هیپنوتیزمی نوشته کوریدون هاموند33،1994 است.
1-3-4- اثر بخشی درمان
الف-تعریف نظری
اثر بخشی درمان عبارت است از میزان انطباق نتایج حاصل از کاربرد یک مداخله، روش یا درمان در عمل در مورد یک جمعیت خاص با نتایج مورد انتظار(لست34،1367).اثر بخشی درمان بر اساس ارزشیابی شاخصهای درمان تعریف میشود . مهمترین شاخصهای ارزشیابی، ارزشیابی فرایند35 و ارزشیابی پیامد36 میباشد. در ارزشیابی فرایند وسعت و دامنهی خدمات ارایه شده و نحوی اجرای برنامه و ارایهی خدمات مورد بررسی و ارزشیابی قرار میگیرد.
مهمترین شاخصهای ارزشیابی فرایند ویژگیهای جمعیت شناختی بیماران، طول اقامت بیماران در درمان و نسبت بیمارانی است که درمان را تکمیل میکنند . در ارزشیابی پیامد میزان تغییرات در بیماران به دنبال شرکت در درمان مورد بررسی قرار میگیرد(بیرشک و فتی،1381).
ب- تعریف عملی
در این پژوهش منظور از اثربخشی ایجاد تغییر در وزن بیماران و کاهش تصویر بدنی منفی در پرسش نامهی طرح واره های مربوط به ظاهر(ASI)، و خودکارآمدی مربوط به وزن در پرسش نامهی سبک زندگی کارآمدی وزن (WEL) در بیماران مبتلا به چاقی است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

فصل دوم
پیشینه ی پژوهش

2-1- تعریف چاقی
چاقی بیماری مزمنی است که به علت نامتعادل بودن میزان دریافت انرژی از راه غذا و میزان مصرف یا سوخت انرژی در نتیجهی فعالیت بدنی بهوجود میآید درواقع چاقی یک اختلال پیچیده تنظیم اشتها و سوخت و ساز مواد غذایی در تبدیل به انرژی است که توسط عوامل زیست شناختی خاصی کنترل میگردد(پوررحیم،1391).
سازمان بهداشت جهانی (WHO،1998) یک نظام درجه بندی را برای طبقه بندی وزن اضافی و چاقی در برزگسالان، برطبق BMI، معرفی کرده است. در نظام WHO، وزن معمولی با 29/24-5/18BMI> ، اضافه وزن با 25BMI> ، و چاقی با 30BMI> ، تعریف شده است، همچنین 40BMI> ، در بالاترین طبقهی ممکن و به عنوان چاقی خیلی شدید تلقی میشود .
2-1-2-تشخیص چاقی
اختلالهای خوردن37 بر حسب آشفتگی شدید در رفتار خوردن مشخص میشوند. این بخش مشتمل بر دو تشخیص مشخص ، یعنی ، بی اشتهایی عصبی38 و پر خوری عصبی39 است .
بیاشتهایی عصبی بر حسب خودداری ازحفظ کمترین وزن بهنجار بدن مشخص میشود . پرخوری عصبی بر حسب دورههای مکرر خوردن با ولع ، و به دنبال آن رفتارهای جبرانی نامناسب مانند استفراغ عمدی40 ، مصرف نابجای داروهای ملین 41، مدرها 42، یا سایر داروها ، روزهداری43 یا ورزش مفرط مشخص میشود .آشفتگی در درک شکل و وزن بدن ویژگی اصلی بیاشتهایی عصبی و پرخوری عصبی است. اختلال خوردن که به گونهای دیگر مشخص نشده است نیز برای کد گذاری اختلالهایی که با ملاکهای تشخیصی یک اختلال خوردن مشخص مطابقت ندارند، منظور میشود.
چاقی ساده در طبقه بندی بین المللی بیماریها (ICD)44 به عنوان یک بیماری جسمانی گنجانده میشود ، اما در DSM-IV وجود ندارد زیرا ثابت نشده که چاقی به طور قطع با یک نشانگان روانی یا رفتاری مرتبط است . با این حال و قتی شواهدی وجود دارند که نشان میدهند عوامل روانی در سبب شناسی یا سیر یک مورد خاص از چاقی اهمیت دارند، این وضعیت را میتوان با اشاره به وجود عوامل روانشناختی موثر بر بیماریهای جسمانی نشان داد( راهنمای تشخیصی آماری اختلالات روانی، 2000)45
2-2- تاریخچهی هیپنوتیزم
هپنوتیزم46 روش درمانی جدیدی نیست، و از دیرباز شناخته شده است. سلتز47 (از اقوام اروپای غربی) ودریدز48 (کاهنان سلتی)، هیپنوتیزم را بهکار میبردند.مصریها پرستشگاههای خواب دایرکردهبودند که در آن اماکن، تلقینات درمانی به بیماران داده میشد. در بخشهای زیادی از انجیل به پدیدهی هیپنوتیزم اشاراتی شده است. قبایل اولیهی بشری نیز جادوگرانی داشتند که با اجرای مراسم خاص و استفاده از خواب درمانی و تلقین، به درمان بیماران میپرداختند(آرونز،1994 ؛ترجمهی جمالیان،1374).
تا قبل از اوایل قرن شانزدهم توجه خاصی به پدیدهی هیپنوتیزم نمیشد، تا این که در این زمان پاراسلیوس49 پزشک و کیمیاگر سویسی، دربارهی میدان مغناطیسی50توضیحاتی داد،و آن راعامل بیماریها در طبیعتپنداشت ودرمان مغناطیسی را برای بهبود بیماریها پیشنهاد کرد. در این زمان کشیشی سویسی به نام “پدر ماکسی میلیان هل”51 اصول مغناطیسی را شرح داد وکشیش مسیحی دیگری به نام پدر جان گاسنر52اعتقاد داشت بیشتر بیماریها توسط ارواح خبیثه ایجاد میشود، ومیتوان با دعا آنها را از بدن بیرون راند و بهبودی ایجاد کرد. فرانس مسمر53(1815-1734) مبتکر هیپنوتیزم مدرن به حساب میآید، اولین بار وی پدیدهی هیپنوتیزم رابه صورت رسمی مطرح، وبه عنوان ابزاری درمانی توصیف کرد. مسمر نظریات هل وگاسنر رادرهم ادغام کردو تئوری جنجال برانگیز ی در مورد انرژی “مغناطیسی” یا مایع نامرئی مطرح نمود. وی معتقد بود در هستی مایعی جریان داردکه میتوان آن را ازبخشی به بخش دیگر بدن انتقال داد. او سطل آبی را مملو از برادههای آهن به نام بکیوت54ابداع کرد،سپس با حرکتی دست خود را روی بدن بیماران به طور ملایم عبور میداد واین حرکات را پسسز55مینامید،که باعث ورود عدهای از سوژهها به خلسهای بسیار عمیق میشد ،تعداد زیادی از این بیماران بدین ترتیب بهبود یافتندو بدین خاطر شهرت مسمر عالمگیر شد. روشهای غیر معمول مسمر و تئوری‌های مربوط به نیروهای مغناطیسی، انعکاسی منفی بین دانشمندان آن روزگار و دولت فرانسه داشت. در سال 1784 یک تیم تخصصی که شامل “بنیامین فرانکلین56″، شیمیدان مشهور “آنتوان نوریت لاوازیه57” و “ژوزف ایگناس گیلوتین58″ بود در فرانسه و در حضور پادشاه تشکیل جلسه داد. آنها نتیجه گرفتند روشهای درمانی مسمر چیزی جز اوهام و”تصورات پرورده شده”ذهن او نیست. پس از این گزارش، مسمر به عنوان پزشکی شارلاتان معرفی گردید و کارهایش مردود شناخته شد، دولت فرانسه وی را از ادامه فعالیت بازداشت و نهایتا” در گمنامی بدرود حیات گفت.خوشبختانه عقاید مسمر ازبین نرفت و یکی از مشهورترین دانشجویان او به نام مارکوس دی پای سیگر59 (1825-1751) با نظریهی مغناطیس حیوانی بهکار خود ادامه داد. وی سمنامبولیسم60 مصنوعی را شرح داد و با تلقین آرامش و نیز ایجاد حالتی شبه خواب آنرا توصیف کرد، وی سر و معده را به عنوان اولین آماج فرایند مغناطیسی در نظر گرفت. در همین زمان تعدادی از پزشکان انگلیسی به مطالعهی مسمریسم61 پرداختند و آنرا گسترش دادند. جان آلیوتسون62 ، (1868-1791) اولین پزشکی که گوشی پزشکی را در انگلستان بهکار برد، در سال 1838 مطالعه بر روی مسمریسم را آغاز و در سال 1843 مجله زوییست63 را تحت عنوان مجلهی ((فیزیولوژی مغز و مسمریسم و کاربری آن در رفاه انسان)) پایه گذاری کرد وی با این اقدام خشم و تمسخر پارهای از همکاران خود را بر انگیخت و مجبور شد از سمت خود از بیمارستان دانشگاهی استعفا دهد. جیمز ایزی دیل64جراح انگلیسی، مهارت هیپنو تیزمی خود را در هندوستان نشان داد، وی با بی حسی هیپنوتیزمی سه هزارعمل جراحی را بدون استفاده از هیچ دارویی انجام داد،که 300مورد آن جراحیهای عمده بود. وی مشاهده کرد میزان مرگ و میر بیماران او از 50%به 5%تنزل یافت و بسیاری از بیماران وی سریعتر بهبود یافتند،و در برابر عفونت مقاومت بیش تری نشان دادندو بسیار راحتتر بودند . وی یافتههای خود را به آکادمی سلطنتی پزشکان انگلیس گزارش داد. متاسفانه کارهای وی کفر آمیز اعلام گردید، اعتقاد اعضای آکادمی بر این بود که:”خواست خداست که مردم در رنج بمیرند!!!”
پزشک دیگری به نام جیمز براید65(1860-1785)نیز مسمریسم را مورد مطالعه قرار داد. وی نظریهی مغناطیس حیوانی را رد کرد، و برای اولین بار اصطلاح هیپنوتیزم را عنوان کرد. در سال 1847 براید مفهوم روان شناختی جدیدی به نام “تک فکری”66 را پیشنهاد کرد و منظور او آن بود که در هیپنوز، فکر انسان به صورت ذهنی بر یک فکر غالب منفرد، تمرکز می‌کندو در این وضعیت سوژه‌ها بسیار تلقین پذیرند و می‌توانند توجه خود را بر افکار مخصوصی متمرکز کنند که می‌تواند بر رفتار تأثیر بگذارد. اصطلاح هیپنوتیزم تا به امروز نیز عمومیت یافته است . در فرانسه