سببی برای آن وجود نداشته باشد. این بر دو قسم است: 1- شوهر زن خود را در حالتی که میان ایشان التیام باشد طلاق دهد چه در حدیث وارد شده است که خدای تعالی طلاق دادن را دشمن می‌دارد؛ 2- بیمار زن خود را طلاق دهد.17
بند چهارم: طلاق مستحب
طلاق مستحب یا سنت، طلاقی است که مطابق مقررات و با رعایت کامل شرایط شرعی انجام شده باشد؛ به‌عبارت‌دیگر طلاق سنت طلاقی است که اذن در آن از جانب شارع رسیده باشد؛ نام طلاق سنی بر هر طلاقی که شرعاً جایز باشد اطلاق می‌شود و مقصود از آن طلاقی است که در مقابل طلاق حرام باشد.
پس طلاق سنت طلاقی است که با حصول شقاق و ثبوت اختلافات بین زن و شوهر و نبودن امید سازش بین ایشان به‌اضافه خوف از وقوع در معصیت می‌باشد؛ این طلاق شرعاً جایز است.
طلاق سنی به دو نوع عدّی18 و غیر عدّی19 تقسیم می‌شود.
گفتار سوم: اقسام طلاق از نظر کیفیت وقوع آن
در فقه امامیه طلاق را به طلاق بدعی (بدعت) و طلاق سنی (سنت) تقسیم می‌کنند.20 کلم? بدعی منسوب به بدعت است و بدعت در لغت به معنای امر بدیع، نو و تازه است و هر کار تازه‌ای را که در عهد رسول‌الله (ص) نبوده بدعت نامند.21
در اصطلاح بدعت در مقابل سنت به کار می‌رود و منظور از بدعت یعنی چیزی که نامشروع و حرام است. مقصود از طلاق بدعی، طلاق نامشروع و حرام است قبلاً توضیح داده شد و عبارت است از طلاق در حال حیض یا نفاس، طلاق در طهر مواقعه و طلاق سه‌گانه که رجوعی بین آن‌ها واقع نشده باشد.
هم? این طلاق‌ها باطل است و همان‌طور که قبلاً گفته شد فقط در مورد سه‏طلاقه کردن زن برابر مشهور یک طلاق به‌صورت صحیح واقع می‌شود. منظور از سنّت یعنی چیزی که مشروع است؛ طلاق سنّی طلاق مشهور و مجاز است که به بائن، رجعی و عدّی تقسیم شده است.22
از امامان معصوم علیهم ‌السلام چنین رسیده است که طلاق سنّت آن باشد که مردی که می‌خواهد زوج? خود را به طلاق رها کند باید بنگرد اگر از زمانی که از حیض پاک شده با وی هم‌خوابگی کرده درنگ کند تا خون ببیند و ایام حیضش سپری شود و در این پاکی با او مجامعت نکند آنگاه در حضور دو شاهد عادل در یک مجلس با یک صیغ? طلاق او را رها کند که اگر در دو مجلس در هر یک حضور یک شاهد باشد آن طلاق باطل است؛ و چون زن سه بار پس از طلاق پاکی دید علاق? زوجیت بریده شود.23
بند اول: طلاق بائن
طلاق بائن از ریشه “البین” گرفته شده که به دو معنا می‌باشد؛ گاهی به معنای جدایی و گاهی به معنای وصل است، شوهر بعد از طلاق بائن حق رجوع به زن را ندارد؛ چه عدّه داشته باشد و چه نداشته باشد (ماده 1144 ق.م). طلاق بائن، طلاقی است که در آن رابط? زوجیت قطع می‌گردد و برای رجوع به زن نیاز به عقد جدیدی می‌باشد؛ اعم از اینکه فاصله محلل شرط شده باشد مثل طلاق سه‌طلاقه یا آنکه شرط نشده باشد مثل طلاق زن یائسه.24
ماده 1145 ق.م مقرّر می‌دارد: “در موارد ذیل طلاق بائن است: طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود، طلاق یائسه، طلاق خلع و مبارات مادام که زن رجوع به عوض نکرده باشد و سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید؛ اعم از اینکه وصلت درنتیج? رجوع باشد یا در نتیج? نکاح جدید”.
به عقید? یکی از حقوقدانان علاوه بر طلاق‌های چهارگانه بالا دو نوع طلاق زیر را نیز می‌توان از اقسام طلاق بائن بشمار آورد: “الف) طلاقی که به‌وسیل? حکم دادگاه شوهر به آن اجبار می‌گردد. ب) طلاقی که زن در اثر شرط وکالت خود را می‌دهد”.25 در ادامه به بیان انواع طلاق بائن و احکام مربوط به هر یک از آن‌ها پرداخته خواهد شد.
الف) طلاق پیش از نزدیکی (زوجه غیر مدخوله): مراد از دخول، نزدیکی به حدّی است که موجب غسل جنابت گردد؛ خواه از قبل باشد خواه از دبر.26 خداوند می‌فرمایند: “یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِذا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِناتِ ثُمَّ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَمَسُّوهُنَّ فَما لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عدّه تَعْتَدُّونَها فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سَرِّحُوهُنَّ سَراحاً جَمیلاً”.27
اگر نکاح پیش از نزدیکی به طلاق منتهی شود، زن عدّه ندارد و می‌تواند هرگاه بخواهد شوهر دیگرکند؛ شوهر نیز محلی برای رجوع ندارد و طلاق بائن است.28
ب) طلاق زن یائسه: مقصود از زن یائسه کسی است که در اثر زیادی سن عادت زنانگی ندارد و در نتیجه از بچه‌دار شدن نیز مأیوس است. چنین زنی عدّه ندارد و بعد از طلاق می‌تواند شوهر کند. طلاق زنی بائن است که در اثر زیادی سن عادت نبیند؛ ولی اگر زنی در جوانی به علّت بیماری یا حوادث دیگر عادت نشود، تابع این حکم نیست؛ یعنی بعد از طلاق باید عدّه نگاه دارد و رجوع به او نیز امکان‌پذیر است.29
ج) طلاق خلع: ماده 1146 ق.م در تعریف طلاق خلع مقرّر می‌دارد: “طلاق خلع آن است که زن، به‌واسط? کراهتی که از شوهر خود دارد، در مقابل مالی که به شوهر می‌دهد طلاق بگیرد؛ اعم از اینکه مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر یا کمتر از مهر باشد”.30
خلع در اصطلاح به معنی رها ساختن زوجه در مقابل بذل مال است. در این متارکه، انزجار، تنها از ناحیه زن می‌باشد که از شوهر خود ناراضی بوده و حاضر به سازش و ادام? زندگی مشترک با او نیست، در این حالت با بخشیدن مهریه و غیر از آن شوهر خود را برای طلاق و جدایی آماده می‌سازد31 تا خویش را از سختی و ناراحتی برهاند و تا زمانی‎که زن به عوض آن مراجعه ننماید، طلاق بائن است و با تصمیم مرد قابل اعاده به عقد قبلی نمی‌باشد.
د) طلاق مبارات: طلاق مبارات32 از نظر ساختمان حقوقی با خلع یکسان است، جز اینکه کراهت تنها از جانب زن نیست و زن و شوهر از یکدیگر منزجر شده‌اند به همین جهت نیز میزان فدیه نباید بیشتر از مهر باشد چنانکه ماده 1147 ق.م مقرّر می‌دارد: “طلاق مبارات آن است که کراهت از طرفین باشد، ولی در این‌صورت عوض باید زائد بر میزان مهر نباشد”.
طلاق خلع و مبارات از نظر ماهیت هیچ فرقی ندارند مگر در سه مورد؛ 1- در طلاق مبارات کراهت از طرفین است درحالی‌که در خلع، کراهت فقط از جانب زن می‌باشد و علاوه بر اجماع، نصوص معتبر نیز بر این مسئله دلالت دارد. 2- در طلاق مبارات جایز نیست فدیه بیش از مقدار مهر باشد خواه عین مهر باشد، خواه معادل آن، درحالی‌که در خلع چنین شرطی وجود ندارد. 3- اجرای صیغ? طلاق مبارات لزوماً منتهی به صیغ? طلاق گردد، درحالی‌که در طلاق خلع اختلاف‌نظر وجود داشت.33
ه- طلاق سوم: سومین طلاق که پس از سه نکاح متوالی انجام می‌شود، در اینجا فرقی بین اینکه وصلت به‌واسط? رجوع باشد یا عقد نکاح جدید وجود ندارد. ماده 1057 ق.م مقرّر می‌دارد: “زنی که سه مرتب? متوالی زوجه یک نفر بوده و مطلقه شده، بر آن مرد حرام می‌شود. مگر اینکه به عقد دائم به زوجیت مرد دیگری درآمده و پس از وقوع نزدیکی با او به‌واسط? طلاق یا فسخ یا فوت فراق حاصل شده باشد”.