یباشد، یافت. آنجا که به زیبایی میفرمایند:
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم
این دو بیت از اشعار زیبای مولانا به خوبی نشان میدهند که هویت، امری است که ذهن را مشغول خود ساخته و همه کنش های انسان و جامعه را در بر میگیرد. این کنشها که کارگزاران سیاسی را نیز تحت تأثیر خود دارند، بر سیاست خارجی و بینالمللی یک کشور، تأثیرگذار میباشند. اینکه یک کشور یا کارگزاران آن، از کجا و از چه طریقی به قدرت رسیدهاند و منافع آنان در آینده در کجا خواهد بود و با کدام سیاست همخوانی دارد، از تفاسیر همین دو بیت مولانا میباشد.
هویت و منافع دو بخش جدایی ناپذیر سیاست در نظریه سازه‌انگاری هستند.
2-3- نظریه و نظریهپردازی
برای آغاز بحث لازم است ابتدا به تعریفی از نظریه و فرا‌نظریه23 پرداخته شود.
نظریه پردازی24، در علوم سیاسی و روابط بینالملل دارای تعاریف بسیاری است که این تعاریف گاه با هم در تضاد نیز قرار دارند. اما باید اعتراف نمود که نمیتوان تعریفی واحد برای نظریهپردازی در روابط بینالملل ارایه داد.
حسین سیفزاده در تألیفات خود به تعدد به تعاریف نظریهپردازی از دیدگاه صاحب نظران علوم سیاسی و به خصوص روابط بینالملل پرداختهاند، اما خود سیف زاده، نظریه‌پردازی را: {ارائه توضیحی متقن از فرآیندهای مبتنی بر روابط انسانی در صحنه اجتماع} می‌دانند که { تا زمانی که یک نظریه در آزمون منطقی و تجربی شکست نخورده و قدرت تبیین را دارد، باید آن را پذیرفت}(سیف‌زاده 1388 ،20).
در نظریه پردازی با دو نوع آثار و فعالیتهای نظری مواجه هستیم.
نوع اول: در نوع اول در مورد ساختار و پویایی نظام بین الملل، نظریه ارایه می شود، این نظریهها سعی دارند تا سیاستهای جهانی25 را برای ما قابل فهم و درک بسازند. نمونه این نظریه را می توان در واقعگرایی26، نوواقع گرایی27، لیبرالیسم28، نهادگرایی29 و… مشاهده کرد.
نوع دوم: در این نوع از نظریهپردازی به مسائل”فرا‌نظری” میپردازند و هدف آن است که فهم و درک ما از سیاست جهانی افزایش یابد، اما از راه غیر مستقیم تر و با تمرکز بر مسایل هستی شناختی30 و معرفت شناختی31، مانند نظریه‌های فمینیستی32، انتقادی و سازهانگاری( مشیرزاده 1390، 6).
سازهانگاری طی حدود چهار دهه اخیر به عنوان یکی از نظریات مطرح در بررسی روابط بینالملل، مطرح شده و جایگاهی مناسب به دست آورده است. نظریه سازهانگاری در روابط بینالملل، ریشه در مسألهی جامعه شناسی شناخت دارد که در دهه 1970 از سوی پیتر برگر33 و توماس لاکمن34 در کتاب “ساخت اجتماعی واقعیت35″(رسالهای در جامعه شناسی شناخت) مطرح گردیده است( مشیرزاده 1383، 173).
سازهانگاری را می‌توان مکتبی دانست که از دهه 1970، پا به عرصه نظریات روابط بینالملل نهاده است.
اصطلاح سازهانگاری در مطالعات سیاسی و بینالمللی برای اولین بار در دهه 1980، توسط نیکلاس اونوف36 به کار گرفته شده و نظریه پردازان مختلفی مانند جان راگی37، دیوید دسلر38، دریش کراتوچویل39، پیتر کاتزنشتاین40 و …، در این زمینه کار کردهاند. با این وجود نظریه سازیانگاری بیشتر با آثار و نظرات الکساندر ونت آلمانی، شناخته می‌شود.
بیشتر این سازهانگاران، روابط بینالملل را از منظر اهداف، تهدیدها، فرهنگها، هویتها و سایر واقعیتهای اجتماعی در سطح روابط بینالملل میشناسند( سلیمی 1386، 35).
سازهانگاری که بعد از نظریههای واقعگرایی، نوواقع گرایی ، لیبرالیسم، نولیبرالیسم و …، به عنوان یک نظریه میانه یا حد واسط نظریههای قبلی وارد دنیای پر رمز و راز روابط بینالملل شده است، طی همین مدت توانسته است به عنوان یک فرانظریه مطرح و پرطرفدار در سطح محافل علمی مطرح گردد. سازهانگاری در ایران نیز دارای هواداران و منتقدین بسیاری است. البته در این زمینه، یک اثر جامع و کامل به دوستداران ایرانی علوم سیاسی و روابط بینالملل، ارائه نشده است اما در قالب کتب مختلف ، اساتید مطرح و فعال ایرانی به توضیح و تفسیر نظریه سازهانگاری پرداختهاند.
یکی از این تعاریف این است که: سازهانگاری به عنوان یکی از نظریههای روابط بینالملل، محصول زبان شناختی ساختاری ، نظریه سیاسی پست مدرن، نظریه انتقادی، نقد ادبی و مطالعات فرهنگی و رسانهای است. در حقیقت یکی از وعدههای این نظریه( سازهانگاری) بازگردانیدن فرهنگ و سیاستهای داخلی به عرصه نظریه روابط بینالملل است( قوام 1390، 126).
سازهانگاری را میتوان یکی از رویکردهای مطالعه سیاست بینالملل دانست که خود از ترکیب سایر رویکردها تشکیل شده و در تلاش است تا به نحوی مناسب، نارساییها و کاستی‌های نظریههای گوناگون را با بهرهگیری از برخی گزارههای خود آنها بر طرف سازد و به اصطلاح، تصویر واقعی‌تری از الگوهای رفتاری سیاست بینالملل، نشان دهد. این نظریه بر انگارهها41 و اندیشهها تأکید داشته و تمرکز آن بر روی اعتقادات بینالاذهانی42(ذهنی) است که در سطحی گسترده میان مردم جهان مشترک هستند. سازهانگاری صرفاً بر شرایط و نیروهای مادی تکیه نمیکند، بلکه بر انگارهها و اندیشه‌ها تأکید دارد و به عبارتی، این تحلیل و فهم دولتها و سیاستگذاران میباشد که به عوامل فیزیکی و مادی مانند سرزمین، تسلیحات و …، معنی میبخشند( قوام 1390، 222).
یکی از مهمترین شاخصههای نظریه سازهانگاری را باید همان توجه و تمرکز به بینالاذهانی بودن رویدادهای سیاست بین‌الملل دانست.
در تعاریف دیگر از سازهانگاری نیز این توجه به کنشهای ذهنی یا بینالاذهانی در میان مردم یک کشور، منطقه یا جهان مکرراً مورد توجه قرار میگیرد. سازهانگاری، نظریهای است که با نگاهی اجتماعی به مسایل سیاست بینالملل، تمامی دانشها و پدیدههای انسانی را نتیجه برسازی (برساخته شدن) میداند و این برساختگی را به روشی اجتماعی و در فرآیند کنش متقابل بینذهنی میسر میداند. بر این اساس، دانش و آنچه به عنوان پدیدههای انسانی و اجتماعی وجود دارند، لزوماً انعکاسی از واقعیت نیستند، بلکه مشروط و وابسته به ذهنیتهای انسانها، تجربه اجتماعی و رسوم و پیمانهای اجتماعی آن مجموعه میباشند (سلیمی 1386، 34).
آنچه در تعاریف بالا از نظریه سازهانگاری، جلب توجه می‌کند توجه به ذهن، انگارهها یا برساختههای ذهنی و فکری جوامع است. بنابراین در نظریه سازهانگاری مشاهده می‌کنیم که توجه خاصی به ذهن و فکر انسانها میگردد. سازه‌انگاران تمرکز خویش را بر روی اعتقادات بینالاذهانی و یا همان دریافتهای ذهنی مشترکی که در سطح گسترده میان مردم جهان( حتی یک منطقه یا یک کشور) مشترکاند، قرار می‌دهند و برای نمونه هویتهای ملی را به صورت ساخت بندیهای اجتماعی در نظر میگیرند( قوام 1390، 222).
2-4- سازهانگاری الکساندر ونت
الکساندر ونت که یکی از نظریه پردازان اصلی و تأثیرگذار مکتب سازهانگاری است، متولد شهر ماینز آلمان در سال 1958 میباشند. وی به عنوان یکی از استادان مشهور در روابط بینالملل و به خصوص نظریه سازهانگاری به طرح مسایل مهم در زمینه روابط بینالملل میپردازند.
یکی از مهمترین آثار ایشان را باید کتاب”نظریه اجتماعی سیاست بینالملل43″دانست که در ایران نیز ترجمه و چاپ شده است. وِنت در بررسی روابط بین‌الملل به مواردی مانند اجتماع اذهان یا روابط بینالاذهانی اشاره دارد و روابط را با زمینه فردگرایی بررسی نمی‌کند، بلکه روابط بین‌الملل را در چارچوب روابط اجتماعی و جمعی (ذهن جمعی) مورد کنکاش قرار میدهد. الکساندر ونت معتقد است، جهان مستقل از ذهن و زبان ناظران منفرد(فرد) وجود دارد، نظریههای علمی نوعاً به این جهان اشاره دارند، حتی اگر این جهان قابل مشاهده نباشد(مشیرزاده 1390، 325). از دیدگاه ونت، سازهانگاری نظریهای است که هم تحول هویت و منافع از طریق تحول ساختار44را مد نظر قرار میدهد و هم ساختار را جدی میگیرد(مشیرزاده 1390، 352).
کلیدواژههای مهم نظریه سازهانگاری به خصوص در نزد الکساندر ونت را میتوان تعامل جمعی، هویت و منافع دانست، که هر کدام از این اصطلاحات در نزد ونت ارزش بالایی داشته و تأثیر فراوان بر روابط بینالملل دارند.
2-5- جایگاه تعامل در نظریه سازهانگاری