نی شدن همسر و غیره سرپرستی خانواده را به عهده دارند .
قابل ذکر است مواردی از قبیل فوت، جدایی از همسر و سایر عوامل یاد شده نیازمند سازگاری مجدد هستند (کوین، 2003).
این زنان بواسطه وجود مشکلاتی که در زمینه سرپرستی دارند جزء اقشار آسیب‌پذیر جامعه به شمار می‌روند (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادی، حاتمی، زهراکار، 1392). در جوامع کنونی وقوع تحولات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی منجر به تغییرات ساخت خانواده شده و شکل‌گیری پدیده “زن سرپرستی” به امری عادی تبدیل گردیده (بادنجانی، بیرامی، هاشمی، 1391). این زنان، با از دست دادن همسر به یکباره با جهان دیگری روبرو می‌شوند. دنیایی که بسیاری از مختصات آن برای ایشان ناآشنا است (سیدمیرزایی، عبدالهی، کمربیگی، 1390). در این ساخت خانوادگی جدید زنان نیاز به تاب‌آوری بالایی دارند و در این بین زنان در زندگی روزمره خود با مشکلات متعددی مواجه می‌شوند که ممکن است ایشان را به مشکلات اجتماعی و روانی دچار کند. طبق گزارش خبرگزاری مهر و اعلام رئیس پژوهشکده آمار ایران 30 درصد از زنان سرپرست خانوار به دلیل مشکلات جسمی خاص یا مشکلات روانی از کار افتاده هستند.
در این راستا یافته‌ها نشان می‌دهد، عمده‌ترین مشکلات زنان سرپرست خانوار در قالب مشکلات اجتماعی، اقتصادی، نگرش‌های منفی اجتماعی نسبت به آنها، نگرانی نسبت به آینده فرزندان و تعدد و تعارض نقش‌ها تظاهر پیدا می‌کند (بادنجانی، بیرامی، هاشمی،1391).
از جمله موارد یاد شده مشکلات اقتصادی بوده و همواره مشکل فقر در خانواده‌های زن سرپرست بیشتر از خانواده‌هایی با سرپرست مرد می‌باشد، و این خود باعث نگرانی درباره آینده خود و فرزندانشان می‌شود (کوین، 2003).
گزارش رئیس پژوهشکده آمار ایران نیز مؤید این موضوع بوده و درآمد زنان سرپرست خانوار را حدود 34 درصد کمتر از مردان سرپرست خانوار بیان نموده است.
عامل فقر اقتصادی ، به تنهایی تأثیر مستقیم و غیرمستقیم خود را بر وضعیت فرهنگی و اجتماعی خانواده بر جای می‌گذارد (حبیبی، قنبری، خدایی، قنبری، 1392).
این زنان به علت برخورداری از تحصیل و مهارت‌های فنی و آموزشی کم‌تر نسبت به سایر زنان حتی در صورت فعالیت اقتصادی ، در مشاغل کم درآمد مشغول به کار می‌شوند (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادی، حاتمی، زهراکار، 1392). در واقع این زنان از نظر دستیابی به امکانات و خدمات محدودیت دارند و اغلب با عواملی چون عدم دسترسی به فرصت‌های شغلی، کم سوادی، نداشتن درآمد مستمر مواجه بوده (سیدمیرزایی، عبدالهی، کمربیگی، 1390). و همین نابرابری در فرصت‌ها یکی از عوامل بسیار مهم شکل‌گیری مشکلات فوق‌الذکر می‌باشد.
تا آنجا که یکی از مؤلفه‌های توانمندی، داشتن فرصت برابر و حق انتخاب عنوان می‌گردد (دستورالعمل جامع حمایت‌های اجتماعی از زنان سرپرست خانوار سازمان بهزیستی کشور، 1391).
در حال حاضر طبق اظهارات رئیس پژوهشکده آمار ایران 82 درصد زنان سرپرست خانوار بیکار بوده و میانگین درآمد سالیانه ایشان 9 میلیون و900 هزار تومان است و 81 درصد زنان سرپرست خانوار دهک اول بی‌سواد بوده و دارای جمعیت خانواده‌ای بالا و درآمد پایین می‌باشند.
حال آنچه مطرح است نه تنها این زنان با مشکل فقر روبه‌رو بوده، بلکه بواسطه عقاید و سنت‌های موجود در جامعه مورد قضاوت قرار گرفته و در کشمکش با فرهنگ مردسالاری جوامع مسئولیت خانواده را به دوش می‌گیرند (حبیب10، 2010).
در واقع زنان سرپرست خانواده نسبت به مردان سرپرست خانواده ، به دلیل داشتن چند نقش مختلف و همزمان مانند اداره‌ی امور خانه و تربیت و مراقبت از فرزندان و کار در خارج از خانه با دستمزد کمتر، استرس و مشکلات روانی بیشتری را تجربه می‌کنند. زنان سرپرست خانواده معمولاً چندین نقش مختلف را ایفا می‌کنند و به واسطه آن دچار تعارض نقش‌ها می‌شوند و این امر به ایجاد استرس و اضطراب در آنها منجر می‌شود (بادنجانی، بیرامی، هاشمی، 1391).
در این خصوص تحقیقات نشان داده حتی مادرانی که حضانت فرزندان را به عهده ندارند نسبت به پدران بی حضانت دو برابر بیشتر با فرزندان تماس دارند (صادقی، ناجی، محمدزاده، کریمیان، 1392) و وقتی زن سرپرست خانوار مجبور می‌شود از انتظارهای جنسی پیروی کند، نمی‌تواند به مهارت‌ها و یا تمایلات خود در زمینه‌های خارج از مرزهای جنسی خویش دست یابد (پروچسکا، 2007) . همچنین اغلب روابط ایشان با اطرافیان خدشه‌دار گردیده بطور مثال طی بررسی صورت گرفته افراد هنگامی که طلاق می‌گیرند سه تا از دوستان خود را از دست می‌دهند و یا افراد مطلقه دو برابر بیشتر از متأهلین احتمال قطع ارتباط با یک دوست نزدیک را دارند که این احتمال طرد شدن می‌تواند از سوی دو طرف رابطه دوستانه باشد (صادقی، ناجی، محمدزاده، کریمیان، 1392).
در مجموع عوامل مختلف یاد شده از جمله عوامل اجتماعی و اقتصادی سلامت روانی زنان سرپرست خانوار را تحت تأثیر قرار داده و باعث می‌گردد که خلق افسرده‌ای داشته که این خلق افسرده میل به انزوا و کناره‌گیری از دیگران را ترغیب می‌کند و در نتیجه افسردگی ایشان را در یک چرخه معیوب تشدید نموده (حبیبی، قنبری، خدایی، قنبری،1392). در صورتیکه روابط اجتماعی گسترش یافته- دریافت حمایت اجتماعی را افزایش می‌دهد و در نهایت منجر به کاهش افسردگی می‌گردد.
همچنین فرزندان خانواده‌های زن سرپرست به احتمال بیشتری دچار مشکلات رفتاری و اجتماعی می‌شوند و از کیفیت زندگی پایین‌تری نسبت به فرزندان خانواده‌های هسته‌ای برخوردارند (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادی، حاتمی، زهراکار، 1392). با توجه به شروع بالای افسردگی و اضطراب در جمعیت زنان سرپرست خانوار (حبیبی، قنبری، خدایی، قنبری،1392) این گروه از زنان سطوح بالاتری از آسیب‌پذیری را نشان می‌دهند .
مجموعه مشکلات ذکر شده بهداشت روانی این گروه را متأثر می‌سازد و اگر چه ممکن است برخی از این زنان، توان سازگاری با چنین شرایطی را داشته باشند، اما اغلب آنها تحت تأثیر این شرایط مشکلات مختلفی از جمله مشکلات جسمانی، مشکلات خواب و موارد فوق‌الذکر را نشان می‌دهند (کوین، 2003).
با توجه به موارد یاد شده و درصد بالای استرس وارده نحوه به کارگیری راهبردهای مقابله و حمایت‌های اجتماعی دریافتی نقش به سزایی در زندگی ایشان دارد.
در واقع با توجه به اینکه زنان سرپرست خانوار نسبت به سایر افراد جامعه استرس‌های روزمره بیشتری را تجربه می‌کنند، توانایی کنترل هیجانات منفی و مقابله‌ی صحیح با عوامل استرس‌زا در عملکرد روزانه ایشان قابل توجه بوده و نقش مهمی در سلامت روانی، جسمانی و کیفیت زندگی این گروه از زنان ایفا می‌کند (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادی، حاتمی، زهراکار، 1392).
سبک‌های مقابله‌ای مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و فرآیندهای رفتاری و شناختی برای ممانعت، مدیریت یا کاهش استرس است (زنجانی، فیض‌آبادی، باغبانی، زهراکار، 1392). چگونگی مقابله با عوامل استرس‌زای زندگی ، به کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار، نشانگان روانشناختی و سلامت عمومی و نیز کیفیت زندگی ایشان (با توجه به حجم و کیفیت استرس وارده) تأثیرگذار بوده ، برای مثال سبک مقابله‌ای مسأله مدار باعث افزایش کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار می‌شود (شعبان‌زاده، بهرام‌آبادی، حاتمی، زهراکار، 1392).
باید توجه داشت که آموزش مهارت‌های مقابله‌ای، به عنوان یکی دیگر از فنون مدیریت استرس، افراد را قادر به مقابله‌ی سازگارانه می‌کند و طی آن افراد می‌آموزند، که به جای درماندگی، نشخوار فکری و انفعال به افزایش توانمندی خود و کاهش ملزومات موقعیت استرس‌زا روی آورند که راهبردی مؤثرتر و کارآمدتر در برابر استرس ناشی از شرایط اقتصادی، اجتماعی و روانی زنان سرپرست خانوار است (بارتلی11، 2011).
انتخاب سبک مقابله‌ای به کار برده شده تا حدود زیادی به عوامل خلق و خو مرتبط بوده بطور مثال افراد منفعل بیشتر سبک مقابله‌ای تسلیم یا اجتناب را انتخاب می‌کنند، در حالی که افراد پرخاشگر به احتمال زیاد از سبک مقابله‌ای جبران افراطی بهره می‌گیرند. با این حال در این انتخاب عوامل محیطی نیز نقش بسزایی دارند.
بطور مثال راهبردهایی که مراقبین مهم زندگی فرد به نمایش می‌گذارند بسیار مهم بوده. لذا راهبردهایی که اتخاذ می‌شود ماحصل تعامل بین طبع ذاتی و تعامل محیطی است .اما این راهبردها با همه تنوعی که دارند، آثار و پیامدهای متفاوتی به بار می‌آورند و هر یک از این شیوه‌ها، متناسب با عوامل استرس‌زا می‌توانند سازگارانه، یا ناسازگارانه باشند. با این حال شیوه‌های مسأله