آن با ضابطه و مسألهی فقهی و قاعدهی اصولی، بیان نقش و ویژگی های قواعد فقهی، معیارها وضوابط آن مهم جلوه میکند. همچنین مستندات قاعده وکاربرد آن و ادلهی مخالفان وپاسخگویی به آن از مباحث دیگری است که باید به عنوان یکی از معیارهای قاعدهی فقهی مورد ارزیابی قرارگیرد. لذا درگفتار دوم این فصل به آن اشاره شده است.
رابطهی عدالت با احکام اولیه و دیگر قواعد فقهی، دو گفتار از فصل سوم تحقیق میباشد. این فصل بیان کنندهی کاربردهای عدالت حتی بر فرض عدم پذیرش آن به عنوان یک قاعدهی فقهی است. کاربرد ونقشی که عدالت را فراتر از یک اصل فقهی قرار داده است. بیان ارتباط این قاعده با دیگر قواعد فقهی حکومت و نقش آن را روشن تر میسازد، که در گفتار دوم به نحو اجمال مورد بررسی قرار گرفته است.
فصل چهارم این رساله نیز شامل تطبیقات فقهی در مذاهب اسلامی است که در آن احکام فقهی مستند به عدالت و نفی ظلم تحت سه عنوان فقه العبادات، فقه المعملات وفقه السیاسات بیان شده است. این مستندات فقهی میتواند مهمترین دلیل برای اثبات فرضیهی پژوهش حاضر باشد.
همچنین در انتهای رساله نیز نتیجهی تحقیق به همراه چند پیشنهاد به عنوان موضوعات مرتبط با این موضوع آورده شده است که پژوهش پیرامون آن میتواند مکمل رسالهی حاضر باشد.
فصل اول: موضوع شناسی
گفتار اول: مفهوم شناسی
گفتار دوم:اصول ومبانی عدالت

گفتار اول: مفهوم شناسی
ـ تعریف عدالت
ـ عدالت در لغت
ـ عدالت در عرف عام
ـ مفاهیم گسترده تری از عدالت
ـ عدالت از دیدگاه امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
ـ عدالت از دیدگاه علامه طباطبایی(رحمه الله)
ـ عدالت از دیدگاه شهید مطهری(رحمه الله)
ـ عدالت در دیدگاه فقها و اندیشه فقهی تشیع
ـ عدالت در دیدگاه فقها و اندیشه فقهی اهل سنت
ـ بررسی مفاهیم مرتبط با عدالت ـ عدالت و حق
ـ عدالت و قسط
ـ عدالت وانصاف
ـ عدالت و مساوات
ـ عدالت و احسان
ـ موضوع و قلمرو
ـ اقسام عدالت
1ـ1ـ1. تعریف عدالت
درباب عدالت تعریفها و دیدگاههای متنوع و متعددی وجود دارد که توسط اندیشوران رشتههای مختلف علوم اسلامی در گذشته و حال عرضه شده است. افراد نادری نیز به ارائهی تعریف در متون دینی اعتقادی ندارند.
چنین دیدگاهی معتقد است:
“تعریف عدالت کار آسانی نیست، نه از آن رو که دریافت نمیشود؛ زیرا که عدل و ظلم از مفاهیم بدیهی در حوزهی عقل عملی است ـ بسان وجود و عدم در حوزهی عقل نظری ـ بلکه بساطت مفهومی آن این امر را سبب میشود.”4
به نظر این دیدگاه تعریفهایی که اندیشوران از عدالت ارائه کردهاند، بیشتر تعریف به مصداق است، از اینرو در متون دینی هم به هیچ گونه تعریفی از عدالت بر نمیخوریم. شهید محمد باقرصدر فلسفهی تعریف نشدن عدالت از سوی دین را جلوگیری از تفسیرهای مختلف و ناروا ذکر میکند. وی پس از آن که ارکان اقتصاد اسلامی را مالکیت، حریت و عدالت اجتماعی ذکر میکند، چنین میگوید:
“… اسلام، که عدالت اجتماعی را از مبادی اساسی برای شکل گیری خط مشی اقتصادیاش میداند، آن را با مفهوم تجریدی مبنا قرار نداده و نیز به صورت باز به آن دعوت نکرده تا قابل هرگونه تفسیر باشد. همچنین آن را به جوامع انسانی که دیدگاههای متفاوتی پیرامون عدالت دارند و بر اساس اندیشه و تلقی خویش از زندگی وحیات آن را معنا میکنند نیز، واگذار نکرده است. بلکه اسلام عدالت را در ضمن یک سیاست گذاری و برنامه ریزی معین ارائه کرده که توانسته است، پساز آن، این ایده را در واقعیت زنده مجسم کند؛ واقعیتی که تمامی تار و پودش با مفهوم اسلامی عدالت عجین است. ازاین رو کافی نیست که تنها به فراخوانی اسلام از عدالت اجتماعی بسنده شود، بلکه باید بینش تفضیلی و ویژهی اسلام از عدالت را نیز شناخت.” 5
اما باید گفت: درحقیقت دیدگاه عمومی اندیشمندان اسلامی عکس این مطلب است و اکثرآنها به وجود تعریف و تفسیر مفهوم عدالت در متون اسلامی اذعان دارند. از سویی حتی دیدگاههایی که قائل به وجود تفسیر عدالت در متون دینی نیست، منکر امکان تحدید دایرهی عدالت و تشخیص میزان و معیارهای کاربردی آن نیست.

1ـ1ـ2. عدالت در لغت
از لحاظ لغوی “العدل” اسم مجردی است که به معنای راستی، درستی، دادگری، داد و … میآید.
مؤلف لسان العرب مینویسد:
“عدالت؛ ضد ظلم و دادگری مترادف فارسی آن است. عدل به معنای راستی، درستی، دادگری، داد، همتا، لنگه، میانه روی و مساوات آمده است.”6
ابن منظور،”اعتدال” را حد وسط در میان دو وضعیت یا حالت در اندازه گیری و چگونگی میداند، و آنچه مایهی اعتدال در نفس انسانی میشود را، عدالت مینامد.7 همین نویسنده ظلم را تجاوز از حد و گذاشتن چیزی در “غیر ما وضع له” و در محل نامناسب معنا میکند.8
یکی از فرهنگها در شرح معنای لغوی عدل مینویسد:
“عدل؛ یعنی معادل، متعادل، حد وسط، ضد جور و شایستهی گواهی دادن و … در حکمت عملی، عدل مقابل ظلم است و به معنای احقاق حق و اخراج حق از باطل است و امر متوسط میان افراد و تفریط را نیز، عدل گویند.”9
فرهنگ دیگری دراینباره آورده است:
“عدالت در لغت به معنای راستی[استقامت] و در شریعت به معنای راستی در راه حق و دوری از مانع و برتری دادن عقل بر هواست … عدالت از این جهت که مصدر است مترادف عدل است و عدل عبارت است از اعتدال، راستی و میل به حق، و حد وسط بین دو طرف افراط و تفریط است.”10
راغب اصفهانی نیز، در معنای عدالت مینویسد:
“العداله و المعادله لفظی است که در حکم و معنی مساوات است و به اعتبار نزدیک بودن عدل به مساوات در آن مورد هم به کار میرود.”عدل” در چیزهایی که با بصیرت و آگاهی درک میشود، به کار میرود، مثل احکام و “عدل” به کسر (ع) در چیزهایی است که با حواس درک میشود، مثل اوزان، اعداد و پیمانه ها.”11
همچنین خدوری از نظر لغوی پنج معنا برای عدل درنظر گرفته است:12
1ـ راست کردن یا راست ودرست قرار گرفتن و نشستن، اصلاح کردن و یا ایجاد تغییر.
2ـ گریختن یا منحرف شدن ویا برگشتن از یک مسیر غلط به مسیر صحیح دیگر.
3ـ برابر، معادل همرتبه و همانند بودن یا برابر کردن.
4ـ توازن یا تعادل ایجاد کردن یا موزون بودن.
5ـ سرانجام عدل، ممکن است به معنای مثال یا شبیه باشد.
1ـ1ـ3. عدالت در عرف عام
در عرف عام “عدل” به معنای رعایت حقوق دیگران در برابر ظلم و تجاوز به کار میرود ، ازاینرو عدل را به معنی “اَعطاءَ کُلُّ حَقٍّ حَقَّه ” گرفتهاند، و برخی درمعنای عدل توسعه داده اند و آنرا به معنای “هرچیزی را در جای خود نهادن یا هر کاری را به وجه شایسته انجام دادن” به کار برده اند.13
علامه طباطبایی، در یک تعریف مشهور عدالت را چنین توصیف کردهاند :
“وهی اعطاءُ کُل ذی حقّ مِن القویِّ حَقَّهُ ، وَ وَضَعُهُ فی موضع الذی یَنبغی لَهُ .”14
عدالت دادن حق به صاحب حق، وقرار دادن آن در موقع و موضعی است که سزاوار آن است.
به گفتهی برخی از پژوهشگران عبارت: “وضع هر چیز در منزلت و جایگاه شایسته اش” ، به تبیین حقیقت عدل در “هست ها” یعنی در عرصهی جهان بینی میپردازد و عبارت “اِعطاء کل ذی حق حقه” به تحقیق عدالت در “باید ها و احکام و اخلاق” نظر دارد.15
1ـ1ـ4. مفاهیم گستردهتری از عدالت
1ـ1ـ4ـ1. عدالت از دیدگاه امیر المؤمنین علی(علیه السلام) (بزرگترین مجری عدالت)
عدالت به مثابهی تقوی:
امام علی(علیه السلام) در بیان صفات متقین میفرماید:
“متقی، خویش را به عدل ملتزم ساخته و اولین گام عدالت او، آن است که هوی و خواهش نفس را از خود دور کرده، حق را بیان میکند و بر اساس آن رفتار مینماید.”16