رد توجه بسیار قرار گرفته است.35 به تحلیل مفهومی معرفت و تمییز آن از “ادراک”، “باور”، “باور صادق”، “حدس صائب” و نظایر آن‌ها نیز از زمان افلاطون توجهی بسیار شده است.36 برای مدت‌ها تعریف سه‌جزئی معرفت به صورت “باور صادق موجه” مقبول فیلسوفان بود و آنان سعی خود را مصروف تدقیق این تعریف می‌کردند اما در میانه‌ی قرن بیستم، ادموند گتیه،37 با نگارش مقاله‌ای کوتاه، بحثی پردامنه را درباره‌ی ارزش این تعریف و کفایت آن برای “معرفت” به وجود آورد و معرفت‌شناسان را به تأمل بیشتر واداشت.38 نتیجه‌ی این تأملات شکل‌گیری نظریه‌هایی جدید برای شناساندن مفهوم معرفت و تمییز آن از مفاهیم مشابه بوده است.39 همچنین، از دیرباز امکان دستیابی به معرفت محل توجه فیلسوفان بوده است. تردید در این امکان در قالب نظریه‌های نسبیت‌گرایانه و شکاکانه نه‌فقط در فلسفه‌ی جدید و معاصر بلکه در فلسفه‌ی باستان نیز سابقه دارد و از این رو، بخشی مهم از تلاش‌های معرفت‌شناسان توضیح شرایط وصول به معرفت و پاسخ به شکاکیت بوده است.40 آشکار است که توضیح این شرایط بدون توجه به روش‌(های) دستیابی به معرفت میسّر نیست. منابع معرفت و چگونگی استفاده از آن‌ها برای وصول به صدق اهمیتی بسیار دارد. از این رو، بخشی قابل توجه از همّ معرفت‌شناسان صرف کاوش در صدق‌رسانی41 “ادراک حسی”، “حافظه”، “درون‌نگری”،42 “گواهی”43 و “عقل” می‌شود.44 پرسش این است که شروط صدق‌رسانی این منابع کدام است و آیا این منابع فاعل را در دستیابی به معرفت کفایت می‌کنند.
مجموعه‌ی مباحث پیش‌گفته نظریه‌هایی متعدد را در معرفت‌شناسی پدید آورده است. برای نمونه، بحث از ساختار و نظریه‌های توجیه معرفتی که به طرح “مبناگرایی کلاسیک/ تعدیل‌شده” و “انسجام‌گرایی” در ساختار توجیه و “درون‌گرایی”45 و “برون‌گرایی”46 در نظریه‌های توجیه انجامیده است، تأثیر پردامنه‌ی خود را در مباحث فلسفی گسترده‌ای، از جمله در موضوع این رساله، آشکار می‌کند. دغدغه‌ی امکان دستیابی به معرفت و پاسخ به شکاکان نیز به طرح نظریه‌های شکاکانه، نظریه‌ی فهم عرفی47 و زمینه‌گرایی48 انجامیده است. افزون بر این، این پرسش که آیا معرفت ماتقدّم49 و پیشاتجربی در کار است ذهن بسیاری از فیلسوفان را، به‌ویژه در دوران جدید، به خود مشغول کرده بود. امروزه، همچنان به این پرسش می‌پردازند اما برای بررسی آن به بحث فلسفی اکتفا نمی‌کنند و دانش‌های دیگر، نظیر علوم شناختی، روان‌شناسی و زبان‌شناسی را نیز به کار می‌گیرند. از همین جا آشکار است که معرفت‌شناسی دانشی خودبسنده نیست و گرچه مباحث آن برای بسیاری از دیگر حوزه‌های فلسفه و علم آدمی تعیین‌کننده است، خود تحت تأثیر مسائل و رویکردهای دیگر علوم قرار می‌گیرد. ارتباط با علوم پایه و تجربی در بحث از تشخیص باور از دیگر حالات ذهنی، منابع معرفت و تمییز و تحدید معرفت آشکار است اما افزون بر این‌ها، باید از “معرفت‌شناسی اجتماعی” یاد کرد که به‌رغم سابقه‌ی تاریخی آن، در دهه‌های اخیر به‌جد مورد توجه قرار گرفته است. تحولات اخیر در فلسفه‌ی علم و توجه به زمینه‌های اجتماعی شکل‌گیری باورها تأثیری گسترده در معرفت‌شناسی داشته و بحث از چیستی معرفت و امکان دستیابی به صدق را متحول ساخته است. در این رساله نیز ارتباط معرفت‌شناسی با اخلاق مورد توجه قرار می‌گیرد. پاره‌ای نظریه‌های متأخر در معرفت‌شناسی به بحث از فضایل عقلانی پرداخته‌اند و چنانکه خواهد آمد، لیندا زگزبسکی، با انکار تمایز بین فضایل اخلاقی و فضایل عقلانی، این بحث را تا آنجا پیش می‌برد که معرفت‌شناسی را ذیل فلسفه‌ی اخلاق می‌گنجاند.
این رساله، سه ضلع معرفت‌شناختی دارد. ضلع نخست آن “اخلاق باور” است که از مسائل جدید معرفت‌شناسی است و حقوق و وظایف باورنده را برمی‌رسد. ضلع دوم “معرفت‌شناسی باور دینی” است که به طور خاص، پرسش‌های معرفت‌شناختی را درباره‌ی باورهای دینی طرح می‌کند و ضلع سوم، نظریه‌ای معرفت‌شناختی است که لیندا زگزبسکی در سال‌های اخیر آن را در چارچوب معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا طرح کرده است. بدین‌ترتیب، آشکار است که سرشت بحث در این رساله معرفت‌شناختی است اما نظریه‌ی فضیلت‌گرایانه‌ی زگزبسکی، در نهایت، آن را در چارچوبی اخلاقی جای می‌دهد.

1-2. درون‌گرایی و برون‌گرایی
یکی از تقسیم‌های عمده در مورد نظریه‌های مختلف معرفت‌شناختی تقسیم نظریه‌های توجیه و معرفت به “درون‌گرا” و “برون‌گرا” است. این تقسیم‌بندی کلاسیک، اولاً، تأثیری بسزا بر نظریه‌های ناظر بر باور دینی دارد و آن‌ها را در دو اردوگاه کلی جای می‌دهد و ثانیاً، دو رویکرد عمده به اخلاق باور را موجب می‌شود. بر این اساس، به نظر می‌رسد توجه به این دو گرایش عمده در معرفت‌شناسی می‌تواند نقطه‌ی عزیمتی مناسب برای طرح بحث این رساله باشد.50 از سوی دیگر، معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا در زمانی طرح شد که به نظر می‌رسید پایانی بر منازعه‌ی درون‌گرایان و برون‌گرایان متصوّر نیست و این هر دو نظریه‌ی عمده در طرح و حل مناسبِ بسیاری از مسائل معرفت‌شناسی به بن‌بست رسیده‌اند. معرفت‌شناسی فضیلت‌گرا کوششی برای گریز از این بن‌بست و طرح نگرشی متفاوت بوده است.51
ملاک‌های متفاوتی در تمییز درون‌گرایی و برون‌گرایی طرح شده است اما در اینجا، برای پیشبرد بحث و روشن ساختن کلام، می‌توان از رأی رابرت آئودی سود جست که مبنای این تمایز را دسترسی فاعل شناسا به توجیه معرفتی می‌داند. بر این اساس، این دیدگاه را که فاعل معرفت باید به توجیه معرفتی خود دسترسی داشته باشد “درون‌گرایی” و این دیدگاه را که شروط لازم برای توجیه معرفت می‌توانند دست‌کم تا حدی خارج از دسترسی او باشند “برون‌گرایی” می‌نامیم.52 این معیار تمایز با آنچه لورنس بونجور می‌گوید نیز سازگار است: