وق داران و نهی از اسراف و تبذیر …و تحذیر از داشتن عقاید باطل و لا تقف ما لیس لک به علم ان السمع والبصر و الفؤاد کل أولئک کان عنه مسؤلا18 می فرماید: ذلِکَ مِمَّا أَوْحى‏ إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَهِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‏ فی‏ جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً19
در همین حدیث طولانی امام صادق علیه السلام در وصف عقل و عقلاء می فرماید:ای هشام عقل در کنار علم ذکر شده است یَا هِشَامُ إِنَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ فَقَالَ‏ وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ‏ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ‏ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ . چون مردم در نشئ? دنیا هستند از آموختن حقایق آخرت و معارف ماورائئ قاصر هستند پس این حقایق و معارف جام? مثال ومثل می پوشند تا در دسترس عامه قرار بگیرند ولی عالمان از پوست می گذرند و به لبّ و مغز مثال می رسند مرحوم علامه طباطبایی بیان زیبایی در این باره دارند: وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ” یشیر إلى أن الأمثال المضروبه فی القرآن على أنها عامه تقرع أسماع عامه الناس، لکن الإشراف على حقیقه معانیها و لب مقاصدها خاصه لأهل العلم ممن یعقل حقائق الأمور و لا ینجمد على ظواهرها20. یعنی این آیه اشاره به ضرب المثل هایی که در قرآن آمده است و به گوش همه مردم می رسد ولی پی بردن به معنای حقیقی و مقصد اصلی مخصوص اهل علمی که در حقایق امور تعقل کنند به ظاهر اکتفا نکنند.
در همین حدیث نورانی امام علیه السلام اطاعت و فرمان برداری کامل از حضرت حق را رهین علم می داند و علم حاصل از عقل است وبه وسیل? عقل ادراک می شود‏ وَ لَا نَجَاهَ إِلَّا بِالطَّاعَهِ وَ الطَّاعَهُ بِالْعِلْمِ وَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَ التَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ یُعْتَقَدُ وَ لَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِیٍّ وَ مَعْرِفَهُ الْعِلْمِ بِالْعَقْل پس هنگامی که عقل در مسیر حق هدایت شود صاحب حکمت و علم می شود و اگر تمام جوانب شخص در دست مدیریت عقل باشد هر اقدام و ترکی بر اساس علم می شود وجهل در اینجا منفذی پیدا نمی کند. ولی اگر همین عقل، اسیرِ هوایِ امیر بشود این را در پی دارد ربَّ عالم قد قتله جهلُه و علمه معه لا ینفعه ‏
از آنجا که انبیا سلام الله علیهم همسان و همانند سایر افراد بشر هستند قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ21 و از آنجا که هر نفسی، مستوی الخلقه است، یعنی مُلهَم به فجور و تقواست. وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها22 فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها23 و برای اینکه مطلب بیش از پیش وضوح پیدا کند، بحثی در مورد قوای نفس را مطرح می کنیم. و همچنین ایراد این مطلب بی ربط با مباحث آتی نیست.
نفس دارای چهار قوه به نامهای: عقلیه، غضبیه، شهویه، وهمیه، که هر کدام از اینها کارکرد مخصوص خود را دارد. قوه عاقله که قوه تفکر و فکر است به ادراک امور و حقایق می پردازد و تمایز حاصل بین خیر و شر، نفع وضرر، فضیلت و رذیلت از دست آورد این قوه است به همین جهت دارای شرافت است نسبت به باقیِ قوا. غضبیه: این قوه در انسان تعبیه شده است تا حافظ جان و مال انسان باشد و در وقت لازم از نیروی خود که در عصبانیت انسانها ظهور می کند بهره وری مناسب را داشته باشد. شهویه: شهوت خوردن و خوابیدن و نکاح از برای حفظ نوع انسان. وهمیه: مکر و حیله و نیل به اغراض با تلبیس و تسویل از کارکرد این قوه است. وجه تمایز انسان و حیوان قوه عاقله است که اگر سه قو? غضبیه، شهویه، و وهمیه در اختیار عقل تعلیم ببینند انسان به کمال نهایی بار می یابد؛ و نفس، اگر به قوه عقلیه عقال و در بند شود، انسان از جهالت علمی و سفاهت عملی مصون و محفوظ می ماند. چه اینکه معنای لغوی عقل هم به این اشاره دارد. در مقاییس اللغ? ابن فارس از عرب چنین نقل کرده است: عقلت البعیر أعقله عقلا، اذا شددت یده بعقاله، و هو الرباط24 یعنی دست شتر را با طناب(عقال) بستم

2-1-2- عقول انبیا سلام الله علیهم
پیامبر اکرم فرموده: إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ‏ النَّاسَ‏ عَلَى‏ قَدْرِ عُقُولِهِمْ25.پیامبران در کار تبلیغی خود که با قول و فعل است باید از عقلی برخوردار باشند که توان مقابله با انواع شبهات و تحمل و مدارات با انواع تمسخرها داشته باشند. به همین جهت حکمت خدا اقتضا می کند عقول انبیا علهیم السلام اتم واکمل باشند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: خداوند متعال عقل هر پیامبری را کامل می کند به طوری که کاملترین عقل را در میان امت خود را داشته باشد. وَ لَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً وَ لَا رَسُولًا حَتَّى یَسْتَکْمِلَ الْعَقْلَ وَ یَکُونَ عَقْلُهُ أَفْضَلَ مِنْ جَمِیعِ عُقُولِ أُمَّتِهِ26
این نگاه اولیه و دانی نسبت به عقل است. در نگاه بالاتر و استظهار بیشتر عقل نبی، اینکه واسط و واصل بین علم حاصل از وحی و عمل ظاهر در تبلیغ است. مرحوم صدر المتألهین ذیل آی? سنقرئک فلا تنسی می فرماید: کمال نفس در دو جهت است، توجه به حق که ناظر به قو? علمی پیامبر است این در موقع دریافت وحی است. دوم توجه به خلق است که در وقت ظهور و بروز وحی است و ناظر به قو? عملی پیامبر است. و خداوند سبحان هر دو جهت را برای پیامبر خویش را تضمین کرده است. از جهتی ضامن عدم نسیان است و از جهتی او را مسلح کرده به عقل متشعع و فایق بر عقول. و کمال النفس یکون بوجهین: أحدهما توجّهه إلى الحقّ، و هو الذی یعبّر عنه بالقوّه النظریّه، و هو ما یکون کمالا لها بحسب هویتّها و ذاتها و عند رجوعها إلى باریها و عودها إلى عالمها و نشأتها. الثانی توجّهه إلى الخلق الذی یعبّر عنه بالقوّه العملیّه27
در مرحل? بالاتر عقل انبیاء معروف به عقل عن الله است. در این مرتبه نبی به واسط? اعتزال از اهل دنیا و اقبال به واهبِ عقول، عقلِ نبی تحت تعلیم خدا قرار می گیرد.
در حدیث معروف امام صادق علیه السلام به هشام می فرماید: ای هشام به تنهایی صبر کن که علامتِ قوتِ عقل است، که اگر کسی از دنیا و اهلش رو برگرداند و به خدا روی بیاورد عقل عن الله. یَا هِشَامُ الصَّبْرُ عَلَى الْوَحْدَهِ عَلَامَهُ قُوَّهِ الْعَقْلِ فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللَّهِ‏ اعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْیَا وَ الرَّاغِبِینَ فِیهَا وَ رَغِبَ فِیمَا عِنْدَ اللَّهِ وَ کَانَ اللَّهُ أُنْسَهُ فِی الْوَحْشَهِ وَ صَاحِبَهُ فِی الْوَحْدَهِ وَ غِنَاهُ فِی الْعَیْلَهِ وَ مُعِزَّهُ مِنْ غَیْرِ عَشِیرَه28 مرحوم صدر المتألهین ذیل این حدیث می فرماید: انسان وقتی از دنیا و اهل دنیا عزلت می گزیند که از جانب خدا تعقل و تدبر کرده است در این هنگام شاگرد بدون واسط? خدا قرار می گیرد. سر سلسل? این افراد انبیا علیهم السلام هستند که بر حسب فطرت اللهی خود، به شاگردی الله می رسند و اشراقات ربانی و انوار اللهی قلب و جان آنان را منوّر می کند. فقوله علیه السلام: فمن عقل عن اللّه اعتزل اهل الدنیا، یعنى اذ بلغ عقل الانسان الى حد یأخذ العلم من اللّه من غیر تعلیم بشرى اما بحسب اصل الفطره کما للانبیاء علیهم السلام او بعد مجاهدات و ریاضات علمیه و عملیه اعتزل اهل الدنیا و الراغبین فیها، اذ لم یبق له رغبه الى الدنیا و اهلها و یرغب فیما عند اللّه من الخیرات الحقیقیه و الانوار الالهیه و الاشراقات العقلیه و الابتهاجات الذوقیه و السکینات الروحیه29.
در روایات اهل بیت علیهم السلام وارد شده است، که دأب انبیا علیهم السلام قبل از بعثت عزلت گزینی و به دور بودن از اجتماع بود، که اغلب به چوپانی می پرداختند. مرحوم کلینی نقل می کند، که پیامبر اکرم قبل از اینکه به نبوت مبعوث بشود به چوپانی شتران و گوسپندان می پرداخت. قَالَ جَابِرٌ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قَالَ النَّبِیُّ ص إِنِّی کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَى الْإِبِلِ وَ الْغَنَمِ وَ أَنَا أَرْعَاهَا وَ لَیْسَ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا وَ قَدْ رَعَى الْغَنَمَ وَ کُنْتُ أَنْظُرُ إِلَیْهَا قَبْلَ النُّبُوَّهِ وَ هِیَ مُتَمَکِّنَهٌ فِی الْمَکِینَهِ مَا حَوْلَهَا شَیْ‏ءٌ یُهَیِّجُهَا حَتَّى تُذْعَرَ فَتَطِیرُ فَأَقُولُ مَا هَذَا وَ أَعْجَبُ حَتَّى حَدَّثَنِی جَبْرَئِیلُ ع أَنَّ الْکَافِرَ یُضْرَبُ ضَرْبَهً مَا خَلَقَ اللَّهُ شَیْئاً إِلَّا سَمِعَهَا وَ یُذْعَرُ لَهَا إِلَّا الثَّقَلَیْنِ فَقُلْتُ ذَلِکَ لِضَرْبَهِ الْکَافِرِ فَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِن