک و افتراق اندیشه ها و نظریه های این دو نظریه پرداز انتقادی نسبت به یکدیگر و دیگر نظریه پردازان مکاتب ارتباطی که در این پژوهش بر مکاتتب ارتباطی کلمبیا و شیکاگو پرداخته شده است.
1-4 مروری بر مفاهیم بنیادی پژوهش
در این پژوهش ما با مفاهیم کلیدی سر و کار داریم که در ذیل میکوشیم آنها را تعریف و تشریح کنیم:
1- تاریخ گرایی 2- تاریخ نگاری 3- تبیین 4- مکتب 5- تاریخیت 6- نظریه انتقادی 7- فلسفه تاریخ 8- پوزیتیویسم 9- تجربه گرایی 10- دیالکتیک
1-4-1 تاریخ گرایی2?
تاریخ گرایی نگرشی است که هر امر یا رویداد متعلق به گذشته را زاییدهی بستر تاریخی آن میشمارد و لذا، شناخت هر پدیده مربوط به گذشته را در قالب تاریخی آن واجب میانگارد. رخدادهای عالم انسانی معلول اسباب معین و از جمله ارادهی آدمیاند که در زمان و مکان مشخص تکوین یافته است(راجرز، 1387: 17).
تاریخگرایی همواره به این مفهوم اشاره دارد که امکان شناخت واقعیات در درون تاریخ میسر می باشد.بنابراین تاریخ گرایی امکان شناخت حدود و مرزهای تحقیق استذا این مفهوم در”نظریه انتقادی” مورد رجوع بسیاری می تواند باشد.
تاریخگرایی از خصوصیات مهم فلسفه و نظریه اجتماعی در دهههای آخر قرن 20 بوده است. حتی اگر به صراحت بیان نشده باشد عبارت تاریخگری نوین هم غالباً ناظر بر آن دسته از مطالعات فرهنگی و ادبی است که در مخالفت با نظریههای انتزاعی دههی 1970 و اوایل دهه 1980 از نزدیک و مستقیم به بررسی متون تاریخی میپردازد. این روش ظاهراً اکنون همراه با و همچنین در مخالفت با رهیافتهای نظام پرداز و جهان شمول، یکی از قطبهای جاذبهی پایدار در فلسفه و نظریه اجتماعی است(باتامور، 1392: 246).
1-4-2 تاریخ نگاری3?
تاریخ نگاری به معنای “نگارش تاریخ” است که بر سه نوع میتوان از آن نام برد:
الف. تاریخ نگاری توصیفی: به توصیف روشها و شیوههای متفاوت آن میپردازد.
ب. تاریخ نگاری تاریخی: که همان روایت نوشتاری تاریخی است که از قرنها قبل بر جای مانده است.

ج. تاریخ نگاری تحلیلی یا نقدی: به بحث از مفاهیم و مسائل فلسفی برخاسته از نگارش تاریخ میپردازد.
بنابراین هر کدام از این روشها متعقل به پژوهشگری خاص مربوط میشود به عنوان مثال تاریخ نگاری تحلیلی یا نقدی بیشتر به کار فیلسوفان میآید و تاریخ نگاری تاریخی ابزار پژوهش مورخ.
1-4-3 فلسفه تاریخ?4
در فلسفه تاریخ، پژوهشگر به دنبال رویدادهای محض نیست بلکه در پی شناخت پندارها و اندیشههای پشت این رویدادها نیز است. پژوهشگر فلسفه تاریخ به دنبال یافتن “معنا” در تاریخ است. این که یک رویداد تاریخی چه معنایی در آن زمان داشته است. پس میتوان فلسفه تاریخ را اینگونه تعریف کرد که یعنی پرسشی که نویسنده در باب حرکت تاریخ و مسیر آن برای خود مطرح میسازد و با اشکالی خاص، قرنها جامعه شناسی را به خود مشغول داشته است(ساروخانی، 1389: 209).
1-4-4 تاریخیت (تاریخی بودن) 5
مفهوم تاریخیت بدین معناست که آگاه بون بشر از این مورد که او در دوران ماقبل خود تاریخ داشته و هر رویدادی دارای سیر تاریخی است و به عبارت دیگر این آگاهی (از بودن در تاریخ) تاریخیت نامیده میشود(استنفورد: 1389: 85). بدین ترتیب آگاه بودن از زمانمند بودن تاریخ و آگاهی از آن تاریخیت نام دارد.
1-4-5 تبیین6
تبیین به معنای ربط دادن چیزی که باید تبیین شود7 به چیز دیگری که تبیین کننده8 است(باتامور، 1392: 249).
در تعریفی دیگر از آیزایا برلین “تبیین عبارت است از کشف باطن یا پدیدار ساختن صورتی که در ذیل است.” وظیفه تبیین در علم یا در تاریخ کوششی است در این راه که آشفتگیهای ظاهری به عنوان انعکاسی ناتمام و ناقص از نظام کامل و تمام عیار باطن تلقی شود تا بتوان هر چیز را در موضع خاص خود مشاهده کرد(صالحی، 1380: 5).
1-4-6 مکتب ?9
پژوهش در علم ارتباطات در سالهای متمادی بسیار وامدار عالمان گذشته خود است. کسانی که در سالهای ابتدایی با اندیشهورزی و مطالعات خود به صورت روشمند در پی ایجاد علمی متقن و قابل توجه، میراث خود را به عالمان کنونی انتقال داده اند. پژوهش و نظرورزی و اندیشههای علم ارتباطات در سنتهایی گوناگون پرورش داده شده که هر یک از این سنتها را که دارای مجموعه نظریههای روشمند و به نوعی دارای نظم هستند ما “مکاتب ارتباطی” مینامیم. در این پژوهش نیز ما اندیشههای مهم را بنیادین عالمان و دانشمندان نظریه انتقادی را در چهارچوب مکتب فرانکفورت بررسی میکنیم. پس “مکتب” را زمانی میتوان به عنوان یک نحله اصلی نام برد که خصوصیات زیر را داشته باشد:
1- حضور نخبگان در مکان جغرافیایی معین
2- همرأیی و همراهی روشنفکران دگر اندیش در همان مکان برای تأمین مسئله مالی.
3- هدف از پیش تعیین شده و برنامه ریزهای مدون برای پیشبرد آن.
4- وجود یک یا چند نحله فکری به شرط تأیید نقد و تفسیر مطلوب.
5- ابداع روش شناسیهای نظاممند جهت توصیف پدیدهها.
6- ایجاد و تولید ادبیات نظری متقن برای توسعهی حوزههای علمی.
7- ارائه روشهای تحقیق علمی- عملی به منظور کاربرد علم در امور روزمره(آذری، 1382: 58).
بدین ترتیب هر کدام از نحلههایی و اندیشههایی در علوم انسانی و علوم اجتماعی که دارای خصوصیات هفتگانه بالا را باشد میتوان یک “مکتب” بنامیم.
1-4-7 نظریه انتقادی 10
نظریه انتقادی که توسط ماکس هورکهایمر تدوین شده، مفهومی در مقابل نظریه سنتی است. نظریه پردازان مکتب فرانکفورت با توسعه متوالی یا هم زمان نقد سرمایه داری، نقد ایدئولوژیهای فاشیستی، نقد فقر حاصل از ادغام سرمایههای فرهنگی در تولید انبوه صنعتی و نقد مشکلهای متفاوت آگاهی کاذب خاص جوامع پس از جنگ، آگاه بودند که تبیین وظایف اساسی اندیشه بر اساس نقد را از مارکسیسم به ارث بردهاند، چندان که نامگذاری “نظریه انتقادی” برای توصیف هدف مکتب فرانکفورت به راحتی جا افتاد(ایوکوسه و استفن آبه، 1389: 89).
بنابراین نظریه انتقادی در برابر نظریه پوزیتیوسیتی موضع گیری میکند و با نگاهی به معضلات جامعه یک نظریه ارزشی و سنجشی بشمار میرود و با بیطرفی و غیرارزشی بودن علوم اجتماعی و علوم انسانی در نظریه پوزیتیوسیتی مخالفت دارد.
1-4-8 پوزیتیویسم 11
نگاه اندیشمندان پوزیتویسم به علوم اجتماعی، همان نگاهی است که آنان به علوم طبیعی دارند. به عبارت بهتر آنها اعتقاد دارند “با امور اجتماعی باید همچون اشیاء رفتار کرد.” (مردیها، 1387: 11)، آنها درصدد آن بودند که روشی بر اساس مفهوم “فیزیک اجتماع” را تدوین کنند. به عبارت دیگر پوزیتویسم، در کلیترین معنای فلسفیاش به نظریه معرفت فرانسیس بیکن، جان لاک و ایزاک نیوتن اطلاق میشود که بر اولویت مشاهده و تلاش برای تبیین عِلّی از طریق تعمیمهای استقرایی تأکید میکردند(باتامور، آوتویت، 1391: 210).
در تعریفی دیگر