مهاجر(1385)، ساختار در حقیقت ساختمان (عمودی- افقی) و ترکیب و تنوع تودههای جنگلی را مشخص میکند. توده جنگلی یا به طور کلی جنگل همانند یک ساختمان دارای اشکال متفاوتی در مقاطع مختلف (طولی- افقی) میباشد. برای شناخت، مطالعه و برنامهریزی دقیق تودههای جنگلی میباید خصوصیات و مشخصات آنها را از مقاطع مختلف بررسی کرد. مدیریت یک جنگل با کنترل ساختار افقی توده (سن، اندازه تراکم) و ساختار عمودی جنگل (اندازه و نظم مکانی درختان) قابل اجرا میباشد زیرا مفهوم ساختار جنگل نسبت به ترکیب گونهای دارای اهمیت بیشتری است (اسمیت7، 1986). تعیین ساختار و ترکیب هر توده با خصوصیات جنگلشناسی که شامل: آمیختگی، سن، ساختار عمودی، ساختار افقی، وجود یا عدم وجود روزنه، تاج پوشش، انبوهی، وجود یا عدم وجود زادآوری یا زیراشکوب درختی و درختچه‌ای است، میتواند ما را در دستیابی به یک مدیریت مناسب و فراگیر یاری نماید (صالحی شانجانی و ثاقب طالبی8،2004). سطح مقطع برابر سینه، پارامتر بسیار مفیدی برای به کمیت درآوردن ساختار تودههای جنگلی است (مهدیانی و همکاران، 1391). از نظر سنی دو ساختار عمدهی همسال و ناهمسال وجود دارد. در ساختار همسال توده جنگلی درختان از نظر ارتفاعی موقعیت نسبتاً پایداری دارند و از نظر دامنه پراکنش قطری محدود میباشند. در یک توده همسال پراکنش اغلب درختان نزدیک به میانگین قطری بوده و با دور شدن از میانگین تعداد در قطرهای بالاتر و پایینتر کاهش مییابد. توزیع قطری تودههای همسال از قوانین خاصی پیروی مینماید و غالباً به صورت یک توزیع چوله شده تقریباً نرمال است (فلاح،1379). در یک تودهی ناهمسال، درختان دارای سنین مختلف و اندازههای متفاوت از نونهال تا درختان کهنسال میباشند. در جنگل ناهمسال درختان از نظر ارتفاعی در اشکوبهای مختلف دیده میشوند. در نتیجه اگر پروفیلی از مقطع عمودی جنگل تهیه گردد، نامنظم به نظر میرسد. اغلب گونههای بردبار به سایه تمایل به تشکیل تودههای ناهمسال دارند. توزیع قطری شاخص برای تودههای ناهمسال یک توزیع کم شونده است به این صورت که تعداد درختان کم قطر در آن خیلی زیاد است و با افزایش قطر، فراوانی تعداد نیز کاهش مییابد (فلاح،1379). منظور از ساختار عمودی یک جنگل شامل تفاوتهای موجود بین لایههای روی زمین و تاج پوشش میباشد (بورگرون9 ، 1983). برای شناخت ساختار عمودی توده جنگل مشخصههای ارتفاع باید اندازهگیری شود تا تعداد اشکوبها مشخص گردد (مروی مهاجر ،1385).
از لحاظ عمودی، جنگل‌ها به لایههای پوشش گیاهی با ارتفاعات مختلف و گونههایی با تاج پوششهای متفاوت که فضا را اشغال کردهاند تقسیمبندی میشوند (ویتاکر10، 1975). صفات مورد استفاده برای مطالعهی ساختار عمودی شامل ارتفاع توده، وضعیت اشکوب بندی، چگونگی تراکم برگ درختان و وضعیت سایه اندازی تاج درخت و اندازهی تاج هر درخت می‌باشد (ریچارد11، 1981؛ برونینگ12، 1983؛ بروور13 و همکاران، 1990) در حالی که ساختار افقی در یک جنگل به پراکنش گونههای مختلف درختان در طبقات قطری به صورت گروهی یا انفرادی میپردازد (داویس و جانسون14 ، 1987؛ فیلیپ15، 1994). برای شناخت ساختار افقی تودهی جنگل فاکتورهایی همچون درصد تاج پوشش و تأثیر آن، نوع یا مبدا ترکیب، سن، شکل و تراکم تودههای جنگلی باید اندازهگیری شود (مروی مهاجر،1385).
پراکنش درختان در طبقات قطری میتواند برای ارزیابی میزان تخریب و جهت یافتن گرایش الگوهای زادآوری در جنگل مورد استفاده قرار گیرد (پورتر16 و همکاران، 1996)
تنوع خاک در زاگرس نیز از نکات بارز این ناحیه رویشی است، همزمان با تخریب این جنگلهای کهن، تخریب خاک آن نیز سرعت گرفته است. خاک به عنوان نظامی پویا تحت تأثیر فرآیندهای زمین شناختی، فعالیتهای زیستی، آب شناختی و آب و هوایی قرار دارد (فتاحی و همکاران، 1379) و به عنوان بخش مهمی از اکوسیستم، نقش مهمی در توسعه و پراکنش گیاهی دارد (حیدری، 1386). جنگلها اثرات مهمی بر روی خصوصیات فیزیکی و شیمیایی و نقش مهمی در ذخیره کربن و نیتروژن خاک در درازمدت دارند. مطالعه مواد آلی خاک برای درک چرخه کربن و نیتروژن و الگوی کنترل حاصلخیزی خاک مهم بوده و کیفیت این مواد در کنترل چرخه کربن و مواد معدنی در خاکهای جنگلی دارای اهمیت بسزایی میباشد. ماده آلی یکی از قسمتهای مهم خاک محسوب میشود که مقدار و نوع آن تحت تأثیر عوامل اقلیمی و پوشش گیاهی است (حیدری، 1386). تبدیل جنگل به مرتع ممکن است منجر به تغییرات اساسی در کیفیت مواد آلی خاک شود.
قابل توجه است که هرگونه تغییری در پوشش گیاهی و یا ساختار جنگل در یک منطقه ممکن است باعث به وجود آمدن تغییرات طولانی مدت و شدید در شرایط خـاک گردد، به طوری که حتی در یک دوره زمانی طولانی هم این خـاک نتواند به شرایـط اولیهاش برگردد. قطع درختان جنگلی، چرای مفرط دام و تغییرات در محدودهی اراضی جنگلی، موجب تغییرات منفی در خواص فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی خاک در ایران شده است (حاجعباسی17و همکاران، 1997).
از طرفی برای بقاء هر نوع پوشش گیاهی بهویژه برای بقاء و امکان بهرهدهی درختان جنگلی، همیشه امکان زادآوری اهمیت ویژهای را در احیاء جنگل دارا میباشد. روی هم رفته شرایط طبیعی رویش و زادآوری، چه از نظر شرایط آب و هوایی، چه از نظر درختان موجود جنگلی، چه از نظر شرایط خاک برای زادآوری طبیعی و احیاء جنگلها به صورت طبیعی و دانهزاد هنوز مساعد میباشد. اگر امکان این باشد که جنگل را حتی مدت نهچندان دراز قرق کرده و بتوان به حال خود باقی گذاشت به طوری که دخالتهای غیراصولی انسان از آن کنار باشد در آیندهی بسیار نزدیکی جنگلهای این منطقه، انبوهی لازم را به دست میآورد (طباطبایی و قصریانی، 1371). در عین حال میبایستی توجه داشت که در خاک جنگلهای زاگرس کمتر ممکن است نهالی بروید، زیرا بذر این درختان معمولاٌ زمین مساعدی برای روئیدن خود نمییابد (جزیره ای و ابراهیمی رستاقی، 1382) و از همین جاست که اهمیت مناطق قرق مشخص میگردد.
حفاظت بهعنوان عاملی مهم، نقشی تعیینکننده در مدیریت تنوعزیستی گیاهی دارد (مومنیپور، 1381). رویشگاهی که تنوعزیستی بیشتری داشته باشد، پایداری اکولوژیکی و حاصلخیزی بیشتری را خواهد داشت و یک اکوسیستم پایدار و پویا خواهد بود (اسمیت، 1996).
استان کهگیلویه و بویراحمد با وسعت 1626000 هکتار در جنوب غربی ایران واقع شده است. نزدیک به 900000 هکتار از مساحت استان را جنگل تشکیل میدهد که معادل 55 درصد وسعت استان میباشد (فتاحی، 1373). تنوع درختان جنگلی در این استان به گونهای است که 80 درصد آن را گونهی غالب بلوط ایرانی در بر گرفته است. با توجه به وسعت و پراکنش این گونه در جنگلهای استان و عدم وجود اطلاعات کافی در زمینهی ساختار جنگل در رویشگاههای مختلف به ویژه در رویشگاههای کمتر تخریب یافته، انجام این پژوهش ضروری به نظر میرسد. هدف از این تحقیق مقایسه و بررسی ساختار جنگل و خاک در دو تودهی تخریب شده و کمتر تخریب شده بلوط ایرانی در جنگلهای زاگرس جنوبی واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد میباشد. نتایج این بررسی میتواند ما را در شناخت وضعیت ساختار جنگلشناسی و ارتباط آن با عوامل فیزیوگرافی و خاکی در این مناطق کمک نماید که این خود میتواند در روند برنامههای مدیریتی، اصلاحی و اقتصادی بسیار مؤثر باشد و همچنین در قالب این تحقیق میتوان به بررسی تأثیری که تخریب بر خصوصیات ساختار جنگلشناسی و خاک داشته است پرداخت. این تحقیق در جهت آگاهی از میزان تأثیر عوامل انسانی بر روی روند وضعیت جنگلها و دستیابی به روابطی قانونمند میان عوامل سازندهی اکوسیستم جنگلهای زاگرس جنوبی کشور و اعمال روشهای صحیح مدیریتی بهکار گرفته میشود. به طور کلی می‌توان گفت که تحقیق حاضر اهداف زیر را دنبال خواهد کرد:
اهداف:
تعیین ساختار افقی و عمودی توده های بلوط ایرانی در دو منطقه با شدت تخریب متفاوت، در جنگلهای زاگرس جنوبی.
مقایسهی شاخصهای تنوع، زادآوری و خصوصیات فیزیکوشیمیایی خاک در دو تودهی مورد مطالعه.
بررسی ارتباط عوامل محیطی در مناطق مورد مطالعه با مؤلفههای تشکیلدهندهی ساختار و تنوع گونهای.
فرضیهها: