تقرار برنامه های بهبود کیفیت می باشد. با توجه به اینکه صنایع کوچک با محدودیتهای مالی دست به گریبان هستند (Cemal Akyüz, Akyüz, Serin, Cindik, 2006 ) که این خود منجر به محدودیتهای انسانی و اطلاعاتی می شود، لذا تنگناهای اقتصادی صنایع کوچک می تواند یکی از عوامل مهمی باشد که اجرای این برنامه ها را تحت تأثیر قرار می دهد. در واقع در صورت چشم گیر بودن محدودیتهای اقتصادی، این عامل می تواند به عنوان مانعی بر سر راه این برنامه ها محسوب شود.
از جمله اهداف دیگر قابل بررسی در این تحقیق، نگرش کارکنان به برنامه های بهبود کیفیت می باشند. با توجه به اینکه مجریان اصلی برنامه های بهبود کیفیت کارکنان می باشند، و در صورتی که انگیزه کافی در این زمینه در آنان وجود نداشته باشد، می تواند از عوامل مهمی باشد که استقرار این برنامه را با مشکل مواجه می کند. همچنین اگر کارکنان، آگاهی و آشنایی لازم با برنامه های بهبود کیفیت و ضرورت اجرای آن را نداشته باشند بر اجرای این برنامه ها اثر منفی خواهد گذاشت. در واقع در صورت نگرش مثبت، نیروی کار با انگیزه می تواند کارها را بهتر انجام دهد و در کل کیفیت بیشتر را به دنبال خواهد داشت و از این لحاظ دارای قابلیت بررسی می باشد. به طور کلی اهداف زیر را می توان برای این پژوهش شمرد:
الف- بررسی ابعاد و جوانب گوناگون برنامه های بهبود کیفیت در صنایع کوچک
ب- بررسی موانع و مشکلات اجرای برنامه های بهبود کیفیت در محیط داخلی(تکنولوژی، نگرش مدیران، سطح تخصص، محدودیتهای مالی، نگرش کارکنان)
ج- ارائه راهکارها و پیشنهاداتی برای اجرای برنامه های بهبود کیفیت در صنایع کوچک

1-4 فرضیات پژوهش
برای تجزیه و تحلیل موضوع مورد مطالعه و با توجه به مقدمات داده شده، فرضیاتی به شرح ذیل طرح و مورد آزمایش و بررسی قرار می گیرند:
1-4-1 فرضیه اول:
بین تکنولوژی مورد استفاده در صنایع کوچک و عدم توسعه برنامه های بهبود کیفیت رابطه معنی دار وجود دارد.
1-4-2 فرضیه دوم:
بین نگرش مدیران به برنامه های بهبود کیفیت و عدم توسعه این برنامه ها رابطه معنی دار وجود دارد.
1-4-3 فرضیه سوم:
بین سطح تخصص مدیران و عدم توسعه برنامه های بهبود کیفیت رابطه معنی دار وجود دارد.
1-4-4 فرضیه چهارم:
بین محدودیتهای اقتصادی صنایع کوچک و عدم توسعه برنامه های بهبود کیفیت رابطه معنی دار وجود دارد.
1-4-5 فرضیه پنجم:
بین نگرش کارکنان به برنامه های بهبود کیفیت و عدم توسعه این برنامه ها رابطه معنی دار وجود دارد.
علت انتخاب واژه “عدم توسعه” به عنوان متغیر وابسته ، عدم وجود توسعه در اجرای برنامه های بهبود کیفیت می باشد. و یا در صورت اجرای برنامه های بهبود کیفیت توسعه این برنامه ها در سطح بسیار محدود می باشد. همچنین در فرضیه های این تحقیق سعی در بررسی عوامل درون سازمانی شده است. عوامل درون سازمانی بسیار زیادی وجود دارد که در اجرای برنامه های بهبود کیفیت موثر می باشند. از میان این عوامل، پنج عامل تکنولوژی مورد استفاده در صنایع کوچک، نگرش مدیران، سطح تخصص مدیران و مسئولین کنترل کیفیت، نگرش کارکنان و محدودیتهای اقتصادی صنایع کوچک تحت عنوان فرضیه های تحقیق مورد بررسی قرار می گیرند.

شکل 1-1 رابطه بین متغیر های مستقل و وابسته
1-5 تعاریف و اصطلاحات
1-5-1 برنامه ریزی کیفیت4:
” فعالیتهایی که اهداف و نیازمندیهای کیفیت و نیازمندیهای مربوط به کاربرد اجزای سیستم کیفیت را تعیین می کند ” (جمشیدی، ????).
1-5-2 صنایع کوچک5:
سازمانهای با کمتر از پنجاه نفر کارمند، صنایع کوچک نامیده می شوند (Cemal Akyüz, Akyüz, Serin, Cindik,2006). البته تعاریف زیادی توسط محققان مختلف و یا سازمانهای متعدد برای تعیین محدوده صنایع کوچک ارائه شده است که این تحقیق فقط به این تعریف بسنده می کند.
1-5-3 برنامه کسب و کار6:
” برنامه کسب و کار سندی است که موقعیت فعلی و آینده مطلوب شرکت را به تصویر می کشد. ” (Honig, Karlsson, 2004)
1-5-4 تکنولوژی7:
ابزار تبدیل داده به ستاده به عبارتی ” روش یا شیوه ی انجام کار و انتخاب نوع ابزار کار” (میرسپاسی، 1388)
1-5-5 محدودیتهای اقتصادی:
محدودیتها و تنگناهایی که صنایع مختلف ( به خصوص صنایع کوچک ) از لحاظ مالی و سرمایه گذاری با آن درگیر هستند را شامل می شود. منظور از محدودیتهای اقتصادی، مشکلات و تنگناهای مالی صنایع کوچک در اجرای برنامه های بهبود کیفیت می باشد
1-5-6 سطح تخصص:
منظور میزان تخصصی است که مدیران و مسئولین کنترل کیفیت در زمینه برنامه های بهبود کیفیت و اجرای آنها دارا می باشند.
1-5-7 کیفیت8:
” کیفیت عبارت است از مشخصه یا مجموعه ای از مشخصات محصولات تولید شده ” (فاطمی قمی، ????).
فصل دوم
ادبیات تحقیق
2-1 تاریخچه و سیر تحول نظریه های بهبود کیفیت
در دهه 1910 بازرسی کیفیت و در سال 1924 کنترل کیفیت متداول شد که این دو رویکرد تحت عنوان رویکرد مبتنی بر بازرسی شناخته می شوند.
در دهه 1950 تضمین کیفیت و در دهه 1980 و همچنین دهه های پس از آن، ارتقای مستمر کیفیت متداول شد که این دو نیز تحت عنوان رویکرد مبتنی بر پیشگیری شناخته می شوند.
ویژگیهای نظامهای مبتنی بر بازرسی عبارتند از:
– تلاشها بعد از تولید محصول یا ارائه خدمت انجام می گیرند.
– در بهترین شرایط ممکن کیفیت را نشان نمی دهند بلکه فقدان آن را نشان می دهند.
– چنین تلقی می شود که منشأ مشکلات کارکنان هستند نه نظام تولید یا ارائه خدمات.
– برای یافتن نقص، نقشی پلیسی حاکم می شود و کارکنان حالت دفاعی به خود می گیرند.
– تلاشی برای یادگیری از مشکلات و پیشگیری از وقوع آنها به عمل نمی آید.
– روح همکاری، اعتماد، مسئولیت پذیری و خلاقیت از بین می رود و سؤظن، ملامت و تمایل به کتمان مشکلات حاکم می شود.
در حالیکه ویژگیهای نظامهای مبتنی بر پیشگیری عبارتند از:
– به جای پرداختن به مشکلات، فرایندها و سیستمها را بطور مستمر ارتقا می دهند.
– فعالیتها حول محور پاسخگویی به نیازهای مشتریان برنامه ریزی می شود.
– همه پرسنل در فرآیند ارتقا، شرکت می کنند.
– کارکنان با درگیری در ارتقای فرایندها، بطور دائم یاد می گیرند.
– تیمهای ارتقاء، هماهنگی و همکاری بین واحدهای مختلف سازمان را تقویت می کنند. (نعمتی، 1384).
در نظریه های جدید مدیریت کیفیت اعتقاد بر این است که کیفیت به جای آنکه کنترل شود، باید تولید گردد و به همین دلیل امروزه نگرش فلسفی” مدیریت کیفیت ” جای ” کنترل کیفیت ” را گرفته است. در این نگرش به موارد زیر اهمیت داده می شود:
– جلوگیری از ایجاد ضایعات به جای کشف ضایعات
– تولید با کیفیت به جای بازرسی کیفیت
– ارزیابی فرآیند به جای ارزیابی محصول
– هزینه های عدم تولید به جای هزینه های ضایعات
– کنترل در حین تولید به جای کنترل صد در صد در انتهای خط (جلوداری ممقانی، 1376، 182)
2-2 ضرورت کنترل کیفیت
فرایند تولید قادر نیست همواره محصولات را یکسان، یک شکل و مطابق طرح استاندارد تولید نماید و همواره تغییراتی در محصولات تولیدی ایجاد می شود. در این میان، تولیدکنندگان تلاش می کنند تولید محصولات مطابق با مشخصات و استانداردهای تعیین شده قبلی انجام پذیرد. برای غلبه بر این مشکل، بهترین کاری که یک سازنده در مورد محصول خود می تواند انجام دهد شناسائی و بررسی علل تغییرات محصول خود و برقراری ضوابطی جهت کنترل عوامل مؤثر در تغییرات و حفظ این تغییرات در محدوده ای مناسب است. حذف کامل تغییرات معمولاً امکان پذیر نمی باشد و در صورتی هم که امکان پذیر باشد از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نمی باشد. از اینرو سازندگان محصول باید توجه خود را به محصولی منعطف کنند که هر چند کاملاً عاری از نقص نمی باشد ولی قابل قبول است و از نظر آماری می توانند تغییرات آن را پیش بینی کنند. بدین ترتیب نیاز به کنترل کیفیت احساس می شود. استفاده از کنترل کیفیت تولیدکنندگان را از تغییرات ناگهانی و یا جزئی در محصول آگاه ساخته و اجرای اقدامات چاره جویانه را امکان پذیر می سازد و از تولید محصولات دور ریختنی و تحمیل هزینه های سنگین جلوگیری می کند (نقندریان، 1370، 6).
تولیدکنندگان تلاش می کنند تولید محصولات مطابق با مشخصات و استانداردهای تعیین شده قبلی انجام پذیرد، بنابراین باید فرآیند تولیدی را کنترل نموده تا به کیفیت مطلوب دست یابند. به این ترتیب کنترل کیفیت یکی از اجزای جدایی ناپذیر شرکتهای تولیدی