می‌آورد.
در چنین شرایط نابسامان علمی که هر کس کوس أنا الحق را به سینه زده و دیگری را تکفیر می‌کرد، وجود فردی که به این منازعات خاتمه داده و معجونی گوارا در حوزه اندیشه وجود آورد انتظار می‌رفت.
محمّد بن ابراهیم بن یحیی قوام شیرازی ملقّب به صدرالدین (1050-979 ه‍‌) یگانه فرزند خانواده‌ای با مکنت بود که از حداثت سن به تحصیل پرداخت. وی تحصیلات ابتدایی خود را در شیراز و پس از آن در قزوین و اصفهان نزد اساتید بزرگ در علوم عقلی و نقلی که شهره خاص و عام بودند؛ همچون حکیم داماد و شیخ بهائی، 14 و 15 به اتمام رسانده و در ابتدای جوانی تمامی علوم زمان خود را فرا گرفت. صاحب تاریخ عالم آرای عباسی که معاصر صدرالمتألهین است، در وصف وی چنین می‌نویسد:
“او در علوم معقول و منقول سرآمد روزگار خود و جامع کمالات صوری و معنوی و کاشف دقایق انفس و آفاق، و در اکثر علوم حکمیه و فنون غریبه و ریاضی و فقه و تفسیر و حدیث درجه علیا یافته و فقهای عصر را به تصحیح آن جناب معتبر می‌شمارند”.
امّا روح کنجکاو و ضمیر متلاطم وی به این تعالیم قانع نشده، از این جهت در جستجوی معرفتی فراتر از آنچه از اساتید خود فرا گرفته بود، به وادی عرفان قدم نهاد تا حقیقت را بماهو کشف کند، لذا به ریاضت و گوشه‌نشینی در روستایی دور افتاده، در نزدیکی قم روی آورد تا هم به آرامش درونی دست یابد و هم از شرّ آزارهای جاهلان عالم‌نما که او را تکفیر می‌کردند، نجات یابد. این برهه از زندگی وی که دوره مکاشف و ریاضتهای معنوی بود، موجب تکمیل آموخته‌های وی شده و توانست به معرفتی دست‌یابی که اثر آن در آثار وی هویداست. صدرا در مقدمه کتاب عظیم (اسفار) در مورد این برهه از زندگیش چنین می‌نویسد:
“…در این حال به سوی سبب‌ساز حقیقی روی آورده و از جانب فطرت خود زاری و تضرعی ذاتی به درگاه آسان‌کننده امور مشکل نمودم، چون بر این حال مدتی دراز و زمانی طولانی باقی ماندم، نفسم از جهت مجاهدات بسیار، برافروخته گشته و قلبم به واسطه ریاضت‌ها و کوشش‌های فراوان التهابی قوی یافت. در آن حال، انوار ملکوت الهی بر آن تافته و پنهانی‌های جبرت بر او روشن گردیده و الطاف الهی و انوار احدی او را فرا گرفته و تلاقی نمودم. لذا در پی آن، به اسرار و رازهایی آگاهی یافتم که تاکنون نیافته بودم و رموزی برایم کشف شد که تا حال همراه با برهان منکشف و آشکار نشده بود. بلکه آنچه را که پیش از این با واسطه برهان می‌دانستم، اکنون همراه با اسرار الهی دیگر و حقایق ربانی و لامع لاهوتی و پنهانی‌های حضرت صمدیت به شهود و عیان مشاهده نمودم.”16
وی پس از این دوران – که به نقل برخی تا 15 سال طول کشید – هم به کمالات صوری و هم به کمالات معنوی دست یافته بود، با دعوت حاکم شیراز به زادگاهش برگشته و آن جا را کانون اصلی آموزش علوم عقلی در ایران گردانید و تا پایان عمر، زندگی خود را یکسره وقت تعلیم و تصنیف و تربیت علمی و معنوی شاگردان نمود. مجموعه آثاری که از صدرالمتألهین بر جای مانده، در حوزه تفسیر، حدیث، عرفان، منطق و فلسفه بالغ بر 45 عنوان کتاب است که معروف‌ترین آن‌ها در حوزه فلسفه (الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الأربعه) می‌باشد.17
1-3-2. حکمت متعالیه
“حکمت متعالیه” نام مکتبی بود که جناب صدرالمتألهین بر نظام فلسفی خود نهاد18 و به عنوان سومین مکتب اصلی فلسفه اسلامی پس از مکتب مشاء و اشراق شناخته شد.
ظاهراً عنوان (حکمت متعالیه) را نخستین بار، ابن سینا در کتاب (اشارات) آورده و پس ازوی، شیخ طوسی شارح بزرگ اشارات، آن را این گونه تفسیر می‌کند:
“حکمت متعالیه، حکمتی است که علاوه بر فحص و بحث، ذوق و وجدان نیز در آن دخیل باشد.”19
و مکتب صدرا این ویژگی را داشت که هم از استدلال برخوردار بوده و هم برگرفته از شهود و اشراق بود؛ به تعبیری حکمت متعالیه صدرایی، از شهودی عقلی برخوردار بود. این مکتب جامع تمام علوم عقلی و شهودی ماقبل بوده و حواشی جناب صدرا بر (شفا)ی ابن سینا و تعلیقات وی بر (حکمت الاشراق) سهروردی، که از بهترین تعلیقات موجود است، خود گواه بر جامعیت این مکتب است و به راستی می‌توان وی را از بزرگترین حکمای مشائی و اشراقی قلمداد کرد.
علاوه بر اینکه، صدرا بر اثر مجاهدات طولانی، تحوّل روحی و تهذّب نفسی نصیبش شده و این مسأله سبب شد که از وی با عنوان عارفی واصل به حقیقت، یاد شود و حقیقت عرفان در مکتب وی بهگونهای هویداست که هر کسی که با آراء وی انس پیدا کند، ناخودآگاه به سمت عرفان کشیده شده و مجذوب آن می‌شود.
امّا اینکه گفته شد حکمت متعالیه، جامع تمام علوم عقلی و شهودی ماقبل است و جناب صدرا در بنا نهادن حکمت خویش تمامی راه‌های معرفتی از عقل و کشف و وحی را با یکدیگر تلفیق کرده و نظام نوینی را سامان داده، نباید چنین تصوّر شود که آنچه وی بیان کرده، صرفاً ترکیب و تلفیق محض و خالی از ابتکار و نوآوری در مسائل علمی است، بلکه وی با بهره‌گیری از استعداد و هوش سرشار خویش، به تأسیس مکتبی بدیع با مبانی خاص خود مبادرت ورزید.20
وی اصول و مبانی جدیدی را بیان کرده و بر آن اصول، فلسفه خویش را بنا نهاد. اصولی که از یک سو او را موفق کرد که اکثر مشکلات حل نشده در کلام و مشاء و اشراق را حل کند و از سوی دیگر او را قادر ساخت تا با زبان عقل، مشهودات عرفا را بیان کند. یکی از مهم‌ترین مبانی صدرا (اصالت وجود) است، از آن جا که فلسفه وی منطقی و مطابق با واقع است و نقطه آغاز کار خود را واقعیّت و خارجیّت، قرار داده، به سوی (اصالت وجود) کشیده شد و بر اساس آن حکمتی را پایه‌ریزی کرده که تمام مسائل فلسفی گذشته در این فضا حلّ و فصل شده و مسائلی را هم که در مکاتب پیشین بی‌پاسخ مانده بود و حتی مسائل ابداعی خود را با لوازمش در همین فضای وجودی حل و فصل کرد. در واقع به خاطر همین انسجام درونی بین مسائل بود که جناب صدرا توانست، مسائل جدید را با لوازم لازمه‌اش تا حدّی که قابل تفصیل بود، بسط دهد و این در حالی است که برای بسط یک مسأله جدید علمی با تمام لوازمش به گذشت زمان نیاز است. امّا جناب صدرا با توجه به منابعی که از گذشته در اختیارش بود و کتابخانه عظیم از آثار پیشینیان و وجود دغدغه‌های فکری عمیق فلسفی، توانست به خوبی این مسائل را حل کند.
از جمله منابع مورد استفاده صدرا که در بازسازی حکمت متعالیه از آن بهره برده، آراء فلاسفه مشاء و اشراق و مکتب شیراز و از همه مهم‌تر، منابع عرفانی بوده که صدرا بسیار از آن بهره می‌برد. از میان علوم مختلف، عرفان ابن عربی بیش از همه مورد توجّه و استفاده ملاصدرا بوده و در واقع، عرفان روح حکمت متعالیه است.
تسلط وی به عرفان ابن عربی و شارحانش و تأثیر وی از آنان در مسائل مختلف، به خصوص در بحث (وحدت وجود)، (معاد) و… به گونه‌ای بود که در اغلب مواردی که آراء ابن عربی را بیان کند، شدیداً در صدد دفاع از آن برآمده و به صورت برهانی، آن را به اثبات می‌رساند. سید جلال الدین آشتیانی، یکی از شارحین حکمت صدرا در زمان معاصر درباره تأثیر شدید ابن عربی بر صدرالمتألهین می‌نویسد:
“…آثار عرفا از قدما و متأخران بخصوص شیخ اکبر محیی الدین ابن عربی و اتباع و شارحان آثار و مروجان افکار او، مهم‌ترین منبع مورد علاقه آخوند ملاصدرا می‌باشد و تأثیر افکار محیی الدین در آراء و عقاید ملاصدرا اظهر من الشمس است”.21
باری، به دلیل همین ویژگیها وجود منابع غنی و ذوق سرشار بود که جناب صدرالمتألهین توانست نظام فلسفی‌ای متقن و منسجم به نام (حکمت متعالیه) پدید آورد که تا عصر حاضر مورد پذیرش قاطبه فیلسوفان قرار گرفته و پس از آن کسی نتوانست ساختار آن را در هم بریزد.
1-4- مبانی تصوری:
1-4-1- بداهت وجود:
از آن جا که موضوع فلسفه اولی “موجود بما هو موجود” و شناخت واقعیت هستی است، فلاسفه در صدد شناخت این واقعیت برآمده و تعاریف گوناگونی برای آن ذکر کرده‌اند، از جمله: (الوجود هو ثابت العین) یا (یمکن أن یخبر عنه) با اینکه همه اتفاق بر بداهت آن داشته و معتقدند هر کسی، تصوری از مفهوم وجود در ذهنش دارد.
با دقت در آثار بزرگان فلسفه، معلوم می‌شود که آنها در مورد وجود از 2 جنبه بحث کرده‌اند، یکی از جهت مفهوم و دیگری از جهت حقیقت وجود. آن جا که گفته می‌شود، وجود بدیهی است، مقصود، مفهوم وجود است که از معقولات ثانیه فلسفی است22 که در منتهای ظهور و بداهت است و در فهم آن نه تنها محتاج به هیچ حدّ و رسمی نیستیم بلکه اصلاً تعریف آن به