سعی می شود رفتارهای مجرمانه ایی که این فرقه با عناوینی مثل جرایم علیه امنیت و دین مرتکب می شوند بررسی شود.
مبحث اول:روند شکل گیری بهائیت
یکی از فرقه هایی که در تشکیل فرقه بهائیت موثر بود و در واقع اساس بهائیت از آن فرقه و رهبران آن گرفته است فرقه شیخیه است چنانچه محمدعلی بها بانی فرقه بابیت از شاگردان سید کاظم رشتی از جمله رهبران شیخیه است لذا در بررسی روند شکل گیری این فرقه لازم است با فرقه شیخیه و اصول و اعتقادات آنها مختصری بیان شود.
گفتار اول:پیشینه بهائیت:
پیشینه بهائیت را باید در فرقه شیخیه جستو کرد که از آن به عنوان فرقه کشفیه یا پایین سری نیز تعبیر می کنند. شیخیه مقدمه شکل گیری فرقه های بابیه و بهائیه را فراهم آورد. حسینعلی خان نوری بانی فرقه بهائیه با سه واسطه از مشرب شیخیه بهره جست. با این تفاوت که فرقه شیخیه خود را یک فرقه اسلامی می دانند و برخی فرقه های زیر شاخه این نحله حتی با اسلام شیعی و فقه اصولی نیز فاصله چندانی ندارند1، اما پیروان بهائیه خود را صاحب دینی جدید می دانند. با این وصف شناخت فرقه شیخیه و فرقی که از آن برآمده است، ما را در آشنایی بیشتر با علل ظهور بابیه و بهائیه کمک می کند.
بند اول:شیخیه
در زمان فتحعلی شاه به علت جنگ‌های زیاد بین ایران و سایر کشورها، و فقری که بر عامه مردم به علت جنگ‌ها حاصل شده بود مردم به ستوه آمده بودند و به دنبال یک منجی می‌گشتند. در این بین شیخ احمد احسایی از امام زمان (عج) و همچنین از ارتباطاتی که با او دارد برای مردم می‌گفت و باعث شد عده‌ای از مردم به دور او جمع شوند، او عقاید خود را به عنوان شیعه خالص بیان می‌کرد،.علامه حسن‌زاده آملی راجع به شیخ احمد احسایی می فرماید؛
قائل به اصالت وجود است و قواعد فلسفی را معتبر نمی‌داند بدون این‌که متوجه باشد در گرداب تفویض و شرک افتاده است و سهمی از توحید ندارد. 2
پیروان شیخ احمد احسایی مجموعا از مردم بصره، حله، کربلا، قطیف، بحرین و بعضی از شهرهای ایران بودند . 3

شیخ احمد احسایی، هر چند به وارستگی و تلاش در عبادات و ریاضت های شرعی، ستوده شده و به برخورداری از علوم مختلف و تربیت شاگردانی چند شهرت یافته بود لیکن آراء و نظریاتش، مصون از خطا و اشتباه نبود و گاهی برخی از عالمان و اندیشمندان معروف آن عصر، با انتقاد جدی از اندیشه ها و لغزش های وی، او را “غالی ” ، “منحرف ” و حتی “کافر” می خواندند4 . احسایی خود می گوید:
محمد بن حسین آل عصفور بحرانی – که پدرش از مشایخ بوده است – در بحثی رویارو، بر وی انکار آورد.5
شیخ احمد احسایی با این که شیعه بود ولی بعضی اعتقادات او مخالف با عقاید شیعه است. از جمله مهم‌ترین اختلافات شیخیه با شیعه از قرار زیر است:
1-معاد: شیخ احمد احسایی اعتقادی به معاد جسمانی ندارد و معاد را روحانی می‌داند، و از آن به هور قلیایی تعبیر می‌کند، شیخ احمد احسایی بر این اعتقاد بود که کالبد جسم تباه می‌شود.
در واقع شیخ احمد احسایی به دو نوع جسم قائل بود، الف) کالبد ظاهری که در دنیا تجزیه و تحلیل می‌شود و عناصر آن به طبیعت بر می‌گردد و ب) بعد از این که جسم دنیوی از بین رفت جسم لطیفی از آن باقی می‌ماند که شیخ احمد احسایی از آن تعبیر به هور قلیا می‌کند.6
2- معراج: شیخ احمد احسایی معراج جسمانی پیامبر را قبول دارد ولی اختلافی که در این زمینه با شیعیان دارد این است که در هر فلکی که پیامبر وارد می‌شد باید جسم او متناسب با آن تغییر می‌کرد تا جسم پیامبر آسیب ببیند7.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3- رکن رابع: یکی دیگر از عقاید انحرافی شیخ احمد احسایی اعتقاد به رکن رابع است، شیخ احمد احسایی اصول دین را به چهار مورد منحصر می‌کند، توحید، نبوت، امامت و رکن رابع.او عدالت را ذکر نمی‌کند. در واقع اعتقاد او بر این است که صفات خداوند در قرآن بیان شده و دیگری نیازی به ذکر جداگانه آن نیست، هم‌چنین معاد را هم قبول ندارد. چون در قرآن ذکر شده است و دیگری احتیاجی به بیان آن نیست وقتی مسلمانان قرآن را قبول دارند پس به تبع آن معاد را هم پذیرفتند.8
به این ترتیب شیخ احمد احسایی چهارمین اصل از اصول دین را رکن رابع ذکر می‌کند و رکن رابع همان شیعه کامل است که واسطه بین شیعیان و امام غائب است و احکام را بی واسطه از امام غائب می‌گیرد.
شیخ احمد احسایی امامان معصوم (ع) را از علل اربعه کائنات و واسطه فیض الهی و آفریننده موجودات دیگر به اذن الهی دانسته و صفت خالقیت و مشیت الهی را به اهل بیت نسبت داده است9.
امام رضا (ع) در مورد کسانی که همچنین اعتقادی داشته باشند می‌فرماید: اگر کسی گمان کند که خداوند عزوجل کار آفرینش و رزق را به حجت‌های خود واگذار کرده، تفویضی و مشرک است10.
به این ترتیب شیخ احمد احسایی خود را رکن رابع و واسطه مردم و امام غائب می‌دانست و بعد از او سید کاظم رشتی رکن رابع بود که بنا به گفته سید کاظم رشتی تا ظهور حجت زمین خالی از رکن رابع نخواهد بود. شیخ احمد احسایی در آخر عمر سید کاظم رشتی را جانشین خود کرده و از شاگردانش خواست که بعد از او از سید کاظم رشتی پیروی کنند به این ترتیب رهبری شیخیه را به عهده گرفت. سید کاظم رشتی هم به پیروی از استادش معتقد به بابیت بود و به این اعتقاد بود که واسطه فیض میان امام زمان و مردم شیعه کامل و رکن رابع است. سید کاظم رشتی جانشینی برای خود تعیین نکرد. به این ترتیب اختلاف بر سر جانشینی او به وجود آمد و چهار نفر ادعای جانشینی او را کردند که عبارت بودند از 1- حاج کریم خان 2- میرزا شفیع 3- میرزا طاهر حکاک 4- میرزا علی‌محمد شیرازی توانست جانشین سید کاظم رشتی شد و زمینه بابیه را فراهم کرد11
بند دوم:بابیت
فرقه بابیه به دست علی‌محمد شیرازی ملقب به باب تأسیس شده است که پیروانش او را حضرت اعلی و نقطه اولی هم لقب‌دادهاند.12 از آنجا که در ابتدای دعوتش مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود خود را باب امام زمان (عج) می‌دانست و پیروانش را بابیه نامیدند.
بعد از مرگ سید کاظم رشتی از آنجا که جانشینی برای خود تعیین نکرده بود پس از گرویدن 18 نفر به سید علی‌محمد شیرازی خود را جانشین سیدکاظم رشتی و باب امام زمان معرفی کرد، البته با این که بیشتر طرفداران سیدعلی‌محمد از شاگردان سیدکاظم رشتی بودند با این حال بسیاری از شاگردان سیدکاظم رشتی مخالف بابیت علی محمد بودند، مرحوم شیخ احمد احسایی و سیدکاظم رشتی در جمیع آثارشان به ضروریات اسلام از قبیل خاتمیت، نبوت، رسالت حضرت رسول‌الله (ص)، عدم نسخ اسلام، قائمیت حضرت ابوالقاسم حجه‌بن الحسن العسکری اعتراف کرد‌ه‌اند و منکر آن را منکر ضروری دین دانسته‌اند و بنابراین همانطور که در ادامه می‌آید سید علی‌محمد شیرازی از نظر شیخیه هم مرتد و مستوجب کیفر است.13
آثار اولیه سیدعلی‌محمد شیرازی منطبق با مزاج شیخیه و مغایر با عقاید شیعه امامیه، مبنی بر دعوای بابیت بود. مثلاً در تفسیری که بر سوره یوسف نوشته بود بیان کرد که این کتاب را از جانب محمد بن الحسن العسکری نوشته است و به این ترتیب ادعای بابیت امام زمان (ع) را علنی ساخت. 14
سید علی‌محمد شیرازی بعد از مدتی که از ادعای بابیت گذشت، ادعای دیگری نیز کرد که به ترتیب بیان می‌کنیم:
1- ادعای ذکریت: در واقع او ذکر را بالاترین مرتبه سلوک می‌نامد. باب پس از ادعای بابیت شروع به تفسیر و تأویل قرآن می‌کند و بیان می‌کند که امام دوازدهم شیعیان او را مأمور ساخته که مردم را ارشاد کند. در تفسیری که بر سوره یوسف می‌نویسد بیان می‌کند که:
همانا خداوند مقدر کرده است که این کتاب، از نزد محمد، پسر حسن و پسر علی و پسر موسی، پسر جعفر، پسر محمد، پسر علی، پسر حسین، پسر علی، پسر ابی‌طالب، بر بنده‌اش برون آید تا از سوی ذکر (سیدعلی‌محمد) حجت بالغه خدا بر جهانیان باشد. 15
2-ادعای قائمیت: بعد از مدتی که از ادعای ذکریت و بابیت گذشت و توانست عده‌ای را دور خود جمع کند اعلام کرد که “اننی انا القائم الحق الذی انتم بظهوره توعدون16 من همان قائم حقی هستم که شما به ظهورش وعده داده شده‌اید یا منم آن کسی که هزار سال می‌باشد