ه دیدگاه کهن گرا برای توضیح سیاسی شدن اختلافات زبانی -مذهبی در ایران مناسب نیست . در قرون گذشته چنین درکی از تفاوت های زبانی-مذهبی در ایران وجود داشت ، اما این دیدگاه تا اواسط قرن بیستم باعث سیاسی شدن این تمایزات نشد . سیاسی شدن این تفاوت ها و ایجاد حرکت های سیاسی مبتنی بر آن در ایران پدیده ای مدرن است ، زیرا منافع ابزار گرایانه عامل اصلی سیاسی شدن علایق کهن زبانی – مذهبی بوده است . حال نظریه های بسیج قومی ؛
1-2-1- نظریه رقابت بر سر منابع
بر اساس این رهیافت ادغام سیاسی گروه های قومی داخل یک دولت- ملت خاص ، چهارچوبی فراهم می سازد که در آن رقابت بر سر منابع – به ویژه مشاغل دولتی – انگیزه عمده کشمکش میان قومی را به وجود می آورد ( احمدی : 1383 : 155 و به نقل از (Coughlan: 1985: 414 . هویت یابی قومی به عنوان اساس اقدام جمعی زمانی تحقق می پذیرد و حفظ می شود که امتیازات آشکاری وجود داشته باشد که با تکیه بر هویت قومی بتوان برای دست یافتن به آنها با دیگران رقابت کرد . این رقابت میان گروه های قومی ، عامل بسیج قومی است و منجر به تشکیل سازمان های قومی و افزایش هویت های قومی می شود (همان: 155 و به نقل از (Nagel and Olzak: 1982: 130 .اقدام جمعی نژادی و قومی زمانی روی می دهد که دو گروه قومی یا بیشتر بر سر منابعی با ارزش یکسان با یکدیگر رقابت کنند . رقابت قومی نیز زمانی به وجود می آید که گروه ها های قومی سعی دارند بر سایر گروه های قومی اکثریت یا اقلیت در دستیابی به همان منابع پیش بگیرند . در شرایطی که منابع پایدار یا ناپایدار مطرح باشد ، این رقابت منجر به اقدام جمعی قومی می شود ( همان به نقل از (Olzak: 1985:65 .
1-2-2- نظریه استعمار داخلی
رهیافت استعمار داخلی بر این نکته تاکید دارد که همبستگی قومی ممکن است در داخل یک جامعه ملی در حال ظهور در نتیجه تشدید نابرابری های ناحیه ای میان یک مرکز فرهنگی متمایز و جمعیت پیرامون آن ، تقویت شود . نگرانی عمده نخبگان مرکز ، حفظ و تداوم ” وابستگی ابزاری ” جمعیت پیرامون است . در چنین وضعیتی ، عوامل فرهنگ ساز به صورت ویژگی های کهن باقی نمی ماند ، بلکه تبدیل به عناصر تبعیض گر سیاسی می شود . اعضای گروه های پیرامونی در صدد بر می آیند از عوامل فرهنگ ساز به عنوان اهرم هایی برای پایان دادن به نظم غالب یا غیر مشروع ساختن آن استفاده کنند . چالش های ساختاری گروه تابع پیرامونی ، به ویژه هنگامی که گروه از نظر جغرافیایی در ناحیه خاصی متمرکز باشد ، ممکن است شکل خواست های تجزیه طلبانه ، چه به عنوان یک هدف استراتژیک و چه به عنوان یک موضع مناسب برای چانه زنی ، به خود بگیرد ( احمدی : 1383 : 156 و به نقل از(Rothschild: 1981: 55 . یکی از مباحث مهم نظری درباره قومیت و ناسیونالیسم ، نقش دولت در ناسیونالیسم به طور عام و کشمکش قومی به طور خاص است . رهیافت کثرت گرایی فرهنگی در آثار جوزف فورنیوال و ام.جی.اسمیت یک سنت نظری مربوط به این بحث است که دولت را ابزار آشکار اعمال قدرت و سلطه سیاسی می داند. به نظر آنها در ” جامعه کثرت گرا “، دولت ابزاری است اساسی که از طریق آن یک گروه بر گروه های دیگر در جامعه اعمال سلطه می کند . به این ترتیب ، دولت یک متغیر مستقل است که گروه های قومی در حال کشمکش را تحت کنترل می گیرد و انها را شکل می دهد ( همان به نقل از (Coughlan:1985:413-414 فورنیوال و اسمیت جامعه کثرت گرا را نوعی نظم اجتماعی می دانند که در برگیرنده گروه های متفاوت از نظر فرهنگی است ؛ گروه هایی که در یک واحد سیاسی در کنار هم زندگی می کنند ، اما در یکدیگر ادغام نمی شوند . یک گروه فرهنگی قدرت را در انحصار می گیرد و با کنترل دستگاه دولت بر سایر گروه های فرهنگی اعمال قدرت می کند ( همان : 162 و به نقل از ( M.G.Smith: 1974: 86-88 .چنین توصیفی از جامعه کثرت را ، بر اساس مطالعه فورنیوال از جوامع استعماری که در اثر فتوحات به وجود آمده اند و ساز و کار آنها بر طبق منافع سرمایه داران استعماری تنظیم شده است ( همان : 163 و به نقل از Brass: 1991: 252) .
1-2-3- نظریه رقابت نخبگان
نظریه پردازانی چون هانس کوهن و به شکل منظم تری آنتونی اسمیت نقش نخبگان را در جنبش های ناسیونالیستی تحلیل کرده اند ( احمدی : 1383 : 160 و به نقل از(Kohn:1944 به نظر اسمیت نقش روشنفکران شهری در جنبش های ناسیونالیستی اهمیت ویژه و حیاتی دارد . گسترش دامنه کنترل دولت و گرایش بیشتر به جانب تمرکز باعث ایجاد شرایط مناسب برای بسیج ایدولوژیک توسط ” روشنفکران علمی ” scientific intelligentsia ) ) شده است . جان برویلی نیز ناسیونالیسم را شکل ویژه و موفقیت آمیزی از سیاست های مدرن می داند که نخبگان از آن برای گرفتن قدرت دولت از دست طبقات حاکم استفاده می کنند ( همان به نقل از (Breuilly : 1982 با این حال ، تحلیل پیچیده تری از کنش نخبگان قومی در بسیج مردم و شکل دهی و ایجاد هویت قومی را می توان در آثار پل براس مشاهده کرد . به نظر او ، نخبگان قومی نه تنها با استفاده از میراث فرهنگی گروه ، هویت قومی متمایزی می سازند ، بلکه در رقابت برای کسب قدرت سیاسی بین گروه های قومی نیز شکاف ایجاد می کنند . براس می گوید ادبیات گذشته به این مبارزات و تقسیمات در داخل گروه های قومی توجه کافی نکرده است ( همان: 161 و به نقل از Brass:1985 ) . به نظر او :
” … نخبگان در فرآیند ایجاد تغییر و تحول در اشکال ارزش ها و شیوه های رفتاری و تبدیل آنها به سمبول های سیاسی بر سر کنترل وفاداری گروه قومی یا سرزمین با یکدیگر در داخل گروه به رقابت می پردازند . نخبگان هنگام بسیج گروه قومی علیه رقبا یا دولت مرکزی ، تلاش می کنند تا سمبول های چندگانه گروه را به صورت منسجم و واحد درآورند و استدلال می کنند که اعضای گروه نه تنها از یک جنبه ، بلکه از جنبه های مختلف با سایرین متفاوت هستند و تمامی عناصر فرهنگی گروه تقویت کننده این مساله است . “( همان و به نقل از Brass: 1991: 16 ) .

براس می گوید که نخبگان سیاسی و اقتصادی که از ویژگی های گروه های قومی استفاده می کنند خود مقید به عقاید و ارزشهای موجود در گروه می شوند و این مساله دامنه اقدامات آنها را محدود می کند ( همان و به نقل از Brass: 1991: 16 ) . به نظر حمید احمدی ، چهارچوب نظری براس برای تحلیل جنبش های ناسیونالیستی محلی یا قومی در خاورمیانه مفید است ، اما برخی عوامل را از نظر دورمی دارد . اول اینکه که براس فقط نقش نخبگان قومی را در نظر دارد و به این واقعیت توجه نمی کند که نخبگان غیر قومی نیز در بسیج و کشمکش قومی نقش مهمی ایفا می کنند و دوم آنکه نقش نیروهای خارجی را در تحریک ایجاد کشمکش قومی و سهم انها را در خلق ناسیونالیسم و هویت قومی نادیده می گیرد ( همان : 161 ) .
1-3- ستیزه های قومی از منظر مارکسیست ها
از نظر مارکسیسم – لنینیسم ، هر عاملی که موجب چند پارگی و تضعیف جبهه پرولتاریای جهانی در برابر نظام سرمایه داری گردد ، امری مذموم و بعضاً محصول نظام طبقاتی است . در نگرش مارکسیستی ، تقسیم جوامع به گروه های قومی و حتی ستیزه های قومی نیز ، محصول این نظام می باشد ( مقصودی : 1380 : 155 ) . به باور مارکسیست ها ، در طول دورانی که هنوز جامعه به طبقات تقسیم نشده بود ، انسانها به هیچ وجه به تفاوتهای ماهوی ممکن میان گروه های قومی گوناگون که طبیعت خود تعیین کننده آن بود ، فکر نمی کردند. در جامعه ای که نابرابری اجتماعی و ظلم ، ناشناخته بود ، شرایط برای رشد عقاید و اندیشه ها در زمینه نابرابری قومی مساعد نبود . به علاوه ، انسانهای نخستین ، قادر به تصور تفاوت های فرهنگی و نژادی که در نوع بشر وجود دارد، نبودند . ” افق دید ” آنها نسبت به اقوام دیگر بسیار کم دامنه بود و به چند گروه مجاور ، که کم و بیش الگوهای اقتصادی و فرهنگی مشابهی داشتند و از نظر وضع و قیافه ، تفاوت چشمگیری با خود آنها نداشتند ، محدود می شد ( همان ) . گرو های قومی عمده زمانی شکل گرفتند که طایفه ها در هم ادغام شدند . آنها در آخرین مرحله تکامل جامعه ماقبل تاریخ ظاهر شدند . خود آگاهی آنها از وجود بسیاری گروه های “غیر خودی ” دیگر ، که خارجی بودند و در اغلب موارد زبان و فرهنگی متفاوت و چیزهای مخصوصی به خود داشتند ، تاثیر پذیرفت . با این وجود ، در این مرحله از تاریخ انسان ، علت اصلی منازعات میان ” آنها ” و ” ما ” موضوعات قبیله ای بود ، نه مسائل فرهنگی