لاکو به ایران، حاکمان و امرای مغول به عنوان نمایندگان دربار مرکزی مغول حکمرانی میکردند. اگرچه بعد از آمدن هولاکو ـ که از شاهزادگان درجه اول مغول به حساب میآمد ـ اغلب اختیارات مرکز به وی منتقل شد ولی هنوز حکومت مغول در سرزمین ایران تابع دربار قراقروم بود به گونهای که تصمیمات مهم را خان بزرگ میگرفت. این وضعیت تا دوره غازانخان ادامه یافت تا اینکه وی ارتباط خود را با خان بزرگ قطع کرد و ایران را به یک استقلال سیاسی رسانید.
ب) دوره افول (736 – 756ق.)
در این دوره بر اثر از بین رفتن اقتدار و وحدت حکومت و وقوع خصومت و اختلاف بین امرای دربار ایلخانان و ظهور امرای خودکامه و جاه طلب و خالی ماندن عرصه مملکت از امثال مشاوران و وزرای مقتدر و مدبر و دانشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی، خواجه شمسالدین محمد جوینی، خواجه رشیدالدین فضلالله و خواجه غیاثالدین محمد دنباله خدمات بزرگ و تدابیر حکیمانه آن رادمردان ایرانی مهمل ماند.
تقسیم بندی فوق همانند نقشهی راه به ما این کمک را می کند تا برای پیگیری بحث شمایلنگاری در نقاشی، فقط آن را در دوران طلائی عصر مغولی جستجو نماییم و در سایر ادوار چنین انتظاری نداشته باشیم.

2ـ1ـ3ـ شجرهنامه ایلخانان12

2ـ1ـ4ـ دین و مذهب ایلخانان
در رابطه با آیین دینی مغولان باید گفت که آنها شمنی بودند. این آیین از یک سو، به یگانه پرستی متمایل
بود و از سوی دیگر برای اداره امور جهان به رب النوع هایی باور داشت که هر کدام از آنها متکفل اداره بخشی از امور عالم بودند. اما به مرور زمان بخش یگانه پرستی مورد غفلت واقع شد و این رب النوع ها در قالب بت خودنمایی کردند. چیزی نگذشت که مغولان وارد سرزمین چین شدند و تحت تأثیر مردمان این سرزمین، به آیین بودا گرویدند. البته وضعیت در رابطه با ایلخانان ایران قدری متفاوت تر است. ایلخانان ایران از مذهب واحدی برخوردار نبودند بلکه برخی از آنها بودائی، برخی مسیحی و چند تن مسلمان بودند. هولاکو، اباقا، ارغون و گیخاتو بودائی بودند. بایدو کیش عیسوی داشت و در احیای آداب و سنن مسیحیت میکوشید. سلطان احمد، غازانخان، اولجایتو و ابوسعید از ایلخانان مسلمان به شمار میآیند. آنچه در رابطه با سه حاکم مسلمان ایلخانی گفتنی است، این است که آنها از همان ابتدا مسلمان نبودند بلکه در نهایت اسلام آوردند. سلطان احمد و اولجایتو ابتدا مسیحی بودند و بعدا اسلام آوردند و غازانخان ابتدا بودائی بود و سپس مسلمان شد.
مسأله اصلی در اینجا این است که چه چیز موجب اسلام آوردن حکام فوق گردید؟
قبل از پاسخ دادن به این پرسش، نباید این نکته را از قلم انداخت که هر چند سلطان احمد نخستین ایلخان مسلمان به حساب میآید ولی سابقه اسلام آوردن مغولان به قبل از آمدن هولاکوخان به ایران باز میگردد. در واقع در فاصله میان فتح ایران به دست چنگیز و آمدن هولاکو به ایران برخی از امرا و بزرگان مغولی اسلام آورده بودند. اشپولر چنین توضیح میدهد:
“ناگفته نماند، که در آن هنگام برخی از ارکان دولت، که اصلشان مغولی و یا ترک بود، اسلام را پذیرفتند بودند (از جمله برکهخان دشت قیچان)، گرگوز حاکم و سردار کهتی، که در سال 1261م. به مناسبت انعقاد قرارداد صلح با فرمانروایان ماردین به اسلام گروید13”.
البته اسلام آوردن مغولان محدود به دورهی فوق نمیگردد چرا که پس از حمله هولاکو نیز شماری از درباریان به اسلام روی آوردند. به عنوان نمونه دختر سوم اباقا خان اسلام آورد علیرغم آنکه پدرش، به فرهنگ بودائی دلبستگی داشت14.
بنابراین میتوان این پرسش را در سطحی کلان تر مطرح کرد که چه عاملی موجب شد تا حکام و درباریان ایلخان، اسلام آوردند؟
هدف از نقل این مطالب این بود که اولا معلوم گردد که از قبل، زمینه برای اسلام آوردن حکام ایلخانی وجود داشته است بنابراین آنها اولین مسلمانان مغولی به حساب نمیآیند و ثانیا با ملاحظهی همین مطالب است که میتوان به چرایی ماجرا پی برد. این حوادث نشانگر آن است که یکی از عوامل مؤثر در اسلام آوردن مغولان در این نکته خلاصه میگردد که تعصب مذهبی خاصی نسبت به آیین اجدادی خود ـ شمنی ـ نداشتند و حتی قبل از اسلام به بودائیت و مسیحیت در آمده بودند. علت بیتعصبی آنها نسبت به آیین مغولی چیزی جز ضعف آیین مغولی نیست. این آیین به خرافات فراوانی دچار گشته بود و دیگر تاب مقاومت در برابر ادیان بزرگ را نداشت. مرتضوی در توصیف وضعیت این دوره میگوید:
“یکی از مشخصات دوره ایلخانی نبودن تعصبات شدید مذهبی در این دوره و آزادی مذهب و دین است… پادشاهان و امرای ایلخانی عقیده ثابت و خاصی درباره مذهب و دین نداشتند یعنی از یک طرف چون دین اجدادی خود را در برابر ادیان اسلام و مسیحیت ضعیف میدیدند عقیده خود را نسبت به دین اجدادی از دست داده بودند…15 “.
دومین عاملی که میتوان از آن یاد کرد نقشی است که علما و بزرگان مسلمان در این باره ایفا کردند. پیروان ادیان بزرگ به ضعف آیین مغولی پی برده بودند و دریافته بودند که باید تمام نیروی خود را بکار بندند تا مغولان را به سمت دین خود متمایل سازند و در این راستا بزرگان و علمای مسلمان ساکت و آرام ننشستند. بزرگانی چون خواجه نصیرالدین طوسی و شمسالدین محمد جوینی و غیره کوشیدند تا در موجودیت ایران اسلامی را حفظ کنند. به بیان دیگر، به همان میزان که مسیحیان در مسیحی کردن شاهزادگان مغول میکوشیدند، مسلمانان نیز در تلاش بودند تا شماری از آنها را به اسلام دعوت کنند.16
در تأیید و تقویت این عامل به ذکر دو نمونه بسنده میکنیم: شیخ عبدالرحمن رافعی شخصیت مهمی بود که نقش به سزائی در اسلام آوردن سلطان احمد ایفا نمود، و شیخ صدرالدین ابراهیم و امیر نوروز باعث اسلام آوردن غازانخان شدهاند.
برخی از منابع تاریخی در رابطه با مقام و موقعیت رافعی چنین نگاشتهاند:
“سلطان احمد… شیخ کمالالدین عبدالرحمن رافعی را نیز به سمت تولیت و شیخ الاسلامی کل ممالک ایران و عراق نامزد نمود و تمام اوقاف ممالک خود را تحت امر او قرار داد تا آنها را به مصرف شرعی برساند. رافعی… آنچه از دستش برآمد در تقویت اسلام و بالابردن عزت و احترام مسلمین و علما و ائمه بکوشید و مواجب و مستمریات عیسویان و یهود را از دفاتر ایلخانی حذف کرد… و معابد و کلیساها را به مساجد مبدل ساخت…17 “.
بنابراین بیراهه نیست اگر ادعا کنیم که نوعی ستیز فرهنگی بین سه دین اسلام، مسیحیت و بودائیت در جریان بوده است. پر واضح است که غلبه هر کدام از ادیان مذکور، این پتانسیل را فراهم میآورد تا اثر هنری مربوط به آن دین شکل گیرد.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اما اگر بخواهیم اسلام آوردن حکام را در سطح خرد بررسی کنیم باید بگوییم که برخی از تاریخ نگاران بر این باورند که علت اسلام آوردن سلطان احمد، انگیزه سیاسی است. توضیح سخن اینکه مغولان براساس سیاست جهانگیری که در سر داشتند، درصدد بودند تا سرزمین های غربی اسلام یعنی مصر و شام را نیز به تصرف خود درآورند ولی سلاطین مصر اجازه چنین پیشروی را به آنها ندادند. اگر چه هولاکو و اباقاخان لشکرکشی هایی به سمت مصر و شام گسیل داشتند ولی با شکست مواجه شده بودند. ثمره این تهاجمات این شده بود که نوعی کینه و خصومت عمیق میان سلاطین مغول و مملوکیان مصر به وجود آمده بود. تکودار18 وقتی به قدرت رسید بلافاصله اسلام آورد تا با این کار خیال خود را از جهت دشمن خارجی راحت کند. به دیگر بیان، وی سیاست صلح را در پیش گرفت تا موجب کاهش نزاع بین طرفین گردد اما غافل از اینکه این سیاست خارجی میتواند دشمنان جدیدی را در داخل برای او به وجود آورد19.
در رابطه با اسلام آوردن غازانخان دیدگاه‌های مختلفی توسط مورخین ارائه شده است که در ذیل به آنها اشاره میکنیم:
الف) اسلام مصلحتی
از آنجا که غازانخان یک بودائی بود، بنابراین در نظر مردم ایران یک کافر به حساب میآمد. وی پیش از آن که به قدرت برسد، اسلام آورد تا با یک تیر چند نشان را هدف گیرد. مسألهای که همواره ایلخانان پیشین با آن دست و پنجه نرم میکردند این بود که آنها از تأییدات داخلی برخوردار نبودند چر