ی تریبون انتشار دادند. ازنظر مارکس “شیوه تولید آسیایی” نشانگر ساختار اقتصادی جامعه‌ای عمدتاً کشاورزی است که ازترکیب مالکیت ارضی و حاکمیت سیاسی در کالبد یک حکومت متمرکز به وجود می‌آید. دولت آسیایی به خاطر جایگاه دو‌گانه خود در مقام مالک – حاکم، مازاد اقتصادی تولیدکنندگان مستقیم را به صورت مالیات بهره مالکانه تصاحب می‌کند. از این رو، روابط تصرف (استثمار) مستلزم روابط طبقاتی نیست، بلکه ناشی از اِعمال فشار سیاسی محض از جانب دولت است؛ امری که در کل مبنای این شیوه تولید است. دولت آسیایی بازتولید اقتصاد را تأمین و تضمین می‌کند و در عین حال اساساً مستقل از روابط اقتصادی باقی می‌ماند. فقدان نهاد مالکیت خصوصی بر زمین و طبقه مالک مستقل از دولت، ویژگی‌های معرف این مفهوم و تفسیرهای گوناگون آن در نظریه مارکسیستی است. مارکس و انگلس طی مقاله‌ای می‌نویسند: “شرایط اقلیمی، وضع زمین، فضای عظیم، بیابانی که از صحرای آفریقا از طریق عربستان و ایران و هندوستان و تاتارستان، تا ارتفاعات فلات آسیا ممتد است سیستم آبیاری مصنوعی را به کمک ترعه‌ها و تأسیسات آبیاری، پایه زراعت شرقی کرده است. ” و “ضرورت استفاده صرفه‌جویانه از آب در شرق، مداخله قدرت متمرکز دولت را می‌‌طلبد. منشأ آن وظیفه اقتصادی یعنی وظیفه سازمان دادن امور عمومی که دولت‌های آسیایی مجبور بودند اجراء کنند، از همین جاست”.
3- نظریه دولت‌های آبی (هیدرولیک): این نظریه را کارل ویتفوگل بر اساس نوشته‌های انگلس ارائه کرد بدین صورت که چون جوامع روستایی متاثر از شرایط آب و هوایی خاص دچار کم آبی و در نتیجه نیازمند یک نظام آبیاری بودند، دستگاه اجرایی متمرکز ویژه‌ای نیاز بود تا کار هماهنگی و توسعه امور آبی را به عهده بگیرد. در نتیجه این دستگاه به علت اختیاری که در نظارت و سلطه بر امور حیاتی جامعه و به‌طور مشخص آب داشت، قادر به کسب قدرت مطلقه شده و به‌صورت نیرویی برتر از جامعه درآمد. چنین امپراطوری‌هایی در دوره‌های معینی در مصر باستان، هند، چین، بین‌النهرین و ایران عصر هخامنشی و ساسانی حکومت می‌کردند؛ ولی این نظریه در برخی از جوامع و مقاطع تاریخی، نظیر ایران عصر صفوی و ایران قرن نوزدهم در دوران قاجاریه کارآیی ندارد.
4- نظریه ضرورت امنیت و دفاع: بررسی تشکیل اولین دولت‌ها در فلات ایران، نشان می‌دهد که ضرورت‌های دفاعی منشاء تشکیل دولت بوده است. تمدن ایلام در منطقه حاصلخیز جنوب ‌غربی ایران (خوزستان، ایلام، لرستان) و به مرکزیت شوش شکل گرفت. این تمدن مورد تهاجم بابلی‌ها‎‏، اکدی‌ها، سومری‌ها و طوایف بدوی قرار داشت. خود ایلامی‌ها نیز به اطراف یورش می‌بردند تا این که بالاخره تمدن ایلام در سال 645 ق. م، به دست “آشور‌بانی پال” منقرض شد. تفاوت‌های اجتماعی، جغرافیایی و فرهنگی ایلامی‌ها با اقوام پیرامونشان به ویژه اقوام ساکن در بین‌النهرین که موضوع حفاظت و حراست از امنیت و حیات آنها را مطرح می‌ساخت، وجود دولتی را برای اجرای این مأموریت دفاعی توجیه می‌کند.
بدین‌ترتیب ملاحظه می‌شود که در تأسیس ایلامی‌ها که جزء اولین دولت‌های ایرانی بوده‌اند، عامل دفاع و امنیت در مقابل تهاجم اقوام، نقش چشمگیری داشته است.
5- نظریه انسان‌شناسی: انسان فطرتاً خواهان قدرت، فرمانروایی و به استخدام درآوردن انسان‌ها و هم‌نوعان خود است و دوست دارد اراده مطلق خود را اعمال کند. تاریخ ایران، از این‌گونه فرمانروایان مستبد که بعضاً در چارچوب نظام اجتماعی قبیلگی سمت رهبری داشته‌اند، زیاد به خود دیده است. این فرمانروایان با انگیزه‌های شخصی یا قومی و قبیلگی حکومت تشکیل می‌دادند و با اختیارات مطلقه، نظامی موروثی تأسیس می‌کردند؛ آنها بر سرزمین‌‌های وسیع فرمان می‌راندند و پس از بروز ضعف و سستی، به دست فرمانروا و سردار دیگری از پای درمی‌آمدند.
6- نظریه حکومت ملکوتی- مردمی: بر طبق این نظریه حکومت در ایران از صبغه الهی برخوردار بوده است و از بدو پیدایش، بر دو پایه مستقل “ملکوتی” و “مردمی” استوار گردیده است. این آئین کهن، ریشه در مفاهیمی دارد که فرهنگ‌های میتراپرستی و مزداپرستی در ایران گسترده‌اند. براساس این مفاهیم، حکومت از یک سو ملکوتی است؛ چون ودیعه‌ای الهی است و از سوی دیگر مردمی است.
همان‌طور که ملاحظه می‌شود از بین نظریات مطرح شده، نظریه استبداد شرقی، هیدرولیک و وجه تولید آسیایی، پدیده دولت را مادی انگاشته‌اند. برخی از نظریه‌پردازان داخلی مانند احمد اشرف و همایون کاتوزیان نیز سعی کرده‌اند با انجام اصلاحاتی در نظریه‌های مبنا، منشأ حکومت در ایران را توضیح دهند.
در مجموع شاید بتوان عواملی چون وجود تنوع در محیط‌های جغرافیایی ایران و گوناگونی‌های فرهنگی و تاریخی مترتب بر آن، ماهیت سلسله‌های حاکم بر ایران، اقتضائات محیطی و نیز ضرورت‌هایی نظیر نیاز طبیعی اجتماعات انسانی به نهاد مدیریت عمومی و متولی امور عامه را در شکل‌گیری حکومت‌ها موثر دانست.
1-6) اهداف تحقیق
مطالعه نقش و جایگاه نظریه های جغرافیای سیاسی در تحولات حکومت درایران.
با توجه به مقتضیات زمان، مکان، وسعت جغرافیایی خاورمیانه کدام یک از نظریه ها به طور اساسی در تحولات حکومت درایران نقش داشته است.
ارزیابی نظریات جغرافیای سیاسی ای که مدعی تحولات سیاسی از گذشته تا حال بوده وکدام یک از این نظریه های مدعی توانسته بر تحولات حکومت در ایران نیز نقش ایفا کند. (در واقع ارزیابی کاری که قبلاً توسط محققین انجام گرفته است)
مطالعه نقش و جایگاه نظریه های جغرافیای سیاسی در تحولات حکومت درایران.
1-7) ضرورت تحقیق
ظهور جغرافیای سیاسی بصورت یک شاخه منسجم جغرافیای انسانی از پدید‌ه‌های قرن حاضر است ولی این بدان معنا نیست که در گذشته فیلسوفان و نویسندگان بزرگ به تاثیرات متقابل سیاست در مظاهر گوناگونش، و محیط فیزیکی توجهی نداشته‌اند. از نوشته‌های هرودوت، افلاطون، ارسطو، فتسکیو، و هگل چنین بر می آید که این نویسندگان، مشاهدات جغرافیایی-سیاسی خود را بدون آگاهی از وجود چنین شاخه مستقلی تحت عنوان جغرافیای انسانی به رشته تحریر در آورده‌اند در میان متقدمان ارسطو بویژه با شکل‎دهی یک دولت ایده‌آل ریشه‌ای عمیق برای برخی مفاهیم جغرافیای سیاسی بوجود آورد وی معتقد بود که در یک دولت ایده‌آل و نمونه نسبت بین جمعیت و وسعت قلمرو و کیفیت آنها مهم است وی برای پایتخت شدن یک شهر، شرایطی را لازم می‌دانست و درباره ترکیب ارتش و نیروی دریایی، چگونگی مرزها و سایر عوامل بحث کرده است و در تمام این بحث‌ها به ماهیت محیط فیزیکی بویژه آب و هوا به عنوان یک عامل تعیین کننده اشاره دارد. ( (http://geopolitic-azad. blogfa. com/post-. aspx سرزمین ایران از یک سو یک تکه حساس جغرافیایی بر روی نقشه جهان و از دیگر سو دارای ویژگی های خاص جغرافیایی و طبیعی و برخوردار از منابع غنی انرژی است. این عوامل آشکارا تا کنون باز تاب خود را در مسائل سیاسی داخلی و روابط خارجی کشور و استراتژی های قدرت های بزرگ بر جای نهاده است. (ملکوتیان، 1383، 203)
در دگرگونی های اخیر نظام بین المللی جمهوری اسلامی ایران بعنوان همسایه قدرت متلاشی شده بیشترین تحول ژئوپلتیکی را به خود دیده است . اگرچه به لحاظ فیزیکی موقعیت جغرافیایی و مرزهای آن تغییری نیافته اند ولی به لحاظ محتوایی اهمیت ژئوپولتیک ایران برای دیگران دستخوش دگرگونی شده است.
در گذشته که کشور ایران در همسایگی ابر قدرت شرق قرار گرفته بود این موقعیت برای کشورهای غربی بویژه ایالات متحده آمریکا دارای اهمیت زیادی بود و جایگاه ایران متاثر از نظریه هارتلند مکیندر و ریملند اسپایکمن بعنوان یکی از حلقه های مهم سیاست سد نفوذ ((((containment در استراتژی غرب نقش بسزایی را بر عهده داشت . اهمیت ارتباط جایگاه ایران با نظریه ژئوپولتیک فوق از اینجا روشن می شود که از طرفی متصل به موقعیت بری ((اوراسیا)) ست (آسیا-اروپا) و از طرف دیگر بخاطر دارا بودن سواحل طولانی در خلیج فارس و دریای عمان دارای موقعیت بحری و به لحاظ در اختیار داشتن تنگه هرمز از موقعیت گذرگاهی-استراتژیک برخوردار است و کشور ایران نقش ارتباط دهنده استراتژی های بری و بحری را عهده دار بوده است. بر این اساس در اوایل قرن بیستم ایران نقش حائل بین دول استعماری انگلستان و روسیه را بازی می نمود ومحل رقابت قدرت های جهانی بشمار می رفت. قرارداد 1907 میلادی و معاهده 1915 قستنطنیه نمود عینی این جریان است. پس از جنگ جهانی دوم و شکل گیری نظام دو قطبی بر اهمیت این