دانند(ملایی، آسایش، تقوی کیش و قربانی، 1390). هوش هیجانی میتواند بر کیفیت رابطه با دیگران هم موثر باشد (خدابخش و بشارت، 2011) این تواناییها (درک، فهم و مدیریت هیجانها) میتواند بر روابط با دیگران نقش تسهیل کننده ایفا کند (اوستین31 ،فارلی32 ، بلاک33 و مور34 ، 2007؛ بارلو35 و کالتر36 و استلیانو37 ، 2010؛ زیندر38 و الینک شیمش39، 2010).
پژوهشهای اخیر نشان داده است که تنظیم هیجانها در سلامت روانی نقش مهمی دارد و نقص در تنظیم هیجانها با دامنه وسیعی از اختلالات روانی و رفتارهای مشکلزا از قبیل مصرف مواد (کان و دمترویچ، 2010)، خود زنی عمدی (باخولت40 و دیگران، 2009؛ میکولیزاک41، پتریدز42 و هاری43، 2009)، افسردگی (گروس44 و جان45،2003) و اضطراب (سیزلر46 و دیگران، 2010) دارای رابطه است. همچنین شواهدی وجود دارد که نقص در تنظیم هیجانها (که به هوش هیجانی بر میگردد) با رفتارهای پرخاشگرانه مرتبط است (رابرتون و دیگران، 2012). این شواهد از مطالعاتی ناشی می شود که رابطه بین جنبه های مختلف کنترل و تنظیم خشم و پرخاشگری را نشان میدهد (نورسترون47 و پپه48، 2010). پژوهشها علاوه بر تنظیم ناسازگارانه هیجان ها مشکلات در کنترل خشم را نیز در رفتارهای پرخاشگرانه دخیل دانستهاند (کان 49و دیگران،2010؛ ایزارد50 و دیگران، 2008؛).
ارنت (1994) معنقد است که نوجوانان نسبت به بزرگسالان از هیجان خواهی بالاتری برخوردارند. یافته های او بیانگر آن است که هیجان خواهی و برونگرای با پرخاشگری دارای رابطه است (ابوالقاسمی،1378). اللهیاری (1377) رابطه مولفه های شخصیت با پرخاشگری را نشان داده است. یافته های وی نشان دهنده رابطه مثبت بین ناپایداری هیجانی و پرخاشگری در نوجوانان است. همچنین پژوهش کاروسو، بارکرف ترمبلی و ویتارو (2006) نشان دهنده رابطه ویژگی های سایکوتیک، تکانشگری، برونگرایی و ریسک پذیری با رفتارهای پرخاشگرانه است. آنها معتقدند این ویژگی های شخصیتی پیش بینی کننده رفتارهای پرخاشگرانه، ضد اجتماعی و تخریبی در افراد می باشد.
متغیر های متعددی با پرخاشگری مرتبط هستند اما با در نظر گرفتن مبانی نظری فوق، پژوهش حاضر به بررسی رابطه هوش هیجانی و و ویژگی های شخصیتی با پرخاشگری می پردازد..
1-3 ضرورت و اهمیت انجام پژوهش
از شایعترین مشکلات در بین دانش آموزان نوجوان پرخاشگری است. و به عنوان یکی از مسائل مهم دوره نوجوانی مورد توجه است (برینکا، شیووا، ارنولد، فیشر و زلجو، 2003). این در حالی است که پرخاشگری می تواند پیامدهای منفی زیادی برای آنان داشته باشد(روس بی، فورستر، بیگلان و متزلر، 2005). پرخاشگری رفتاری را شامل میشود که هدف آن صدمه زدن به خود یا دیگری باشد (کریمی،1381) پرخاشگری در انسان زمانی رخ می دهد که تعادل بین تکانه و کنترل درونی به هم بخورد (سادوک و سادوک، 2003). سیارپور و همکاران (1390) شیوع پرخاشگری را در بین دانش آموزان متوسطه شهر همدان 48/0 گزارش داده اند که میزان بالایی است. پژوهشها نیز نشان دادهاند که پسران نمره بالاتری در سه عامل پرخاشگری، خشم و بدگمانی نسبت به دختران دارند (سامانی، 2008). وینتر وود، هاریست، توماسون، وورث، و کارلوزی (2005) نشان دادند که خشونت و پرخاشگری در بین جوانان امریکایی در حال افزایش است. یافتهها درخصوص دانش آموزان پرخاشگر نشان میدهد که این افراد در ویژگی هوش هیجانی عملکرد ناکارآمدی دارند و بیانگر توانایی پائین آنها در مقابله با استرس ها و سازگاری در روابط بین فردی و درون فردی که از، مؤلفههای هوش هیجانی است، می باشد (مک پیل،2002).
با توجه به شیوع بالای پرخاشگری در بین دانش آموزان و به ویژه دانش آموزان دیرستانی، و اینکه رفتارهای پرخاشگرانه در نوجوانان با رفتارهای ضد اجتماعی در دوره بزرگسالی رابطه نزدیک دارد (هینونن و رایکونن، 2005) و پرخاشگری زمینه ساز درگیری های خشونتآمیز بین افراد است که ناراحتی خود و دیگران را به دنبال دارد، اهمیت پرداختن به این موضوع را نشان می دهد. بعلاوه علی رغم پژوهش های زیادی که در این زمینه انجام شده است متغیر های زیادی وجود دارند که در رابطه با پرخاشگری نقش پیش بینی کننده دارند و کمتر به انها پرداخته شده است.
لذا مطالعه پرخاشگری و عوامل و مولفه های هیجانی و شخصیتی پیش بینی کننده آن، و لحاظ نمودن این فاکتورها در طراحی برنامه های مداخله ای در این زمینه، لازم و ضروری به نظر می رسد. ضمن اینکه این مطالعه می تواند در پر کردن خلا پژوهشی در رابطه با پرخاشگری موثر باشد.
1-4 هدف های انجام پژوهش
هدف کلی:
تعیین رابطه هوش هیجانی و ویژگی های شخصیتی با پرخاشگری در نوجوانان
اهداف اختصاصی:
1- تعیین میزان رابطه بین هوش هیجانی و پرخاشگری
2- تعیین میزان رابطه بین شخصیت و پرخاشگری
3- مقایسه پرخاشگری در نوجوانان دختر و پسر
1-5 فرضیه های پژوهش
1- بین هوش هیجانی و پرخاشگری رابطه وجود دارد.
2- بین شخصیت و پرخاشگری رابطه وجود دارد.
3- میزان پرخاشگری در نوجوانان دختر و پسر متفاوت است؟
1-7 تعریف نظری و عملی متغیرها
تعریف مفهومی متغیر ها:
– هوش هیجانی: هوش هیجانی را به عنوان مجموعهای از تواناییها تعریف کرده اند که ادراک، بیان، جذب، فهم و تنظیم هیجان را میسر می سازد (مایر و همکاران ،2002).
– شخصیت: از دید آلپورت شخصیت یعنی سازمان پویایی از سیستم های روان _ تنی فرد است که رفتارها و افکار خاص او را تعیین می کند ( مای لی به نقل از منصور ، 1380)
– پرخاشگری: بارون51 و ریچاردسون52 (1994) پرخاشگری رفتاری است که هدف این گونه رفتارها تخریب و آسیب رسانی به یک موجود زنده و اموال اوست. پرخاشگری به یکی از دلایل، الف) ترس یا نومیدی، ب) میل به پیش بردن عقاید و علایق شخصی، ج) تمایل به ایجاد ترس یا فراری دادن دیگران، برانگیخته می شود ( پاتریک53 و لویی54،2008).
تعریف عملیاتی متغیرها:
– هوش هیجانی: در این پژوهش هوش هیجانی نمره ای است که فرد در مقیاس هوش هیجانی شرینگ(1380)، کسب می‌کند.
– شخصیت: در پژوهش حاضر شخصیت نمره ای است که فرد در مقیاس شخصیت نئو (فرم کوتاه 60 سئوالی)55 (1989) کسب می‌کند.
– پرخاشگری: در این پژوهش پرخاشگری نمره ای است که فرد در مقیاس پرخاشگری باس- پری(1992)، کسب می‌کند.
?
فصل دوم
مبانی نظری و پیشینه پژوهش
در این فصل بعد از ارائه مقدمه‌ای کلی در مورد شخصیت، تعریف آن و دیدگاه های نظری مرتبط با آن، مباحث نظری در زمینه هوش هیجانی و پرخاشگری مورد بررسی قرار میگیرد. سپس در پایان پیشینه پژوهشهای صورت گرفته در مورد پرخاشگری ارائه می گردد.
2-1مقدمه
آنچه که در مورد شخصیت افراد بر ما روشن شده است این است که شخصیت ترکیب پیچیده و باثباتی از صفات1، نگرشها2، رغبت ها3، نیازها، رفتارها، احساسات، ادراکات، هیجانات، یادگیری ها، انگیزه ها، عواطف، هوش، روابط بین فردی، تنوع و مواردی از این قبیل می باشد که در تعامل با محیط شکل می گیرد. این ویژگی های پایدار و پیچیده یا خصوصیات شخصیتی براساس تعاریفشان از نظر دیدگاه های مختلف مورد بررسی قرار می گیرند که هر یک از آنها شکل، ابعاد، تعاریف، طبقه بندی ها و همچنین شیوه های خاص اندازه گیری مربوط به خود را دارند. (شاملو، 1382)
در این رابطه شخصیت هر فردی به تعیین محدودیت ها، منابع، انتظارات، تعاملات، امیال و موارد مشابه دیگر در هر فرد کمک می کند. (محمدی، 1389)
در این تحقیق به بررسی، پنج عامل شخصیتی4 و پرخاشگری می پردازیم و تحقیقاتی که در این باره صورت گرفته است را تحت عنوان دو گستره مطرح خواهیم کرد.
2-1-1 اهمیت موضوع شخصیت:
شخصیت را شاید بتوان اساسی ترین بخش روانشناسی دانست، زیرا محور اساسی بحث در زمینه هایی مانند یادگیری، ادراک، تفکر، عواطف و احساسات، هوش و مواردی از این قبیل است. به عبارتی، موارد فوق اجزاء تشکیل دهنده شخصیت به حساب می آیند. (شاملو، 1377) از لحاظ نظری، هیچ بخشی از روانشناسی برای دانشجویان مبهم تر از شخصیت نیست. (سرس، 1950)
مروری بر ادبیات تخصصی در این زمینه نشان می دهد که امروزه علاقه زیادی به بررسی نظریه های شخصیت به وجود آمده است (سینگر، 1987) بنابراین نظریه های شخصیت بخشی از کوشش مستمر و بنیادی روانشناسی برای درک ماهیت انسان است.
کنجکاوی ذاتی انسان درباره رفتارهای خویش نیز می تواند دلیل شخصی مطالعه شخصیت محسوب شود. انسان همواره با این سئوال رو به رو بوده است که چرا او این گونه فکر، عمل و احساس می کند؟ چرا در پاسخ به یک